
786
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب
--------
کسانی بیمار دارند ( هر نوع بیماری ) و یا مشکل و گرفتگی در امور شرعی دارند نظر خصوصی بدهند با کسب اجازه کامل با ذکر مشخصات فردی و یک ساعت مشخص که در همان ساعت ارتباط را دریافت کنند
آرشیو
تماس با من
جستجو
آرشیو وبلاگ
مرداد 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
آرشیو موضوعی
فلسفه و مفاهیم
طالع بینی ، فال ، استخاره
قرآن کلام خدا
داستانهای پند آموز
نجوم ، زمان ، ساعات
طب در اسلام و قرآن
امکانات یار
شیعه شناسی
پاسخ نامه
*.* رمل *.*
کتابهای یار
درباره ارتباط
آدرس های ورودی
YAr.HOO.ir
YAr.Zim.ir
YAr102.ORQ.ir
ZAlin.HOO.ir
آمار گیر
خبرنامه
لوگوی یار
يکي از اصول اساسي توحيد، اين است که همه قدرت ها در اين جهان از قدرت پروردگار سرچشمه مي گيرد،
حتي سوزندگي آتش و برندگي شمشير بي اذن فرمان او نمي باشد. منتها مفهوم اين
بيان مجبور بودن افراد در کار خود نيست.
توضيح اين که: جهان آفرينش، جهان اسباب و مسببات است. البته
برخي سبب ها مادي است و برخي
غير مادي است. اراده حکيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته است که هر پديده و حادثه اي از علت ويژه خود صادر گردد و درعين
حال، نظام علت و معلول ها همگي به خدا منتهي شده و از او قدرت و نيرو مي گيرند. او
است که سبب را مي آفريند و به آن قدرت و نيرو مي بخشد و آن را براي ايجاد
معلول ويژه خود آماده مي سازد. در حقيقت مؤثر واقعي، در تمام نظام جهان يکي است و
نظام جهان که به صورت اسباب و مسببات جلوه گري دارند، همگي از او استمداد گرفته و
به او منتهي مي شوند (اصالت روح، ايت الله سبحاني، ص 241، مؤسسه امام صادق).
در تأثير سحر و جادو نيز وضع چنين است. خداوند متعال با
قدرت خويش، چنين
اراده و نيرويي را در افراد به وديعت نهاده است. انسان ها با بهره گيري از اين اراده و تقويت آن مي توانند به کارهاي شگفت انگيزي دست زنند.
برخي مانند اولياي خداوند از آن نيرو و در مسير مناسب، استفاده مي کنند و عده
اي ديگر، با سوء استفاده از آن به کارهاي ناشايست اقدام مي کنند؛ پس، در واقع اصل
وجود اين نيرو در نهاد آدمي از آن خداوند و به فرمان او است، منتها چگونگي بهره
گيري از آن به عهده خود انسان نهاده شده است و او در چگونگي بهره گيري از آن مسؤول
است.
شايان ذكر است: گرچه سحر و جادو واقعيت دارد ولي غالب آنچه امروزه در ميان
مردم در اين باره شايع است بىاساس مىباشد و اكثر كسانى كه به اين امور
مىپردازند كلاه بردارانى هستند كه از اين طريق قصد اخاذى و پر كردن جيب خود را دارند. ولى
اگر بر فرض موردى پيدا شد كه سحرى در كار بود راههايى براى بطلان آن وجود دارد:
1- استعاذه به خداوند و خواندن سورههاى فلق و ناس.
2- خواندن و نوشتن آيات 75 تا 82 سوره يونس.
3-آيه 102 سوره بقره «واتبعوا ما تتلوا
الشياطين...» تا آخر آيه با آب زعفران روي طشت مسي نوشته شود و در هنگام نوشتن، كندر را
بخور دهند. بعد طشت را پر از آب باران و يا آب چشمه مي كنند بعد مسحور با استفاده از
آن آب غسل مي كند و از آن آب مي نوشد. بقيه آب را در پارچ شيشه اي بريزد و براي
غسل استفاده كند. بهترين روز هم روز چهارشنبه است.
4- آيه 100 سوره نسا «و من يهاجر في
سبيل الله...» تا آخر آيه با جوهر زعفران با كره گاو روي كف دست نوشته شود.
5- دعا وتضرع به درگاه خداوند.
6- درخواست دعا از اولياى واقعى خداوند.
7- صدقه دادن.
در پايان گفتني است اين گونه روش ها به طور موردي و تجربي است ولي
روش عمومي و تأييد شده از سوي امامان(ع) همان تداوم صدقه و خواندن سوره يس و آيه «و
ان يكاد» و «چهار قل» است.
ان شاء الله با تداوم صدقه، تغيير محل زندگي، و تکرار سوره «يس» و آيات فوق ، مشکلات و نفوس بد از اطراف شما دور خواهد شد. و در هر صورت
به خداوند و حاکميتي اراده الهي همچنان معتقد باشيد چه بسا همين فراز و نشيب ها
دامي از سوي شيطان باشد که ايمان شما را متزلزل کند. لذا با پايداري و استقامت
ايمان خود را حفظ کنيد تا در نتيجه آن شيطان نااميد شود و درهاي رحمت الهي به سوي شما
باز گردد.
نكته ديگر اين كه تأثير دعا امرى مسلم و حتمى است؛ چه خود انسان دعا
كند و يا ديگرى را شفيع در دعا قرار دهد. ولى بايد به افراد قابل اعتماد مراجعه كرد
و از كسانى كه به دنبال شهرت و سودجويى نيستند بهره گرفت.
در مورد دعانويسها؛ بايد دانست كه بسيارى از اين افراد شيادانى هستند كه از عقايد مردم سوء استفاده
مىكنند. بنابراين بايد در برخورد با آنان هشيار بود. براى دعا به درگاه خداوند نيازى
به واسطه و دعانويس نيست؛ بلكه هر كس مىتواند براى رفع مشكلات خود به درگاه او
عرض حاجت نمايد و از اعمال نيك براى تقرب به درگاه خداوند بهره ببرد. مگر آن كه
به افراد وارسته و اهل دل دسترسى داشته باشيم كه به طور يقين دعاى آنان و نفوذ
كلام آنان تأثير ويژهاى دارد.
و بالاخره اينكه از نظر فقهي تعليم و تعلم سحر - به جز براي
بي اثر کردن سحر
ساحران - حرام است.
آيت الله فاضل : اصل سحر و جادو و مراجعه به ساحر و جادوگر براي اين امور حرام است و درآمدي هم که از اين طريق
کسب شود حرام است ولي مراجعه براي بطلان و بي اثر کردن سحر اشکال ندارد (جامع
المسائل آيت الله فاضل، س 961).
آيت الله خامنه اي: علم سحر و ياد گرفتن آن حرام است مگر آن
که به منظور غرض
عقلايي مشروع باشد (اجوبه الاستفتاآت، ص 445).
منبع : نشريه الكترونيكي پرسمان
پنجشنبه 21 آذر1387-18:17 | | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته

ساعات بین الطلوعین
زوال ظهر و نزدیک غروب
از روزها به جمعه ، عرفه و غدیر
از شبها شب قدر و امثال اینها
و بهترین اوقات و در اختیار بین الطلوعین و بعد چاشت و در اضطرار هر وقت باشد با استعاذه خدا و استمداد از قدرت لایزال الهی بی عیب است.
اوقاتی که نهی شده مانند هوای ابری ، طوفان ، گرفتگی آیات و قمر در عقرب می باشد.
روزهای خوب : 1 - 2 - 6 - 9 - 12 - 13 - 19 - 20 - 25 - 26 - 27 - 30
روزهای بد : 3 - 5 - 7 - 8 - 11 - 21 - 22 - 23 - 29
بقیه روزها میانه است.
و به طور کلی از طلوع شمس تا زوال و در شب نزدیک صبح و ایام سعد بهتر است.
یکشنبه 17 آذر1387-16:8 | | سرباز | گروه *.* رمل *.* |لینک به نوشته

کسی که می خواهد رمل زند باید شرایط را رعایت کند تا علام الغیوب از غیب بر او دری گشاید
1 - باید تزکیه نفس داشته باشد و به هوای نفس کار نکند.
2 - باید تهذیب اخلاق اشته باشد یعنی از بخل ، خشم ، بد زبانی و بد گویی پاک باشد.
3 - مواظبت واجبات دینی کند.
4 - محرمات را واگذارد.
5 - در این کار با خلوص نیت باشد.6 - طهارت ظاهره را از غسل و وضو ترک نکند.
7 - آنچه در رمل از خانه ها آید در مفهوم زیاد و کم نکند.
8 - باید بداند و اظهار کند آنچه در رمل از مفاهیم عائد شود از جانب علام الغیوب است و نه از خود رمال.
9 - آنکه در تکذیب آنچه بیان می کند گیر نشود.
10 - اگر مطابق با واقع در نیامد تکذیب نکند زیرا امور بدست خداوند است.
11 - سائل هم با طهارت باشد و هر دو انتظار لطف باری تعالی را داشته باشد.
12 - رو به قبله بهتر است.
13 - در ساعت سعد به جواب نزدیکتر است ( رجوع شود به بخش نجوم )
14 - رمال باید امین ، کم حرف و ذاکر خدا باشد.
15 - قبل از شروع دعا را بخواند.
یکشنبه 17 آذر1387-16:7 | | سرباز | گروه *.* رمل *.* |لینک به نوشته

قبل از شروع حمد و سه توحید و چهارده صلوات بفرستدبرای چهارده معصوم ( ع ) و نزد شروع آیات :
1 - مواردی که شخص رمل زننده باید داشته باشد رعایت کند ( اینجا )
2 - توجه به زمان ( اینجا )
2 - و عنده مفاتح الغیب . . .
3 - سه آیه از آخر سوره حشر
ادامه مطلب
یکشنبه 17 آذر1387-15:36 | | سرباز | گروه *.* رمل *.* |لینک به نوشته


| شماره | شکل | نام | رمز |
| 1 |
|
احيان | ان |
| 2 |
|
عتبه الداخله | عل |
| 3 |
|
بیاض | ض |
| 4 |
|
نقی الخد | خد |
| 5 |
|
عتبه الخارجه | عج |
| 6 |
|
حمره | ره |
| 7 |
|
انکیس | یس |
| 8 |
|
نصر الخارج | نج |
| 9 |
|
عقله | له |
| 10 |
|
اجتماع | اع |
| 11 |
|
نصرالداخل | نل |
| 12 |
|
طریق | یق |
| 13 |
|
قبض الخارج | قج |
| 14 |
|
جماعت | عت |
| 15 |
|
قبض الداخل | قل |
| 16 |
|
فرح | رح |
یکشنبه 17 آذر1387-15:24 | | سرباز | گروه *.* رمل *.* |لینک به نوشته

اگر از مسحور پرسند باید رمال به خانه 6 بنگرد و اشکال سحر به شرح زیر می باشند.
( 1 - عقبه الخارج - 2 - انگیس - 3 - نقی الخد – 4 - قبض الداخل )
شکل اول سحر آتشی باشد و آن را سوخته اند و به باد داده اند علاجش سخت است و جز به حصار تا چهل روز .
شکل دوم نسخه سحر را زیر خاک کرده اند مرغ سفیدی را در خانه سه هفته نگه دارید تا سحر را بیرون آورد و بعد آن را ذبح کنید سحر باطل گردد.
شکل سوم او را با طلسم آتشی سحر کرده زیر در خاک زیر در آب دفن کرده اند روزی یک بار چهار قل را نوشته و به آب روان اندازند .
شکل چهارم سحر زبانی است چهار قل را روزی 10 بار بخواند باطل گردد.
شنبه 16 آذر1387-18:38 | | سرباز | گروه *.* رمل *.* |لینک به نوشته

نرم افزار «ره توشه حج و عمره» به همت مركز تحقيقات
رايانه اى قائميه اصفهان توليد و در اختيار علاقه مندان قرار گرفت.
در اين نرم افزار كه كتابخانه اى الكترونيك و ويژه تلفن هاى همراه است اعمال و
مناسك حج براى زائران بيت الله الحرام به صورتى ساده و به همراه تصاوير بيان شده
است.
اين نرم افزار كه در حال حاضر ويراست نخست آن آماده سازى شده است شامل زندگى نامه
مرجع عالى قدر آيت الله العظمى سيد صادق شيرازى دام ظله، توضيح المسائل و مناسك حج
بر اساس فتاواى ايشان، اعمال و ادعيه مكه مكرمه و مدينه منوره، فرهنگ واژگان حج مى
باشد و در بخشى از آن تحت عنوان «حج در آيينه تصوير» براى استفاده حجاج محترم،
اعمال و مواقف گوناگون اين آيين مهم اسلامى به تصوير كشيده شده است.
اين كتابخانه الكترونيك از امكاناتى چون جستجوى پيشرفته در متن، امكان تغيير فونت،
پس زمينه هاى متنوع، امكان پرش به صفحات گوناگون بر خوردار مى باشد.
با توجه به روند فزاينده توليد محصولات ديدارى و شنيدارى، معيارهاى زندگى پرشتاب
امروز، و كمبود وقت، مدت هاست ضرورت استفاده از چنين فن آورى هايى در ارائه محتوا و
آموزه هاى دينى احساس مى شود.
جمعه 15 آذر1387-16:15 | | سرباز | گروه |لینک به نوشته

جمعه 15 آذر1387-16:1 | | سرباز | گروه |لینک به نوشته

همه اینها با فرمت 3gp می باشند ( مخصوص موبایل ) .
در صورت مشاهده بر روی کامپیوتر از برنامه QuickTime استفاه نمائید.
جمعه 15 آذر1387-16:1 | | سرباز | گروه |لینک به نوشته

با همکاری موسسه تبیان و شرکت ایرانسل ، دریافت ترجمه قرآن کریم از طریق پیامک
موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی به منظور گسترش فرهنگ و ارزش های دینی اسلامی در محیط مجازی و در راستای پروژه ویترین ایرانسل که در حال حاضر سرویس متنی آن فعال می باشد، با همكاری شرکت ایرانسل اقدام به تهیه متن برای این سرویس نموده است.
پروژه دوم این سرویس همزمان با مبعث پیامبر اکرم (ص)، توسط مؤسسه تبیان به عنوان تأمینكننده محتوای غنی فرهنگی و اسلامی برای تمام مشتركان ایرانسل به مرحله بهرهبرداری رسید و دومین محتوای این سرویس با نام ترجمه فارسی متن قرآن کریم ایجاد گردید.

به همین منظور تمامی مشتركان و كاربران ایرانسل میتوانند با ارسال پیامك به شماره 8282 و درج كلمه Quranf و شماره سوره و شماره آیه با فاصله در پیام كوتاه خود ترجمه فارسی آیه مورد نظر را به صورت متن دریافت نمایند. مثال: Quranf 12 2 (شماره 12 سوره و شماره 2 آیه می باشد).
جمعه 15 آذر1387-16:1 | | سرباز | گروه |لینک به نوشته


امكانات نرم افزار :
- تفکیک تنظیم تاریخ و انتخاب
شهر
- نمایش مدت زمان باقیمانده تا اولین وقت اذان و همچنین برای طلوع خورشید
- امکان پخش هشدار N دقیقه قبل از اذان صبح (یکی از کاربردهای آن بیدار شدن
برای سحر در ماه مبارک رمضان)
- زدن آلارم کوچک و انجام لرزاننده یا ویبراتور قبل از هشدار یا اذان
- نمایش نیمه شب شرعی
|
اوقات شرعی |
حجم |
|
359 KB |
جمعه 15 آذر1387-16:1 | | سرباز | گروه |لینک به نوشته


- پخش اذان شرعی در تلفن همراه به صورت اتوماتیک
- قابلیت پخش دو نوع اذان
- پشتیبانی از اکثر شهرها و تمامی شهرهای مراکز استانها
- امکان نمایش اوقات شرعی در صفحه اصلی
- قابلیت اجرا در اکثر تلفنهای همراه
- کاملا رایگان
| دانلود نرم افزار بلال نسخه 1 |
| پسورد : www.mobileha.com |
جمعه 15 آذر1387-16:1 | | سرباز | گروه |لینک به نوشته

- صحیفه امام (ره) در 21 جلد با امكان جستجو و فهرست درختي
- متن کامل قرآن با امکان جستجو
- سه زبان عربی فارسی و انگلیسی
|
صحیفه امام خمینی (ره ) |
حجم |
|
62 MB |
جمعه 15 آذر1387-16:0 | | سرباز | گروه |لینک به نوشته

دعای ندبه ، دعای عهد ، دعای سمات ، دعای کمیل ، دعای توسل ، آیه الکرسی ، زیارت آل یاسین ، ختم آل یاسین و زیارت عاشورا .
از امکانات این نرم افزارها:
- خواندن دعا
- حرکت خودکار به سمت پایین
همه و همه در ادامه مطلب
برو به ادامه مطلب
. . . .
ادامه مطلب
جمعه 15 آذر1387-16:0 | | سرباز | گروه |لینک به نوشته

امام رضا علیه السلام در حدیثی بسیار زیبا که
در تحفت العقول آمده است ویژگیهای ده گانه عاقل را چنین برشمردند.
عن الرّضا
علیه السلام:
لا یتـم
عَقل إمـرء مُسلـم حتـّى تكونَ فیه عَشر خِصـال- اَلخیــرُ مِنـهُ مـأمــُول - وَ الشّر منهُ مأمـُون -
یَستكثِر قلیلُ الخیر مِن غیره - وَ یَستقل كَثیرُ الخیر مـِن نفسه - لا یسام من
طلب الحـوائج الیه - و لا یمل مـن طلب العلـم طول دهره - الفقرفى الله احبّ الیه
مِن الغنى - و الذّل فى الله احب الیه مـن العز فى عدوه - و الخمـول اشهى الیه من
الشهره - ثـم قال علیه السلام العاشرة و ما العاشرة؟ - قیل له: ما هى؟ - قال علیه
السلام: لایرى احدا إلا قال: هو خیر منى و اتقى
ترجمه:
عقل شخص
مسلمـان تمـام نیست, مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
ـ از او
امید خیر باشد
ـ از بدى
او در امان باشند
ـ خیر
اندك دیگرى را بسیار شمارد
ـ خیر
بسیار خود را اندك شمارد
ـ هـر چه
حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود
ـ در عمر
خود از دانش طلبى خسته نشود
ـ فقـر در
راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد
ـ خـوارى
در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد
ـ
گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد
ـ سپس
فـرمـود: دهمى چیست و چیست دهمى ؟ به او گفته شـد: چیست؟
فـرمـود:
كسی را ننگـرد جز ایـن كه بگـویـد او از مـن بهتـر و پـرهیز كـارتـــر است
منبع : تحف
العقول،ص443
جمعه 15 آذر1387-15:59 | | سرباز | گروه طالع بینی ، فال ، استخاره |لینک به نوشته

اگر ستاره خود را بدانیم و در آن ساعت دعا کنیم یا دعا
بنویسیم و یا طلسم پر کنیم ( برای خود ) بسیار بهتر است تا ...
به زبان ساده : نام خود و مادر خود را با ابجد صغیر حساب
کرده و تقسیم بر 12 ماه سال می کنیم انچه باقی ماند ( باقی مانده تقسیم ) از ستون
کواکب استفاده می کنیم.
** در ضمن خواهشمندم مطالب قبلی را نیز ملاحظه بفرمائید . . .
ادامه مطلب
پنجشنبه 14 آذر1387-17:5 | | سرباز | گروه نجوم ، زمان ، ساعات |لینک به نوشته

ما بايد با توجه به مجموع آيات قرآن كريم در
مورد شفاعت ببينيم آن شفاعتی كه منفی و مسلوب است چه نوع شفاعتی است و
شفاعتی كه اثبات و تأييد میشود چه نوع شفاعتی است ، همچنين در مورد
شفاعتی كه اثبات و ايجاب میشود قرآن چه شرايطی را ذكر میكند ، آنگاه
( ببينيم ) قرآن كريم در مورد شفاعتی كه منفی است و آن را نفی كرده است
چه میگويد ، آيا اعتقاد به چنين شفاعتی كفر و شرك است يا صرفا يك اعتقاد
خرافه و باطل است ولی با شرك و كفر سر و كار ندارد ؟ و مسألهای
كه در عصر ما مسأله مهمی شده اين است كه شفاعت خواستن چگونه است ؟ يك وقت
هست ما از جنبه كلی و نظری بحث میكنيم كه در قرآن يك نوع شفاعت
نفی و نوع ديگر اثبات شده و در قيامت نوعی از شفاعت وجود دارد . مسأله
ديگر كه مسأله عملی است اين است كه شفاعت خواستن ( استشفاع ) كه كار ما
هست يعنی اينكه شخصی از شفيعی طلب شفاعت كند و طبعا بايد شفيع را
بخواند و از او طلب شفاعت كند ، استشفاع فی حد ذاته چگونه است ؟ آيا
استشفاع در هر موردی اشكال دارد ولو انسان از پيغمبر بخواهد استشفاع
كند ؟ و يا اينكه نه ، استشفاع هم تابع شفاعت است ؟ از شفيعی كه قرآن شفاعت
او را تأييد كرده ، شفاعت خواستن اشكالی ندارد و اما از شفيعی كه خداوند شفاعت او را
تأييد
نكرده ، شفاعت خواستن اشكال دارد . آنچه كه در عصر ما خيلی
رايج شده
است مسأله شفاعت خواستن است كه در نظر بعضی چنين آمده است كه
شفاعت
خواستن به طور كلی نوعی شرك بر عبادت خداوند است و چون شرك
است پس
قهرا در حد كفر است . حال مطلب را از اساس و ريشه بحث میكنيم ،
چون اين ( آيه ) ازآيات مثبت شفاعت است ، از آياتی است كه شفاعت را تأييد و اثبات كرده
است . ابتدا ترجمه آيه را عرض میكنيم بعد وارد اصل مطلب میشويم .
آيه اين جور میفرمايد كه " « و لا يملك الذين يدعون من
دونه الشفاعة " آن غير
خداها كه اينها آنها را میخوانند اختيار شفاعت را ندارند . "
«
و لا يملك »" يعنی مالك شفاعت نيستند چون اختياردار شفاعت
نيستند
"
« الا من شهد بالحق و هم يعلمون »" مگر ( يك گروه ) . (
بديهی است اين " مگر " استثناست ، حال يا
استثنای متصل يا منقطع ) . يك دستهای مالك شفاعت هستند يعنی دستهای كه به حق گواه
باشند و معترف ، كه گفتهاند و همين طور هم هست مقصود از
" حق " توحيد است ، و اين خودش تعبير عجيبی است كه قرآن از توحيد به كلمه
حق مطلق تعبير میكند : مگر
آنها كه خود معترف به حق هستند يعنی جز موجودی كه خود او موحد
باشد .
پس قهرا كار بت و امثال آن نيست ، يعنی خود شفاعت از شؤون توحيد
است :
آنهايی كه خودشان موحد هستند ، و بلكه شايد كلمه " شهد
بالحق " يعنی شهود میكنند حق را ، شهود میكنند توحيد
را . " « و هم يعلمون »" . اين ( عبارت ) را دو جور تفسير
كردهاند ، يكی اينكه " شهد " را شهادت زبانی بگيريم : آنهايی كه به زبانشان به حق
يعنی به توحيد اعتراف میكنند " « و هم
يعلمون » " اما فقط اعتراف زبانی نيست ، از روی دانايی و آگاهی
به وحيد اعتراف میكنند . ولی تفسير ديگر كه شايد بهتر باشد اين است
: در خود كلمه " شهد " مفهوم " يعلمون " آمده ، چون " شهد " فقط
لفظ نيست : آنهايی كه شهادت میدهند به حق ، يعنی حق را و توحيد را شهودا
درك میكنند ، و آگاه به كار خودشان هستند " « و هم يعلمون » " يعنی
میدانند كه درباره چه كسی شفاعت كنند و درباره چه كسی شفاعت نكنند ، نه " آگاهند به اعتراف
خودشان و از روی آگاهی اعتراف میكنند " ، آگاهند كه در شفاعت چه كسی را شفاعت میكنند و برای چه شفاعت میكنند
، يعنی اين جور نيست كه شفاعتشان يك كارگتره باشد ، افرادی را تشخيص
میدهند كه اينها استحقاق شفاعت دارند ، از روی كمال آگاهی و بصيرت
شهادت میدهند .
اين آيه قطع نظر از اينكه حقيقتی را بيان فرموده است ، به يك
دليل
واضحی بطلان شفيع بودن بتها را ثابت كرده و آن اينكه شفاعت
يك امر
كوچكی نيست كه به هر موجودی بشود نسبت داد ، شفاعت شأن توحيد
و اهل
توحيد است . بت كه اصلا شعور و دركی ندارد كه ( شفيع ) باشد
. بعلاوه خود عمل شفاعت مستلزم اين است كه شفيع به احوال
مشفوع له آگاه باشد و بتواند بفهمد و تشخيص بدهد كه آيا اين استحقاق
شفاعت دارد يا ندارد
.
اين شفعايی كه شما فرض كردهايد اصلا صلاحيتی برای شهود حق
و برای اينكه آگاه به كار خودشان باشند ندارند به وجهی
من الوجوه . در اين آيه شرط شفيع را از نظر صلاحيت خودش ذكر كرده ، يعنی
هر كسی نمیتواند شفيع باشد ،
شرط شفاعت ، از اهل توحيد بودن است ، ديگر آگاه بودن به احوال مشفوع لهم
است .
شرط ديگری در چند آيه ديگر در قرآن ذكر شده است و آن اين است
كه كسی
كه اين صلاحيت را دارد تازه با اذن و اجازه خدا بايد اين كار
را بكند . شفاعت
از ناحيه خدا شروع میشود . اين خداست كه شفيع را به عنوان شفيع
بر میانگيزاند و به او اجازه شفاعت كردن را میدهد . در آيه
معروف آية
الكرسی میفرمايد : " « من ذا الذی يشفع عنده الا باذنه
»" ( 1 ). همچنين
در آخر سوره عم میخوانيم كه " « يوم يقوم الروح و الملائكة صفا
منبع : آشنایی با قرآن 5 نوشته شهید مطهری
پاورقی1 : بقره / 255
پنجشنبه 14 آذر1387-17:0 | | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته

" نحس " بحث كردهاند
كه معنای شوم بودن يك روز چيست ؟ واضح است كه در اينجا قرآن نمیخواهد بگويد كه مثلا آن روز چون روز يكشنبه
يا دوشنبه
بود
نحس بود و عذاب آمد . يكشنبه و دوشنبه هر هفته تكرار میشود . يا مقصود اين نيست كه چون
مثلا سيزده ماه صفر بود اينها معذب شدند . سيزده ماه صفر هر سال تكرار میشود، و بعلاوه اينجا دارد تصريح میكند:
" « فكيف
كان
عذابی و نذر »" يعنی عذاب به علت تكذيب و به علت حق ناشناسی و كفران يك نعمت بزرگ بود
. پس روز، شوم بود ولی شومیاش نه از خود روز بود از آن جهت كه ( روزی از روزهای ) هفته يا ماه است بلكه
به علت حادثهای كه
در آن روز پيش آمد اين روز شوم شد
. حال
، بعضی روزها را مبارك میدانيم و بعضی روزها را شوم . اين موضوع را مخصوصا تفسير الميزان
مفصل بحث كرده است كه من در جلسه پيش تفسير را با خودم آوردم حالا پيدايش نكردم . در آنجا راجع به اين
موضوع بحث
كرده
بودند و مخصوصا روايات زيادی را كه در اين باب هست آورده بودند و من علامت گذاشته بودم
كه در اين جلسه آن روايات را برای شما بخوانم . در موضوع نحوست ايام ، دو مسأله است . يك مسأله اين است كه
ما برخی روزهای سال
را مبارك میشماريم و برخی را نحس و شوم ، به اعتبار حادثهای كه در آن روز واقع شده
، و مقصود ما اين نيست كه اين روز از آن جهت كه
اين روز است مبارك است يا اين روز از آن جهت كه
اين روز است شوم
است
، بلكه مقصود ما اين است كه اين روز برای ما يادآور حادثه پر بركتی است يا اين روز برای ما
يادآور حادثه شومی است . مثلا ما روز عيد غدير را روز مبارك میدانيم ولی نه به اعتبار اينكه هجدهم ذی الحجه
( است كه ) چون ماه ،
ماه ذی الحجه است و اين روز هجدهمين روز ماه ذی الحجه است مبارك است اعم از اينكه در
اين روز حادثهای واقع
شده باشد يا نشده باشد ، اعم از اينكه در اين روز پيغمبر صلی الله عليه و آله علی عليهالسلام را به خلافت نصب كرده
باشد يا نكرده
باشد
، اين روز ، روز مبارك است و چون اين روز مبارك بود پيغمبر صلی الله عليه و آله علی عليهالسلام
را در اين روز به خلافت نصب كرد ، يعنی بخت حادثه يوم الغدير بلند بوده كه در اين روز واقع شده است
، اين روز از قديم الايام
( و ) قبل از اين هم روز مباركی بوده ، از اولی كه اين آسمان و زمين درست شده روز هجدهم ذی الحجه روز مباركی بوده
و حادثه غدير
در
روزی كه خودش مبارك بود واقع شد . يا دهم محرم روزی بوده كه از اولی كه عالم ساخته شده اصلا
اين روز ، بد ساخته شده ، شوم ساخته شده و حادثه كربلا در روزی واقع شد كه بالذات شوم بود و قهرا قبل از اينكه
امام حسين
هم
شهيد بشود هر سال كه روز دهم محرم میآمد روز شومی میآمد ، از زمان حضرت آدم و قبل از حضرت
آدم اين روز شوم بوده و الان هم روز دهم محرم شوم است ، تا قيامت هم اين روز از آن جهت كه اين روز است شوم
است . حادثه كربلا
هم در يك روز شوم واقع شد . يك وقت انسان اين طور فكر میكند . اين ( طرز فكر ) ، اساسی نمیتواند داشته باشد . نه
عقل میتواند
آن
را قبول كند و نه از نظر نقل ما میتوانيم تأييدی برای آن بياوريم .
ولی يك وقت به آن معنای دوم است : هجدهم ذی الحجه
، چون در اين روز
برای
ما حادثه مباركی رخ داده است ما اين روز را مبارك میشماريم . هجده ذی الحجه مباركی خودش
را از حادثه غدير دارد نه حادثه غدير از هجدهم ذی
الحجه . دهم محرم شومی خودش را ( نه اينكه بالذات
شوم است ) از شهادت
امام
حسين دارد نه كشته شدن و قتل امام حسين شومی خودش را از دهم محرم دارد . نظير لفظ و معنا
میشود . الفاظ از نظر اينكه الفاظند يعنی حروف الفبا ( هستند ) تركيب میشوند از الف و ب و پ و ت و ث وج تا آخر . هيچ لفظی با هيچ
لفظ ديگری فرق
نمیكند . ولی الفاظ برای معانی مختلفی وضع میشوند ، بعضی الفاظ برای معانی بسيار عالی و لطيف وضع میشوند ، مثل
اينكه ما از الف و دو
تا
لام مشدد و يك الف ديگر و يك " ه " لفظ " الله " را ساختهايم
كه نام خداوند
است . چون معنا مبارك است لفظ هم برای ما لفظی است مبارك ، حتی احترام دارد
و وقتی كه به صورت كتبی در میآيد دست بی وضو هم به آن نمیزنيم . همين طور اسماء پيغمبران و ائمه ، يا اسمهايی
كه بر يك معانی خيلی
عالی مثلا از مقدسات بشر دلالت میكند مثل لفظ " علم " كه گويی خود اين لفظ هم برای
ما جلالتی دارد . ( در مقابل ، ) ما الفاظی را وضع میكنيم برای معانیای كه مستقبح ذكره است يعنی بشر قبيح
میشمارد كه
نام
آنها را ببرد : " ما يستقبح ذكره " . بعد چون آن معنا چيزی است كه بشر نمیخواهد آن را بازگو
كند گويی قبح معنا در لفظ اثر میگذارد و الا بديهی است كه لفظ ، بالذات قبحی ندارد ، قبح از معناست ، لفظ
به تبع معنا و چون
نام اين معناست قبيح شمرده میشود . حال اگر كسی در مجلسی شروع كند الفاظ زشت به زبان آوردن ، مردم به او میگويند اين
كلمات چيست كه به
زبان میآوری ؟ ممكن است جواب بدهد مگر كلمه هم با كلمه فرق میكند ؟ ! راست هم میگويد ، مگر كلمه هم با كلمه فرق میكند
؟ هيچ كلمهای
با
هيچ كلمه ديگری فرق نمیكند ، اما كلمه به اعتبار معنیاش با كلمه ديگر فرق میكند . وقتی میگويند
اين كلمات را به زبان نياور ، چون اين كلمه را
كه شما میگوييد ، آن معنا به ذهن میآيد و بنا
نيست كه بشر در مجامع آن
معانی
را در ذهن خودش مجسم كند
.
به اين معنا البته درست است كه برخی روزها روزهای
مباركی است . حتی
میتواند
يك سلسله دستورهای شرعی بر اساس همين روزها برقرار بشود برای اينكه اين روز يادآور آن حادثه است
. مثلا امام
حسين
را در نيمه شعبان يا بيست و هفتم رجب زيارت میكنيم . بيست و هفتم رجب با بيست و چهارم رجب ، خودش بالذات هيچ فرقی نداشته
ولی بيست و هفتم
رجب به اعتبار بعثت پيغمبر اكرم شرافتی پيدا كرده است .
همين طور كه گفتيم گاهی لفظ به اعتبار معنايش شرافتی
پيدا میكند كه
بیوضو
نبايد دست روی آن گذاشت . بيست و هفتم رجب به اعتبار بعثت پيغمبر ، هفده ربيع به اعتبار ولادت پيغمبر ، سوم شعبان به
اعتبار ولادت
امام
حسين و نيمه شعبان به اعتبار ولادت حضرت حجت شرافتی پيدا میكند كه ( میگويند
) امام حسين را هم اگر میخواهيد زيارت كنيد در اين روز زيارت كنيد كه اين روز يادآور
چنين حادثه مباركی است ، يعنی حتی يك سلسله
احكام و دستورها بر اين اساس برقرار میشود ، و
هيچ مانعی هم ندارد .
میرسيم به مسأله نحوست ذاتی ايام :
ولی در روايات ما پيدا میشود چيزهايی كه از آنها
حتی بيش از اين ، مفهوم میشود . مثلا مسافرت كردن در حالی كه قمر در عقرب است يا مسافرت كردن در فلان روز خوب
نيست ، مسافرت كردن در فلان روز خوب است ، اين
چيزهايی كه اصطلاحا " نجوم احكامی "
ناميده میشود . اينها چيست ؟ در مورد اينها ما يك عده روايات داريم كه ظاهر آنها همينها را
تأييد میكند
، و از طرف ديگر يك عده روايات
داريم كه شديدا اينها را نفی میكند ،
مثل آنچه كه در نهج البلاغه است كه در كتب روايات
هم ذكر شده است كه
وقتی
اميرالمؤمنين عليهالسلام میخواستند به جنگ نهروان بروند ، در حالی كه سوار شده و آهنگ رفتن
كرده بودند اشعث قيس كندی آمد در حالی كه يكی از خويشاوندانش همراهش بود و گفت : يا اميرالمؤمنين ! توقف
بفرماييد و حركت نكنيد برای اينكه اين ( مرد
) سخنی میگويد . فرمود چه میگويد ؟ او آمد و گفت من منجم هستم ( 1 ) ، اوضاع كواكب دلالت میكند كه اگر شما
در اين ساعت
حركت
كنيد و برويد به جنگ شكست میخوريد و همهتان كشته میشويد .
اميرالمؤمنين به شدت به او حمله كرد ، فرمود هر
كسی كه حرفهای تو را
باور
كند بايد خدا و قرآن را تكذيب كند . ما وظيفه داريم در كارها به خدا توكل و اعتماد كنيم
، و بعد فرمود: « " سيروا علی اسم الله " » (2( به نام " خدا " حركت كنيد و هيچ به حرفهای اينها
ترتيب اثر ندهيد .
رفتند و پيروز هم شدند و میدانيم كه در هيچ جنگی
لشكريان اميرالمؤمنين
همين
نجوم احكامی عمل میكرد ، به اين حسابهايی كه اوضاع ستارگان مثلا دلالت میكند بر اينكه
اگر امروز از طرف جنوب بروی چنين ( میشود ) ، از
شمال بروی چنين ، مسافرت چنين است و ازدواج چنين
. كم كم عادت كرده
بود
و خيلی مصيبت بود كه تمام كارهايش را بر اساس راهنماييهای نجومی انجام بدهد و اين سبب
شده بود كه اصلا زندگیاش فلج بشود چون يك روز مثلا چندم ماه بود نحس بود ، يك روز قمر در عقرب بود ، روز ديگر
فلان ستاره
در
پيش رو بود . گفت : يا بن رسول الله ! من اين طور شدهام . در حديث نوشتهاند در وسائل است
حضرت با كمال تعجب فرمود : تو به اين چيزها عمل
و اعتنا میكنی ؟ ! گفت : بله يابن رسول الله ،
چطور ؟ فرمود : الان
حركت
میكنی میروی به خانهات و تمام اين كتابها را يكجا آتش میزنی . امر امام بود ، رفت تمام كتابها را يكجا آتش زد . روايات زيادی در نهی از ترتيب اثر دادن به اين امور داريم
. يك سلسله روايات
سومی داريم ( 1 ) كه از آنها انسان اين طور میفهمد كه نحوست ايام و اوضاع كواكب يا اساسا در زندگی انسان اثر ندارد
يا اگر هم
اثری
داشته باشد ، . 1 توكل به خدا . 2 توسل به ائمه و . 3 صدقه دادن اثر اينها را از بين میبرد
. من خودم از آن زمان كه ( اين روايات را ) ديدم،
اصلا بنايم بر اين است كه در هيچ كاری به اين امور
ترتيب اثر ندهم كه :
سه و پنج و سيزده با شانزده بيست و يك با بيست
و چهار و بيست و
پنج
پاورقی :
. 1 سفينة البحار مرحوم حاج
شيخ عباس
منبع : آشنایی با قرآن 5 نوشته شهید مطهری
هفت روز نحس باشد در مهی
زان حذر كن تا نيابی هيچ رنج
پنجشنبه 14 آذر1387-16:59 | | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته

اين استخاره منسوب به امام زمان روحى له الفداء است شيخ بهائى عليه الرحمة فرموده
است كه استخاره با تسبيح را از مشايخ و بزرگان علماء دست به دست دارم تا مى رسد به
حضرت حجة بن الحسن عجل الله فرجه الشريف كه : سه مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد بفرست
و با توجه يك قبضه تسبيح را بگيرد و دو دو بشمارد اگر دو ماند استخاره بد است و اگر
يك دانه ماند خوب است .
پنجشنبه 14 آذر1387-9:45 | | سرباز | گروه طالع بینی ، فال ، استخاره |لینک به نوشته

بزرگان دين گفته اند: عجله كار شيطان است مگر در چند مورد
1- وقت
نماز كه رسيد بايد عجله نمود كه وقت فضيلت آن نگذرد.
2- در دفن
ميت بايد در صورت امكان عجله نمود.
3- در مورد
دختر شوهر دادن در صورت امكان بايد شتاب كرد.
4- در اداى
قرض بايد عجله نمود.
5- وقتى
مهمان وارد خانه شد در غذا و طعام دادن به او بايد عجله نمود.
6- اگر
گناهى از شخصى سرزد بايد در توبه عجله نمايد.
پنجشنبه 14 آذر1387-9:45 | | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته

در نزد مسافرى كه بيمار بود
توضيح : ايوب بدون اب مى شود ((يو)) و مسافر بى مار ((سف
)) مى شود كه كنار بگذاريم يوسف مى شود.
YAr.HOO.ir
ز يعقوب اگر بشكنى پاشنه
بجايش نهى به ولى پاش نه
پنجشنبه 14 آذر1387-9:45 | | سرباز | گروه طالع بینی ، فال ، استخاره |لینک به نوشته

انسان مجموعه اى است كه از غرائز و شهوات مختلف ، شهوت رياست
، تمايلات نفسانى برخوردار مى باشد، از طرف ديگر داراى قوه عقل مى باشد، كه بوسيله
اين قوه خير و صلاح خويش را تشخيص مى دهد و نفس را كنترل مى كند، و نفس آدمى داراى
مراتبى است كه عبارتند از:
1- نفس
اماره
2- نفس
لوامه
3- نفس
ملهمه
4- نفس
مطوئنه
نفس اماره آن حالتى است در انسان كه انسان را دنبال تمايلات
حيوانى مى برد، خداوند متعال ضمن بر شمردن آياتى ، چهار صفت براى نفس ذكر مى كند
در سوره يوسف مى فرمايد:
(( ان النفس
لامارة بالسوء الا ما رحم ربى .))
نفس آدمى ، انسان را به سوى زشتيها مى برد، اگر كنترل دست و
جوارح بدست نفس اماره باشد، دست و ساير جوارح رها مى شود و به هر طرفى كه ميل پيدا
كرد مى رود، چشم به ناموس مردم و جايى كه نبايد نگاه كرد مى كند، دهان او گشوده مى
شود و حرفهاى لغو، غيبت و تهمت و...مرتكب مى شود، و بالاخره انسان را از انسانيتش خارج
مى كند و به شرور مى كشاند و اگر انسان نفس اماره را رها كند و جلوى تمايلاتش را نگيرد
مصداق اين آيه شريفه مى شود: (( اءولئك كالانعام بل هم اضل )) مى شود يعنى آنها مانند
چهار پايان هستند بلكه گمراه ترند.
2- نفس
لوامه : اين مرحله از نفس اگر در كسى پيدا شود بسيار خوب است ، كه قرآن از آن به نفس
لوامه تعبير كرده است .
(( لا اقسم
بيوم القيامة و لااقسم بالنفس اللوامة ))
لوامه هم مانند اماره صيغه مبالغه است يعنى بسيار ملامت كننده
گاهى اوقات افرادى پيدا مى شوند، كه پس از اينكه در گناهى واقع شدند، از خود منزجر
مى شوند، كه چرا من مرتكب گناه شدم ، و با يك حالت پشيمانى و ناراحتى كه در وجودش پيدا
خود را سرزنش مى كند قهرا وقتى شخص خود را ملامت مى كند زمينه اى براى ترك گناه در
او پيدا مى شود و همين مرحله اگر براى انسان حاصل شود، مى توانيم بگوئيم عدالت است
، بر عكس عده اى ديگر در اثر كثرت گناه ، پس از ارتكاب گناه يا گناهانى اصلا فكر اين
را نمى كنند كه آيا اين عمل گناه است يا نه و اينگونه افراد در واقع وجدانشان مرده
است بلكه داراى وجدان نيستند.
بنابراين كسى كه نفس لوامه دارد، گناه و خطائى كرده ولى بواسطه
وجدان بيدارش خوذد متوجه گناهى كه كرده مى شود در جائى كه خداوند به ((نفس لوامه
)) قسم مى خورد معلوم مى شود كه نفس لوامه يك مرتبه كمالى است و امر محترمى است كه
خدا به آن قسم خورده است .
3- نفس
ملهمه : مرحله سوم كه براى نفس در قرآن ذكر شده ، نفس ملهمه است كه خدا در سوره والشمس
به نفس و خداى نفس قسم خورده .
(( و نفس
و ما سويها، فالهمها فجورها و تقويها ))
نفس ملهمه نفسى است كه به قدرى بيدار شده كه مورد توجه خداوند
مى باشد و نفسى است كه يك نوع اتصالى به عالم غيب پيدا كرده ، مى تواند خوب و بد را
تشخيص دهد و اميدواريم خداوند چنين حالتى از نفس را نصيب ما بگرداند.
4- نفس
مطمئنه : بالاترين مرحله نفس مرحله اى است كه نفس انسانى بواسطه ارتباطش با خداوند،
داراى اطمينان و آرامش كامل مى شود، و هيچگونه تزلزلى در آن راه ندارد كه از آن به
نفس مطمئنه تعبير شده كه خداوند در سوره فجر مى فرمايد:
(( يا ايتها
النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية ))
خداوند در آيه ديگرى مى فرمايد: (( الابذكر الله تطوئن القلوب ))
با ياد خدا دلها و قلبها مطمئن و آرام مى شود، مسلما اگر كسى
داراى چنين نفسى باشد، در مقابل كوه مشكلات ايستادگى مى كند و مصداق بارز آن حضرت امام
حسين عليه السلام در روز عاشورا است كه با آن همه مصيبتهائى كه بر وى وارد شده بود،
شهادت اصحابش شهادت آن طفل شير خوارش امام را از پاى در نياورد.
چنانچه در لحظات آخر عمرش مى فرمايد: (( الهى رضا برضاك و تسليما
لبلائك لا معبود سواك . ))
خداوندا راضيم به رضاى تو و تسليم بر بلاها و مصيبتهاى تو هستم
و غير از تو معبودى ندارم .
1- هواى
نفس در مقابل ترس از خدا
آياتى در مورد هوس و هواى نفس ذكر شده است (( ((و اما من خاف
مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى الماءوى . ))
كسى كه از خدا ترسيد و جلوى هواهاى نفسانى خود را گرفت جايگاه
او بهشت است در اينجا صحبت از هوس است كه انسان جلوى آن را بگيرد كه در برابر آن بهشت
قرار دارد يعنى اگر هواى نفس آزاد باشد خبرى از بهشت نيست .
در نتيجه جاذبه هاى شهواتى و حيوانى و پست انسانى كه از آنها
به هواى نفس تعبير شده است در راءس مور انسان قرار دارد كسى كه از خدا ترسيد هواى نفس
را سركوب مى كند و كسى كه هواى نفس را سركوب كند به بهشت مى رود، پس معلوم مى شود كه
مسئله بهشت و ترس از خدا با مسئله هواى نفس منافات دارد.
2 - حرص
نفس ضد رستگارى است :
(( و من
يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون .))
اگر كسى از حرص نفس و از شدت شوق نسبت به مال دنيا خودش را
حفظ كرد رستگار است در اينجا در برابر فلاح و رستگارى شح نفس و حرص و بخل نفس قرار
گرفته ، يعنى اگر انسان دچار هواى نفس و بخل شد، ديگر رستگارى در كارش نيست .
حال ممكن است سئوال فلاح چيست ؟ فلاح نوعى آزادگى و رها شدن
از قيد و بندهاى گناه و رهائى از اسارت در بند هوا و هوس است ، پس شح نفس يعنى بخل
نسبت به مال و حرص نسبت به مال دنيا باعث ذلت و بردگى و اسارت مى شود.
3 - نفس
اماره يكى از ابعاد نفسانى انسان
(( و ما
ابرى ء نفسى ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربى .))
و نفسى خودم را از گناه و عيب مبرا نمى دانم زيرا نفس اماره
، انسان را به كارهاى زشت و ناروا وامى دارد جز اينكه خدايم مرا رحم كند.
اين اشعار به داستان حضرت يوسف دارد كه آزمايشهاى گوناگونى
برايش پيش آمد كه با اتكاء و ايمان به خداوند توانست بر شهوت نفس پيروز شود.
در قرآن آيات فراوانى راجع به نفس ذكر شده و در اين آيات چهره
هاى گوناگونى از نفس مورد توجه قرار مى گيرد، گاهى آن چهره مادى جاذبه رفتن به سوى
ماديات را براى انسان تصوير مى كند و گاهى چهره تكامل و تعالى انسانى را ارائه مى دهد.
گاهى نيز چهره تصميم گيرنده و جهت دهنده انسانى را تصوير مى
كند يعنى اين ((خوديت )) و نفس در قرآن با رويه هاى گوناگونى آمده است ، لذا انسان
نمى تواند هيچ يك از اين چهره ها را فراموش كند اما اين ما هستيم كه بايد اين چهره
ها را بشناسيم و درصدد كنترل و جهت دادن به آنها برآييم .
پنجشنبه 14 آذر1387-9:36 | | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته

بايد بدانيم كه شيطان ، قسم خورده تا همه انسانها را گمراه
كند و خداى متعال در قرآن مجيد اين مطلب را تذكر داده (( لاغوينهم اجمعين الاعبادك المخلصين )) (شيطان
به خداوند گفت ) به عزت و ذاتت قسم كه حتما همه بندگان را گمراه و رسوا مى گردانم مگر
بندگان مخلص تو را.
و براى غلبه بر شيطان رجيم بايد اين نكات را بكار بريم .
اول : ذكر خدا را فراموش نكنيم ، خداى متعال مى فرمايد: ((و
من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين )) و هر كسى از ياد خدا روى برگرداند
شيطان را برانگيزد تا يار و همنشين وى گردد.
باز خداوند مى فرمايد: (( استحوذ عليهم الشيطان فانسيهم ذكر الله
))
شيطان سخت بر آنان احاطه غلبه كرد پس از ذكر خدا به كلى غافل
شدند.
ذكرى كه بايد خوانده شود: (( لااله الاالله و لاحول و لاقوة
الا بالله العلى العظيم )) و صلوات و تسبيح است .
دوم : به خدا پناه بردن است ، خداى متعال در قرآن مجيد مى فرمايد:
((و قل رب اعوذ بك من همزات الشياطين و اعوذ بك رب ان يحضرون ))
اى رسول خدا بگو پروردگار ابتو پناه مى برم از فريب و وسوسه
هاى شياطين و به تو پناه مى برم پروردگارا از اينكه شياطين (انس و جن ) به مجلسم حاضر
شوند.(( قل اعوذ برب الفلق)) اى رسول خدا بگو پناه مى برم به پروردگار شكافنده سپيده
روشن .و در جاى ديگر مى فرمايد: (( قل اعوذ برب الناس )) : اى رسول خدا بگو پناه مى
برم به پروردگار مردم .
و پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد:(( لاتسبو الشيطان و تعوذوا بالله
من شرة : )) به شيطان فحش و ناسزا نگوئيد بلكه از شر او به خدا پناه ببريد.
حضرت على عليه السلام مى فرمايد: هر گاه يكى از شما را شيطان
وسوسه كرد، پس بايد به خدا پناه ببرد و بگويد: (( امنت بالله و برسوله مخلصاله الدين
)) بخدا و رسولش ايمان آوردم و دين را براى خدا خالص نمودم .
سوم : صدقه دادن است كه در روايت است كه شيطان را اره كرده
و مى برد.
چهارم : مبارزه با نفس اماره است ، خداوند متعال مى فرمايد:
(( ((و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى المارى )) ))
و هر كس از مقام ربوبى بترسد و نفس خود را از هوا و هوس باز
دارد جايگاه او بهشت است حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((من خالف نفسه فقد غلب الشيطان
)) )) كسى كه با نفس خود مبارزه كند بر شيطان غلبه كرده است .
و نيز آن حضرت مى فرمايد: (( ((من اتهم نفسه امن خدع الشيطان
)))) كسى كه نفس خود را متهم و مقصر دانست از مكر شيطان آسوده گشت .
پنجم : دنبال علم و عالم رفتن است زيرا نيروى علم مدافع عالم
است از شر شيطان .
ششم : خلوت نكردن با زنان نامحرم است ، و به عكس خلوت كردن
با زنان نامحرم يكى از بهترين راههاى غلبه شيطان است بر انسان چنانكه شيطان به حضرت
نوح و حضرت موسى گفت .
هفتم : نگهداشتن زبان از غيبت ، تهمت ، دروغ ، فحاشى ، ناسزاگويى
و...
هشتم : توبه و استغفار.
نهم : تداوم محافظت بر استغفار.
آنكس كه زقعر مرگ آگاه بود
حرص و املش زسينه كوتاه بود
توبه نكنى كه عمر: بسيار است
رو توبه بكن كه مرگ ناگاه بود
دهم : شناخت كار و گفتار شيطان .
يازدهم : دشمن ابليس لعين و شيطان رجيم بودن .
دوازدهم : دورى از كارهاى شيطان و از شيطان پرستان ، مجالس
كه شيطان در آن راه دارد نرفتن ، دورى از ويدئو كلوپهاى داراى مفاسد اجتماعى و دورى
از مجالس رقص و عرق و ورق و غيره .
سيزدهم : حرص و حسد و كبر را در خود راه ندادن .
چهاردهم : دورى از هر گونه گناه
پنجشنبه 14 آذر1387-9:36 | | سرباز | گروه |لینک به نوشته

نيسان سى و يك روز است و آن برج حمل است هفتم از آن طالع حوت
است .
ايار: برج ثور است و آن سى و يك روز است و پنجم آن براى مسافرت
دريا خوب است چون هوا معتدل است و روز يازدهم آن اول بارح است و روز بيست و سوم آن
طالع ثريا است (طلوع مى كند و بالا مى آيد) و در آن قفاز الخيل است .
حزيران : برج جوزا است ، سى و دو روز است .
تموز: برج سرطان است ، سى و يك روز است ، روز هفتم آن ملخ مى
ميرد.
آب : برج اسد، سى و يك روز است ، روز دوم آن سهيل در يمن طلوع
مى كند.
ايلول : برج سنبله ، و آن سى روز است .
تشرين الاول : برج ميزان است و آن سى روز است .
تشرين الثانى : برج عقرب است ، و آن سى روز است .
كانون الاول : برج قوس است و آن بيست و نه روز است و روز يازدهم
آن مريعانيه است .
كانون الثانى : برج جدى است ، و آن بيست و هشت روز است .
شباط: برج دلو است ، و آن سى روز است .
آذار: برج حوت است ، و آن سى روز است .
پنجشنبه 14 آذر1387-9:36 | | سرباز | گروه طالع بینی ، فال ، استخاره |لینک به نوشته

و آن كلمه اى است كه اگر از آخر نيز بخوانيم باز همان شود مانند
سگ مگس . شاعر گفته :
سگ مگس را اگر كنى مقلوب قلب
او غير سگ مگس نشود.
و مؤ لف در اشعارى كه قافيه اش انقلاب است گويد:
كو يزيد و پيروان راءى او كاخ او مقلوب گشت از انقلاب .
كه كاخ را اگر از آخر بخوانيم مى شود خاك ...
قلب يا مقلوب بودن در قرآن مجيد
(( (ارض
خضرا) و (كل فى فلك ) و (ربك فكبر).
كه اگر از آخر بخوانيم باز همان مى شود.
مقلوب بى نقطه در اشعار عربى
((
ملك الكلام لكل مالك الكام
دعاك للروح و حور لك اعد ))
مقلوب در اشعار فارسى در هر مصرع
ترازوى زر طرزى وزارت
اميد آشنايان شادى ما.
شو همره بلبل بلب هر مهوش
شكر بترازوى وزارت بركش .
بقا و عز و فر فوز عواقب
بها و عون زاد از نوع واهب .
اميد آشنايان شادى ما
بكاس فيض نان ضيف ساكب .
كلام گنج رشحت قوت ناسك
كسانت وقت حشر جنگ مالك .
مقلوب در يك بيت عربى با نقطه
((
مودته تدوم لكل هول
و هل كل مودته تدوم .))
باز در اين اشعار
((
اسل جناب غاشم
مشاغبا ان جلسا.))
اسكن تقو فعسى
يسعف وقت نكسا.
اسراذا هب مرا
ارم بها ذا رسا.
ارانا الاله هلالا انارا ))
پنجشنبه 14 آذر1387-9:36 | | سرباز | گروه قرآن کلام خدا |لینک به نوشته

(( و قال
على (ع ) ثلاثة مجالستهم يميت القلب ، مجالسة الاراذل ، و الحديث مع النساء، و مجالسة
الاغنياء ))
از حضرت على عليه السلام روايت شده است كه فرمود: با سه كس
مجالست و همنشينى دل را مى ميراند، همنشينى با اراذل و افراد فرومايه ، و سخن با
زنان ، و نشست و برخاست با ثروتمندان .
پنجشنبه 14 آذر1387-9:36 | | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته

چو نام او گذرد بر صوامع ملكوت به قدر مرتبه هر يك زجا بلند شوند. يعنى هر يك
از حروف ((زجا)) كه (ز) و (جيم ) و (الف ) است بقدر مرتبه خود ترقى كنند يعنى از آحاد
به عشرات روند، پس ((ز)) عين مى شود و ((جيم ))لام و ((الف )) ى و از جمع مجموع اسم
على حاصل مى شود.
معما به اسم على
خواهى ار نام مقتداى من
چشم مفتوح كن براى من .
توضيح : چشم به عربى عين مى شود و مفتوح آن (ع ) مى شود و براى من به عربى (لى ) مى شود وقتى (ع ) را به (لى ) اضافه كنيم على مى شود.
پنجشنبه 14 آذر1387-9:36 | | سرباز | گروه طالع بینی ، فال ، استخاره |لینک به نوشته

مطلبی که در حال حاضر می خوانید اگر می خواستم کاملش را بیاورم
. . .
کامل این مطلب در کتاب گنج رایگان که مربوط به علامه میر جهانی
است می توانید مشاهده فرمائید
اگر محرم روز شنبه باشد
قطب راوندى در كتاب قصص با سند خود از صدوق و او از امام صادق
عليه السلام روايت كرده حضرت صادق عليه السلام فرمود: در كتاب دانيال است كه اگر اولين
روز محرم شنبه باشد، زمستان هوا بسيار سرد و يخبدان خواهد بود و بادهاى سردى مى وزد
و گندم گران خواهد شد، و وباء و مرگ كودكان و تب در آن سال زياد خواهد شد و عسل كم
خواهد بود و دنبلال زياد خواهد بود، و زراعت و كشاورزى از آفات سالم مى ماند و به بعضى
از درختان آسيب رسد و به بعضى از درختان مو آفت رسد و در آن سال ، فراوانى نعمت باشد
و در روم (اروپا) دو جنگ واقع شود و عرب با ايشان بجنگند و اسير و غنيمت از ايشان بسيار
به دست عرب افتد و پيروزى در جميع اين امور با سلطان است به خواست خداوند.
اگر روز محرم روز يكشنبه باشد
زمستان شايسته و نيكو گذرد و باران زيادى ببارد و به بعضى از
درختان آفت رسد و عسل كم شود و دردهاى مختلف و مرگهاى شديد و صعب العلاج شايع گردد
و در هوا طاعون و وبا زياد شود و مرگ و مير فراوان شود و در آخر سال بعضى از خوراكى
گران شود و در آن سال پيروزى از آن سلطان شود.
اگر روز محرم روز دوشنبه باشد
هواى زمستان مناسب و خوب باشد ولى در تابستان هوا بسيار گرم
مى شود و باران زيادى مى بارد، و گاو و گوسفند و عسل فراوان شود و غذا و ميوه ها زياد
گردد در شهرهاى كوهستانى و در بين زنها مرگ و مير واقع شود و در آخر سال در نواحى مشرق
يك خارجى بر سلطان خروج كند و به بعضى از اهل فارس غم و اندوه وارد شود و زكام در سرزمين
اهل جبل زياد شود.
اگر روز محرم روز سه شنبه باشد
هواى زمستان بسيار سرد شود و يخ و يخبندان در سرزمين جبل و
ناحيه مشرق واقع شود و گوسفند و عسل فراوان گردد و به بعضى از درختان و انگور آفت رسد
و در ناحيه مشرق و شام حادثه اى در آسمان ظاهر شود كه خلق بسيار بميرند و يك خارجى
قوى به سلطان بر او غالب گردد، در سرزمين فارس به بعض از غلات آفت رسد و در آخر سال
قيمت ها گران شود.
اگر روز محرم روز چهار شنبه باشد
هواى زمستان متوسط باشد و در بهار باران مفيد و نافع و با بركت
بارد و ميوه جات و غلات در همه سرزمين جبال و مشرق فراوان گردد و در آخر سال مرگ و
مير در مردان واقع شود و در سرزمين بابل و جبل به مردم آفت رسد و نرخها ارزان شود مملكت
عرب در آن سال آرام باشد و غلبه و پيروزى بر سلطان باشد.
اگر اول محرم روز پنجشنبه باشد
زمستان ملايم باشد و گندم و ميوه و عسل در تمام سرزمين مشرق
فراوان گردد و در اول و آخر سال تب بسيار حادث شود و نيز در همه سرزمين بابل در پايان
سال تب به وجود آيد و روميها بر مسلمين پيروز گردند و سپس عرب بر ناحيه مغرب بر آنها
غلبه كنند و در سرزمين سند جنگهايى واقع شود با ملوك عرب خواهد بود.
اگر اول محرم روز جمعه باشد
در آن سال زمستان سرما نباشد و باران كم بارد و آب رودخانه
كم شود و در اطراف جبل صد فرسخ در صد فرسخ غلات كم شود و مرگ در جميع مردم فراوان گردد
و قيمت ها و نرخها در ناحيه مغرب بالا رود و به بعضى از درختان آفت رسد و روم بر فارس
غلبه سخت و شديدى كند.
پنجشنبه 14 آذر1387-9:36 | | سرباز | گروه طالع بینی ، فال ، استخاره |لینک به نوشته

البته این مطلب ربطی به این موضوع ندارد محض اطلاعات عمومی آوردم
آدم 930 سال ، حوا 937، شيث 712، ادريس كه به آسمان رفت 350 سال ، نوح 950،
هود 800 سال ، صالح 136 سال ، حضرت ابراهيم 175 سال ، اسماعيل 137، اسحق 180 سال ،
حضرت يعقوب 147، يوسف 110 سال ، موسى 120 سال ، هارون 117 سال ، سليمان 52 سال ، حضرت
داود 100 سال ، حضرت زكريا گفته اند 97 سال .
پنجشنبه 14 آذر1387-9:36 | | سرباز | گروه قرآن کلام خدا |لینک به نوشته

هوش زمدهوش محبت گريخت
توضيح : نگون شدن لفظ خم يعنى آن را بر عكس كنيم كه مى شود (مخ ) و قطره اش بريزد يعنى نقطه آن را بر داريم مى شود (مح ) و لفظ (هوش ) كه از كلمه (مدهوش ) برداريم مى شود (مد) وقتى (مح ) را به (مد) اضافه كنيم محمد مى شود.
پنجشنبه 14 آذر1387-9:36 | | سرباز | گروه طالع بینی ، فال ، استخاره |لینک به نوشته

در مفتاح النبوة روايت شده چون پيامبر اسلام صلى الله عليه
و آله اسلام را در مدينه آشكار كرد و مردم را علنا به اسلام دعوت نمود، حسد عبدالله
بن ابى (رئيس منافقان ) بر پيامبر خدا شدت يافت پس آن حضرت را با اصحابش بر طعام مسمومى
دعوت نمود تا او را شهيد نمايد پس جبرئيل نازل شد و آنچه او اراده كرده بود به حضرت
خبر داد. پس وقتى بر سر سفره نشستند، پيامبر اكرم (ص ) به امير المؤ منين عليه السلام
فرمود:(( يا على تعويذ و دعاى مفيد را بر اين طعام بخوان ، پس آن حضرت اين دعا را خواند.
بسم الله الشافى ، بسم الكافى ، بسم الله المعافى ، بسم الله الذى لايضر مع اسمه شى
ء و لاداء فى الارض و لافى السماء و هو السميع العليم .))
پس حضرت رسول صلى عليه و آله وحضرت على عليه السلام و هر كه
با آنها بودند از آن غذا خوردند تا سير شدند، و سالم از سر سفره بر خواستند، پس چون
عبدالله بن ابى اين قضيه را مشاهده كرد، خيال كرد و غذا را مسموم نكرده ، پس با دوستان
خود بر سر سفره نشستند و بقيه طعام را خوردند و همگى هلاك شدند.
پنجشنبه 14 آذر1387-9:23 | | سرباز | گروه داستانهای پند آموز |لینک به نوشته

حضرت رسول صله عليه و اله و سلم به حضرت على عليه السلام فرمود:
يا على وقتى غذا خوردى بگو بسم الله و وقتى از غذا خوردن فارغ شدى بگو الحمدلله ، زيرا
دو فرشته (موكل ) تو پيوسته براى تو حسنه و ثواب مى نويسند تا وقتى كه آن غذا هضم شود.
و باز حضرت فرمود: هيچ مردى جمع نمى كند اهل و عيالش را و سفره
را پهن نمى كند كه در اول آن بسم الله و در آخرش الحمدالله بگويد و سفره را جمع كند
مگر اينكه خدا او را بيامرزد. (يعنى هر كه اول سفره بسم الله و در آخرش الحمدالله بگويد
خداوند گناهان او را ببخشد و بيامرزد).
و در بحار از امام محمد باقر عليه السلام روايت شده است كه
على عليه السلام مى فرمود: كسى كه طعامى را بخورد، پس در اولش بسم الله و در آخرش الحمدالله
بگويد خدا از آن نعمت (روز قيامت ) پرسش نكند هر چه مى خواهد باشد.
پنجشنبه 14 آذر1387-9:21 | | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته

قصه برده سخن چين
مردى بنده اى را فروخت و به مشترى گفت : عيبى ندارد جز سخن
چينى ، مشترى گفت : باشد، من راضى هستم ، پس او را خريد، بنده و غلام مدتى را آنجا
ماند، بعد رفت پيش همسر مولايش و گفت : شوهر تو، تو را دوست ندارد و مى خواهد مخفيانه
تو را رها كند پس يك تيغى بگير و از پشت سر او چند تار موئى بتراش و بياور تا من سحر
و جادو كنم تا او تو را دوست بدارد، سپس رفت پيش مولايش و گفت : زن تو، براى خودش دوست
گرفته ، و مى خواهد تو را بكشد پس خود را به خواب در آور، تا بفهمى ، پس مرد خود را
به صورت خواب در آورد، زن با تيغ آمد، مرد خيال كرد زن مى خواهد او را بكشد، پس بلند
شد و زنش را كشت ، پس خويشاوندان زن آمدند و اين مرد را كشتند و جنگ بين دو طائفه
در گرفت و ادامه پيدا كرد.
مذمت سخن چينى
در كافى است كه امام صادق عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى
عليه و آله (به اصحاب ) فرمود: آيا شما را به بدترينتان آگاه نكنم ؟ عرض كردند: بله
يا رسول الله ، فرمود: آنان كه سخن چينى كنند و ميان دوستان جدائى افكنند،
و براى مردمان پاك عيب جوئى كنند.
بهشت بر سخن چينان حرام است
(( ((عن
ابى جعفر عليه السلام قال : محرمة الجنة على القتاتين المشائين با لنميمة .)) ))
حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمود: بهشت بر دروغ پردازان
و سخن چينان حرام است .
سعدى گويد :
ميان دو كس جنگ چون آتش است
سخن چين بدبخت هيزم كش است .
كنند اين و آن خوش دگر باره دل
وى اندر ميان كور بخت و خجل .
پنجشنبه 14 آذر1387-9:21 | | سرباز | گروه داستانهای پند آموز |لینک به نوشته

امام صادق (ع) : تعجب مى كنم از كسى كه از چهار چيز مى ترسد
ولى به چهار چيز پناه نمى برد.
1- در شگفتم
از كسى كه از دشمن مى ترسد چرا به قول خدا پناه نمى برد كه فرمود: ((خدا ما را بس است
و خوب وكيلى است )) چون شنيدم خدا دنبالش فرمود: ((با نعمت و فضل خدا برگشتند، بدى
به آنها نرسيد)).
2- در شگفتم
از كسى كه اندوهناك است چرا پناه نمى برد به گفتار خدا ((لااله الاالله سبحانك انى
كنت من الظالمين )) نيست معبود به حقى جز ذات الله كه پاك و منزه هستى تو و من از ستمكاران
هستم ، زيرا شنيدم خداوند در دنبال آن مى فرمايد ((در خواست هايش را اجابت كرديم و
از اندوه رهائيش داديم و اين گونه مؤ منان را مى رهانيم )).
3- در شگفتم
از كسى كه گرفتار مكار و بدانديش است ، چرا به اين گفته خدا پناه نمى برد: (( و افوض
امرى الى الله ان الله بصير بالهباد )) كار خود را به خداوند واگذار نمودم زيرا خداوند
به بندگان بينا است ، چون شنيدم كه خداوند دنبالش مى فرمايد: ((خداوند او را از بديهائى
كه درباره او انديشه داشتند حفظ نمود))
4- در شگفتم
از كسى كه خواستار دنيا و آرامش آن است چرا به گفته خداوند پناه نمى برد: ((ما شاء
الله لاقوة الا بالله )) هر چه خدا خواست همان مى شود قدرت و نيروئى نيست جز به خواست
خدا ، زيرا شنيدم كه خداوند در ادامه آن مى فرمايد: (( اگر چه مى بينى اكنون دارائى
و فرزند من از تو كمتر است ، اميد است خدا بهتر از باغ تو به من دهد )) عسى معنى مثبت
مى دهد يعنى خدا عطا مى كند.
پنجشنبه 14 آذر1387-9:19 | | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته

دور شدن از رحمت خدا همان مفهوم لعنت خدا مى باشد .
اين عمل در انقراض امتها و سقوط حكومتها نقش بسيار مهمى دارد
و در حقيقت دست انتقام خداوند آنان را گرفتار عذاب و ((مغضوب عليهم )) مى كند.
وقتى امتى از رحمت حق تعالى دور شد و نظر لطف خالق جهان از
آن برگشت راهى براى بقا و فرار از زوال باقى نمى ماند حيات خود ادامه دهد بلكه مرگش
فرا رسيده . بايد خود را تسليم فنا و نابودى نمايد.
ملعونان يا رانده شدگان از رحمت خداوند در قرآن عبارتند از:
الف : سر پيچان از قوانين و دستورهاى خداوند:
1 - ابليس
: ((الا ابليس استكبر و كان من الكافرين ... و ان عليك لعنتى )) مگر ابليس كه كبر پيشه
كرد و از كافران شد... همانا لعنت من بر تو است .
2 - كافران
: ((ان الله لعن الكافرين ... خداوند كافران را لعنت كرد.
3 - يهود:
((اصحاب
شنبه )): آنانى كه تعطيلى روز شنبه را به توجيه عملى به ماهيگيرى پرداختند:...((كما
لعنا اصحاب السبت ))... همانطور كه اصحاب شنبه را لعنت كرديم .
تحريف كنندگان : ((من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه
... و لكن لعنهم الله بكفرهم ...)) از يهوديان كسانى كه سخنان را تحريف كردند از محل
كاربردشان ... ولكن خداوند به خاطر كفرشان آنان را از رحمت خود دور كرد.
نسبت دهندگان سخنان نامربوط به خداوند: ((و قالت اليهود يدالله
مغولة غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا...)) يهود گفتند دست خدا بسته است ، دستانشان بسته
باد لعنت شدند به خاطر آنچه گفتند...
كافران و قاتلان پيامبران : ((و باءو بغضب من الله ذلك باءنهم
كانوا يكفرون بايات الله و يقتلون النبيين بغير الحق ))... و به غضب خدا گرفتار شدند
چون به آيات خدا كفر ورزيدند و پيامبران را به ناحق مى كشتند.
4 - نصارى
: آنانى كه مثل يهود سخنان نامربوط به خداوند نسبت دادند:
((و قالت
اليهود عزيز ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم يضاهئون قول الذين
كفروا من قبل قاتلهم الله ...)) و يهود گفتند: عزيز فرزند خداست و نصارى گفتند: مسيح
فرزند خداست آن گفتارشان است كه به پادشاهان هماهنگ شود مثل سخن كسانى را كه كفر ورزيدند
خداوند بكشدشان ...
ب : مخالفان دين خدا(همفكران باطل ) در جامعه حق
1- منافقون
(المنافقون ).
2 - گناه
پيشگان (فى قلوبهم مرض ).
3 - اراجيف
گويان (المجرفون ):
((لئن لم
ينته المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض و المجرفون فى المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك
فيها الا قليلا؛ملعونين اءينما ثقفوا اءخذوا و قتلوا تقتيلا )) : اگر منافقان و كسانى
كه دلهاى شيطانى دارند و اراجيف گويان (موج ايجاد كنندگان ضد حق ) در مدينه - از فعاليت
- دست بر ندارند تو را بر ضدشان مى شورانيم سپس در مجاورت تو نخواهند ماند مگر اندكى
، اگر كوتاه نيامدند آنان طرد شدگان هستند، هر كجا كه پيدا شدند، گرفته شوند و كشته
شوند كشته شدنى .
اينان به خدا و پيامبر و مؤ منان اذيت و آزار مى رسانند:
((ان الذين يؤ ذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الآخرة ... و الذين يؤ ذون
المؤ منين و المؤ منات )) كسانى كه خدا و پيامبر را اذيت مى كنند در دنيا و آخرت لعنت
كرده خداوند آنها را و كسانى كه مؤ منان را اذيت مى كنند.
ج : مشركان
((و يعذب
المنافقون و المنافقات و المشركين و المشركات ...غضب الله عليهم و لعنهم ...)) و تا
خداوند عذاب كند منافقان و مشركان - از زن و مرد-...خداوند بر آنان غضب و از رحمت دور
كرده است .
د: ظالمان
((الا لعن
الله على الظالمين )) بدانيد لعنت خدا بر ستمگران است .
ه : كتمان كنندگان حق
((ان الذين
يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى ...اؤ لئك يلعنهم الله )) همانا كسانى كتمان مى
كنند آنچه را از نشانه هاى روشن و هدايت ... نازل كرديم مورد لعن خداوند هستند. البته
در آيات قبل از اين در همين از كتمان كنندگان مى باشند لذا به لحاظ نفس عمل مى باشد
كه آيه را ذكر كرديم .
و: اتهام زنندگان به زنان مؤ من پاكدامن
((ان الذين
يرمون المحصنات الغافلات المؤ منات لعنوا فى الدنيا و الآخرة )) كسانى كه به زنان شوهردار
غفلت كننده (بى توجه ) مؤ من اتهام زنا بزنند، در دنيا و آخرت لعنت شده اند.
ز: شجره ملعونه (بنى اميه )
((... و
الشجرة الملعونة فى القرآن ))... و درخت لعنت شده در قرآن ...ابن كثير با لفظ ((قيل
)) گفته : ((مراد بنى اميه اند ولى روايت را ضعيف دانسته - سپس از ابن جرير طبرى آورده
است -: و پيامبر در عالم رؤ يا ديد بنى فلان مانند بوزينه ها از منبرش بالا مى روند،
ناراحت شد و تا زنده بود خنده بر لبهاى آن حضرت نيامد، روشن است كه به جاى ((بنى فلان
)) نام ((بنى اميه )) بوده كه به لحاظ احترام و عزيز بودن بنى اميه در نزد اينگونه
مفسران و افرادى مانند طبرى آنرا حذف كرده اند تا نكند به بنى تيم و عدى و بنى اميه
جسارت شود، معلوم نيست چرا اينان نسبت به پيامبر اكرم و اهل بيت آن حضرت با بغض و كينه
رفتار مى كنند و با دشمنان آنان با راءفت و سانسور و كتمان حقايق برخورد مى نمايند.
در تفسير عياشى از امام محمد باقر آمده است ((درخت ملعون
)) بنى اميه هستند...علامه امينى در جلد 8 الغديراز ص 247 به بعد فصلى تحت عنوان
((بنى اميه )) در قرآن باز كرده و احاديثى از كتب اهل سنت جمع آورده و از جمله ((در
المنثور)) سيوطى و... نقل كرده كه عايشه به مروان بن حكم گفت :از رسول الله شنيدم به
پدر و جد تو ابى عاص بن اميه مى گفت : شمائيد شجره ملعونه در قرآن . و اينكه در روايت
بعضى از اهل تسنن از جمله صحيح بخارى و اسباب النزول واحدى ، تفسير ابن كثير، و...
مراد از رؤ يا سير شبانه پيامبر و شجره ملعونه درخت زقوم است درست نيست ، زيرا درخت
زقوم در قرآن لعنت نشده و اسراء پيامبر رويا نبوده ، در بيدارى واقع است .))
افزون بر اين مطلب اگر قرار بود درخت زقوم كه خوراك جهنميان
است لعنت شده بايد جهنم كه جايگاه آنان و ديگر مواد خوراكى كه بدتر از زقوم است به
مراتب بيشتر لعنت مى شدند در حالى كه چنين نيست .
طبرسى در جامع الجامع در ذيل آيه مذكور مى گويد: آن درخت بنى
اميه هستند كه خداوند پيامبر را از غلبه آنان بر مقامش و كشتن ذريه آن حضرت خبر داد.
ح : پيمان شكنان
((الذين
ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه و يقطعون ما اءمر الله به ان يوصل و يفسدون فى الارض
اولئك هم الخاسرون ...)) كسانى كه نقض عهد خدا مى كنند، بعد از پيمان بستن با آن
، و آنچه را كه خدا امر به پيوند و وصل مى دهد، مى برند و در زمين فساد مى كنند، و
از زيانكارانند... روشن است كه زيانكاران فاسق و ظالمند و از رحمت خدا دورند. ((البته
اين دسته مى تواند منافقان باشند ولى به لحاظ اهميت عهد و پيمان جدا مطرح كرده ايم
.))
ط:مرتدان ((گرونده به كفر بعد از ايمان ))
در آياتى به اين گروه هم ظالمين گفته شده و هم ضالين - گمراهان
- كه مصداق اوليه آيات اهل ((كتاب يهود و نصارى )) مى باشند: ((كيف يهدى الله قوما
كفروا بعد ايمانهم ... والله لا يهدى القوم الظالمين )) چگونه خدا گروهى را كه بعد
از ايمانشان كفر ورزيدند هدايت مى كند... قوم ستمگر را خدا هدايت نمى كند.
((ان الذين
كفروا بعد ايمانهم ... و اولئك هم الضالون )) كسانى كه بعد از ايمانشان كفر ورزيدند...
آنان همان گمراهانند....((ان عليهم لعنة الله ...)) لعنت خدا، دورى از رحمت خدا بر
آنان حتمى است .
عوامل دورى از رحمت خدا
تمام اين گروه هاى مذكور از امت هايى هستند كه به لحاظ فساد،
تمرد، نافرمانى ، عدم بازدارى از دشمنى با حق يا ترك امر به معروف و نهى از منكر و
ايذاى پيامران و مخالفت با قوانين حق ، سرانجامشان نابودى و نيستى بود كه در بحثهاى
گذشته اشاره گرديد لذا در مجموع مى توان گفت :
عواملى كه باعث مى شود جامعه از رحمت الهى دور شود دو چيز است
:
1 - فساد
و گناه .
2 - ترك
((امر به معروف و نهى از منكر)).
وقتى جامعه دچار گناه و فسق و فجور شد جايى براى ظهور حق نمى
ماند، باطل جامعه را فرا مى گيرد كه بر مى گردد به بحث گذشته ، بايد از عواملى پيشگيرى
نمود كه باطل را در جامعه رواج و زمينه سقوط حق را فراهم مى كند، نبايد برنامه هاى
ما حالت تدافعى داشته باشد.
امام على عليه السلام : ((فمن اءمر بالمعروف شد ظهور المؤ منين
فمن نهى عن المنكر و اءرغم اءنوف المنافقين )) هر كه امر به معروف كند پشتيبانى از
مؤ منان نموده و هر كس نهى از منكر كند، بين منافقان را به خاك ماليده است .
در صدد نيستيم تا درباره امر به معروف و نهى از منكر بحث كنيم
بلكه فقط به اهميت آن مى پردازيم ، زيرا درباره امر به معروف و نهى از منكر كتابهاى
گوناگونى نگاشته شده و در كتب فقهى هم شرايط آن آمده است .
در رواياتى ((امر به معروف )) خود يكى از انواع جهاد ذكر شده
كه ديديم ترك جهاد يكى از عوامل سقوط حكومت و انقراض امت ها مى باشد. امام على عليه
السلام درباره ارزش امر به معروف و نهى از منكر در خطبه اى پا را از اين فراتر نهاده
و مى فرمايد: ((و ما اءعمال البر كلها و الجهاد فى سبيل الله عند الامر بالمعروف و
النهى عن المنكر الا كنفثة فى بحر لجى )) همه اعمال نيكو و جهاد در راه خدا روى هم
در مقابل امر به معروف و نهى از منكر همچون انداختن يك ((تف )) - آب دهان - در درياى
مواج است - درياى مواج همان اقيانوس است . -
اين بيان مولى عليه السلام كارايى بالاى امر به معروف را در
طوفان به پا كردن ، در مقابل باطل مى رساند.
بنابراين جايى كه ترك جهاد جامعه را به نابودى بكشاند معلوم
است كه ترك امر به معروف و نهى از منكر، جامعه بر پايه ايمان را به چه جايى خواهد كشاند.
حال به دور شدن جامعه از رحمت الهى بپردازيم كه حضرت امير عليه السلام مى فرمايد:
1 - وقتى
جامعه يا فرد از رحمت خدا دور شد، ديگر دعاهايش هم به اجابت نمى رسد: (( لا تتركو الامر
بالمعروف و النهى عن المنكر فيولى عليكم شرار كم ثم تدعون فلا يستجاب لكم )) امر به
معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه بدكارانتان بر شما تسلط پيدا مى كنند - قدرت از
دست مؤ منان خارج مى شود - و آنگاه كه دست به دعا بر مى داريد- تا خدا شر آنان را از
شما بردارد، - دعايتان به اجابت نمى رسد.
2 - ترك
امر به معروف و نهى از منكر و گناهكارى عامل دورى از رحمت خدا مى شود: ((فان الله سبحانه
لم يلعن القرن الماضى بين اءيديك الالتركهم الاءمر بالمعروف و النهى عن المنكر فلعن
الله السفهاء لركوب المعاصى و الحلماء لترك التناهى )) خداوند كه منزه و پاك است پيشينيان
را از رحمت خود دور نكرد مگر به خاطر اينكه امر به معروف و نهى از منكر را ترك نمودند.
پس خداوند سفيهان را به جهت اينكه بر مركب گناهان سوار شدند و خردمندان را بدان سبب
كه نهى از منكر نكردند از رحمت خود دور گردانيد.
بنابراين بايد گناهكاران را با تبليغات روز و روش هاى مدرن
تبليغاتى ، روانى از نا آگاهى و توطئه هاى شياطين بيرون آورد و خردمندان را به احساس
مسؤ وليت وا داشت . بايد عواملى را كه باعث مى شود تا امر به معروف و نهى از منكر
در جامعه صورت نگيرد از بين برد، آن عوامل عبارتند از:
1 - نا
آگاهى عمومى نسبت به اين وظيفه ((موج افكن )) در مقابل شياطين .
2 - سلب
مسؤ وليت از طرف آگاهان به اين وظيفه الهى .
3 -ترس
از عواقب دنيايى امر به معروف و نهى از منكر، از قبيل : مرگ زودرس و كم شدن رزق و روزى
.
در پايان بحث به بيان استاد مطهرى ((ره )) بسنده مى كنيم :
((قرآن
درباره ضرورت امر به معروف و نهى از منكر بسيار سخن گفته است ، از يكى از اين آيات
صريحا استنباط ميشود كه ترك اين فريضه بزرگ در هلاكت و انهدام يك قوم مؤ ثر است و آن
آيه 79 از سوره مائده است كه يكى از علل دور افتادن كافران بنى اسرائيل از رحمت خدا
را باز نداشتن يكديگر از منكرات يعنى ترك نهى از منكر ذكر كرده است : ((كانو لا يتناهون
عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون ))، يكديگر را از ارتكاب منكرات نهى نمى كردند
و چه بد مى كردند)).
***
در خاتمه اميد است با بهره جستن از قرآن و نهج البلاغه بتوانيم
جامعه اى بسازيم كه مورد لطف و عنايت حضرت حجة ابن الحسن ((عجل الله تعالى فرجه الشريف
)) باشد و برقرار و سرزنده و شاداب با اجراى احكام خداوند متعال باقى بماند. حفظ و
نگهدارى نظام مقدس با انسجام همگانى ، وحدت كلمه ، اطاعت از ولى امر جامعه ، پرهيز
از تفرقه ، دشمنى و عناد بين آحاد ملت و عوامل مذكور ديگر ممكن است .
با درود به روح پر فتوح شهدا و امام شهيدان خمينى بت شكن .
((و آخر
دعوانا: ان الحمد لله رب العالمين
و سلام على المرسلين
و صلى الله على محمد و آل محمد. ))
یکشنبه 10 آذر1387-18:12 | | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته

از دو طریق این کار امکان پذیر است
1 شبکه مثبت : رسیدن عرفان کمال ، در این شبکه اگر به معنای
نفوذ در حریم دیگران،ستارالعیوب بودن ، اختیارات یا حوادث تحمیلی مثل سحر و جادو و
نقض عدالت الهی و در کل " ایاک نعبد
و ایاک نستعین " را شامل بشود.
مصاق بارز آن آیت ا... بهجت می باشند که هر که پیش این فرد
می رود می گوید یا ستار العیوب.
همانطور که می دانید از زمان ظهور حضرت محمد (ص) نفوذ جنیان
در آسمانها و آوردن اخبار از آینده بسته شد و طبق سوره جن با تیر شهاب کشته می
شوند ولی کسانی که آینده نگری می کنند به نوعی دزدی انجام می دهند ( لوح محفوظ ).
2 شبکه منفی: رسیدن عرفان قدرت ، در این شبکه هیچ فیلتری
وجود ندارد همه کار می توانید انجام دهید که مصداق بارز آن همین فال قهوه ، چای ، تاروت ، آیینه بینی و یا هر چیز دیگری
که هست هست و هست نیست .
مثلاً گروهای شیطان پرست ریاضت های آنها به صورت زیاه روی
است که یکی از سر دسته های این گروه های شیطان پرست که یک بار با آن برخورد داشتم
دقیقا کسانی که پیش آنها می آیند توسط طلسمات شیطانی آنها را مسخ می کنند.
** اگر تا حدود بسیار تا بسیار کمی هم در این امورات وارد
شده باشید متوجه می شوید که کار بسیار سختی نیست و داشتن همچین نیرویی اگر با
انجام عبادت انجام گیرد ( توسط خود خداوند ) بسیار بهتر است تا این که با استفاده
از موودات غیر اورگانیک ( ارواح ، پری ) انجام شود زیرا آنها به خاطر اطلاعاتی که
می دهند چیزی هم می گیرند .
** بسیاری از کسانی که فال قهوه می گیرند افسردگی پیدا می
کنند چون میدانند . . .
** اغلب کسانی که دعا نویسی به نام سید انجام می دهند مثل
افراد پست زندگی می کنند و اگر می توانستند خودشان را نجات ی دادند.
** اگر خداوند که از همه چیز انسانها با خبر است می خواست
که ما از آینده اطلاع پیدا کنیم خودش این قدرت را در وجودمان قرار می داد.
** شما با استفاذه از رمل یا جفر و به طور کلی علم حروف و
اعداد می توانید از یک سری مسائل با خبر شوید و خیر یا شر بودن آنها را بفهمید.
+ : حداقل احساس آرامش و امنیت می کنند.
- : همیشه احساس اضطراب ، نا امیدی که آخر منجر به افسردگی
و یا حتی خود کشی می شود.
در زمان امام صادق کافری در میدان شهر شروع به پیش گویی کرد
آن را نزد امام بردند امام پرسید چه کردی که می توانی پیش گویی کنی
گفت : هر چه نفسم گفت خلاف آن را انجام دادم.
اگر کسی بخواهد به روشن بینی برسد باید :
1 انجام واجبات و ترک محرمات
2 خواندن نماز شب و روزه دار بودن از عوامل تضعیف نفس است
3 البته خود فرد باید به چنان درکی برسد که اینها را نه
برای رسیدن به قدرت انجام دهد بلکه برای جلا دادن وجود خودش.
با خدا باش پادشاهر کن
بی خدا باش هر چه خواهی کن
یکشنبه 10 آذر1387-14:43 | | سرباز | گروه پاسخ نامه |لینک به نوشته

"حكايتها و هدايتها در آثار استاد شهيد آية الله مرتضى مطهرى ، نوشته محمّد جواد صاحبى" می باشد
یکشنبه 10 آذر1387-14:43 | | سرباز | گروه پاسخ نامه |لینک به نوشته

اسود عنسى از توطئه ايرانيان احساس خطر كرد و دريافت اين موضوع به جاى حساسى خواهد
رسيد.
جشيش ديلمى گويد: آزاد، زن شهر بن باذان كه در تصرف اسود بود ما را بسيار مساعدت مى
كرد و راهنماييهاى وى ما را سرانجام پيروز گردانيد.
ديلمى گويد: به آزاد گفتم : اسود شوهر تو را كشت و همه خويشاوندانت را هلاك كرد و
از دم شمشير گذرانيد و زنان را تصرف كرد.
آزاد كه زنى با غيرت و شهامت بود گفت : به خداى سوگند كه من مردى را مانند اسود
دشمن نمى دارم ؛ اسود مردى بى رحم است و هيچ حقى را از خداوند مراعات نمى كند و به
محرم و نامحرم عقيده ندارد.
آزاد گفت : شما تصميم خود با من در ميان گذاريد، من نيز آنچه در منزل اسود مى گذرد
با شما در ميان خواهم گذاشت .
ديلمى گويد: از نزد آزاد بيرون شدم و آنچه بين من و او جريان پيدا كرد به اطلاع
فيروز و دادويه رسانيدم . در اين هنگام مردى از در داخل شد و ((قيس بن عبد يغوث ))
را كه با ما همكارى مى كرد به منزل اسود دعوت كرد. قيس به اتفاق چند نفر به منزل
اسود رفتند وليكن نتوانستند آسيبى به وى برسانند.
در اين هنگام بين قيس و اسود سخنانى رد و بدل شد و قيس بار ديگر به منزل فيروز و
دادويه و ديلمى مراجعت كرد و گفت : اينك اسود مى رسد و شما هر كارى كه دلتان مى
خواهد با وى انجام دهيد.
در اين وقت قيس از منزل بيرون شد و اسود با گروهى از اطرافيانش به طرف ما آمد. در
نزديك منزل در حدود دويست گاو و شتر بود. وى دستور داد همه آن گاوان و شتران را
كشتند.
اسود فرياد زد: اى فيروز! آيا راست است كه در نظر دارى مرا بكشى و با من جنگ كنى ؟
در اين وقت اسود حربه اى را كه در دست داشت به طرف فيروز حواله كرد و گفت : تو را
مانند اين حيوانات سر خواهم بريد.
فيروز گفت : چنين نيست ؛ ما هرگز با تو سر جنگ نداريم و قصد كشتن تو را هم نداريم :
زيرا تو داماد ايرانيان هستى و ما به احترام آزاد به تو آسيبى نخواهيم رسانيد.
بعلاوه كه تو اكنون پيغمبرى و امور دنيا و آخرت در دست تو قرار دارد!
اسود گفت : بايد قسم ياد كنى كه نسبت به من خيانت نكنى و وفادار باشى .
فيروز سخنانى بر زبان راند و با وى همراهى كرد تا از خانه بيرون شدند.
در اين هنگام كه فيروز به اتفاق اسود از خانه بيرون شده راه مى رفتند ناگهان شنيد
كه مردى از وى سعايت مى كند، اسود هم به اين مرد ساعى مى گويد: فردا فيروز و رفقايش
را خواهم كشت . ناگهان اسود متوجه شد كه فيروز گوش مى دهد.
ديلمى گويد: فيروز از نزد اسود مراجعت كرد و جريان غدر و حيله را در ميان گذاشت .
ما دنبال قيس فرستاده و او نيز در مجلس ما شركت كرد. پس ار مدتى مشاوره تصميم
گرفتيم بار ديگر با آزاد، زن اسود مذاكره كنيم و جريان را به اطلاع وى برسانيم و از
نظر وى نيز اطلاعى به دست آوريم . ديلمى گويد: من نزد آزاد رفتم و موضوع را با وى
در ميان گذاشتم و همه قضايا را به اطلاع او رسانيدم .
آراد گفت : اسود هميشه از خود مى ترسد و هيچ اطمينانى به جانش ندارد. هنگامى كه در
منزل قرار مى گيرد تمام اطراف اين قصر و راههايى كه به آن منتهى مى شود مورد نظر
ماءمورين است و حركت هر جنبنده اى را زير نظر خود مى گيرند. بنابراين راه وصول به
اين ساختمان براى افراد عادى امكان ندارد. تنها جايى كه اسود بدون حافظ و نگهبان
استراحت مى كند همين اتاق است . شما فقط در اين مكان مى توانيد او را دريابيد و او
را از پاى درآورند و مطمئن باشيد كه در اتاق خواب وى جز شمشير و چراغى چيز ديگرى
نيست .
ديلمى گويد: من از نزد آزاد بيرون شدم و در نظر داشتم از قصر خارج گردم . در اين
هنگام اسود از اتاق خارج شد و تا مرا ديد بسيار ناراحت گرديد. وى در حالى كه
ديدگانش از فرط غضب سرخ شده بود گفت : از كجاآمده اى و چه كسى به شما اجازه داد
بدون اذن من به خانه وارد شوى ؟ ديلمى گويد: وى سرم را چنان فشار داد كه نزديك بود
از پا درآيم .
در اين هنگام آزاد از دور جريان را ديد و فرياد برآورد: اسود از وى درگذر و اگر وى
فرياد آزاد را نشنيده بود مرامى كشت .آزاد به اسود گفت : وى پسر عموى من است و به
ديدن من آمده است . از وى دست بكش . اسود پس از شنيدن اين سخنان دست از من برداشت و
مرا رها كرد و من از قصر بيرون شدم و به نزد دوستان خود آمده جريان را با آنان در
ميان گذاشتم .
در اين هنگام كه سرگرم گفتگو بوديم ، قاصدى از طرف آزاد آمد و گفت : وقت فرصت است و
شما مى توانيد به مقصود خود برسيد، و هر تصميمى را كه در نظر گرفته ايد هر چه زودتر
به مرحله عمل درآوريد.
به فيروز گفتيم : هر چه زودتر خود را به آزاد برسان . وى به سرعت خود را به آزاد
رسانيد. آزاد جريان را كاملا با وى درميان گذاشت .
فيروز گويد: ما در خارج ساختمانى كه اسود در آن زندگى مى كرد راهى از زيرزمين به
اتاق وى باز كرديم و افرادى را در دهليز آن قرار داديم تا در موقع لزوم خود را از
خارج به اين اتاق برسانند و وى را بكشند.
فيروز پس از اين مطالب داخل اتاق شد و با آزاد مانند اينكه به ديدن وى آمده است
نشست و مشغول گفتگو شدند. در اين هنگام كه فيروز با آزاد سرگرم سخن بود اسود از در
وارد شد و چون چشمانش به فيروز افتاد سخت ناراحت شد.
آزاد هنگامى كه ناراحتى اسود را مشاهده كرد غيرتش به جوش آمد و گفت : وى از
خويشاوندان من است و با من نسبت نزديك دارد.
اسود با كمال ناراحتى فيروز را از اتاق خارج كرد و او را از قصر بيرون كشيد.
چون شب شد فيروز، ديلمى و دادويه هر سه نفر تصميم گرفتند از راه زيرزمين خود را به
اتاق مخصوص اسود برسانند و او را از پاى درآورند.
پس از اينكه مقدمات كشتن اسود را از هر جهت فراهم آوردند، نظر خود را با دوستان و
همفكران خويش درميان نهادند و موضوع را به اطلاع بعضى قبائل عرب مانند همدان و حمير
رسانيدند. ديلمى گويد: ما شب دست به كار شديم و از زيرزمين راهى به اتاق اسود باز
كرديم و خود را به درون اتاق وى رسانيديم . در ميان اتاق يك چراغ مى سوخت و روشنايى
مختصرى از آن مشاهده مى شد. ما به فيروز اعتماد داشتيم ، زيرا وى مردى شجاع و بى
باك و هم زورمند و قوى بود. به فيروز گفتيم : بنگر در روشنايى چه چيزى مى بينى ؟
فيروز بيرون شد در حالى كه مابين او نگهبانان قرار گرفته بودند. هنگامى كه بر در
اتاق رسيد صداى خرخرى شنيد. معلوم شد اسود در خواب فرو رفته و نفيرش بلند شده است .
آزاد زنش نيز در گوشه اى نشسته . هنگامى كه فيروز در اتاق رسيد ناگهان اسود از خواب
پريد و بلند شد و در جاى خود نشست و فرياد برآورد: اى فيروز مرا با تو چكار است ؟!
در اين هنگام فيروز متوجه شد كه اگر مراحعت كند به دست نگهبانان كشته خواهد شد و
آزاد نيز هلاك خواهد شد. ناگهان خود را به درون اتاق افكند و خويشتن را به روى اسود
انداخت و با وى گلاويز شد و مانند شتر نر بر وى حمله آورد و سرش را گرفت و او را
خفه كرد. هنگامى كه مى خواست از اتاق بيرون رود آزاد گفت : مطمئن هستى كه اين مرد
كشته شده و جانش از كالبدش درآمده است ؟
فيروز از اتاق بيرون شد و جريان را به اطلاع ماها كه در كنار دهليز زيرزمينى بوديم
رسانيد. ما نيز داخل اتاق شديم ، در حالى كه اسود كذّاب هنوز مانند گاو فرياد برمى
آورد. سپس با كارد بزرگى سرش را از تن جدا كرديم و بدين طريق منطقه يمن را از وجود
ناپاكش پاك ساختيم .
در اين لحظه اضطرابى در حوالى اتاق مخصوص وى پديد آمد و سر و صدا بلند شد. نگهبانان
از اطراف و اكناف به طرف ساختمان مسكونى اسود آمدند و فرياد برآوردند: چه شده است ؟
آزاد زن اسود گفت : موضوع تازه اى نيست ، پيغمبر در حال نزول وحى است ! و در اثر
وحى بدين حالت افتاده است و بدين طريق نگهبانان از اطراف اتاق پراكنده شدند و ما از
خطر جستيم .
پس از رفتن نگهبانان بار ديگر سكوت فضاى اتاق را فرا گرفت و ما چهار نفر (يعنى
فيروز، دادويه ، كشيش ديلمى و قيس ) در اين فكر افتاديم كه رفقاى خود را چگويه از
اين جريان مطلع سازيم . در نظر گرفتيم فرياد بزنيم كه اسود را كشتيم و همين نظريه
را در هنگام طلوع فجر به مرحله عمل درآورديم .
پس از طلوع فجر شعارى را كه قرارمان بود با صداى بلند اعلام كرديم و در آخر اين
فرياد مسلمانان و كفار رسيدند و از وقوع قضيه بزرگى اطلاع پيدا كردند.
ديلمى گويد: سپس شروع كردم به اذان گفتنم و با صداى بلند گفتيم : اشهد او محمّدا
رسول اللّه و اعلام كردم كه ((عيهله )) يعنى اسود كذّاب دروغ مى گفت و بدون حق خود
را پيغمبر معرفى مى كرد. در اين موقع سر او را به طرف مردم افكندم .
پس از اين جريان گروهى از نگهبانان وى كه كشته شدن او را مشاهده كردند شروع كردند
به غارت قصر وى و هر چه در آن بود به يغما بردند و به طور كلى در يك لحظه آنچه در
آن كاخ جمع شده بود از بين رفت و تار و مار شد. بدين طريق يك ادعاى باطل و دروغ كه
موجب قتل نفوس بى شمارى گرديد نابود شد.
پس از اين به اهل صنعا گفتيم هر كس يكى از اصحاب عنسى را مشاهده كرد دستگيد كند.
بدين ترتيب گروهى از ياران اسود توقيف گرديدند.
هنگامى كه طرفداران اسود از جايگاه خود درآمدند مشاهده كردند هفتاد نفر از رفقاى
انها مفقودالاثر مى باشند. دوستان اسود جريان را براى ما نوشتند. ما نيز براى آنان
نوشتيم آنچه را كه آنها در دست دارند براى ما واگذارند و ما نيز آنچه در در اختيار
داريم به زمين خواهيم گذاشت .
اين پيشنهاد به مرحله درآمد وليكن ياران اسود بعد از اين نتوايستند همديگر را
ملاقات كنند و تصميمات جديدى بگيرند و ما كاملا از شر آنان آسوده شديم . اصحاب اسود
بعد از كشته شدن وى به بيابانهاى بين صنعا و نجران پناه بردند و ديگر از مداخله در
امور ممنوع شدند. در اين هنگام كلنه عمال و حكام حضرت رسول اكرم صلى اللّه عليه و
آله به طرف مركز حكومت خود رفتند و بار ديكر اوصاع و احوال به حال عادى برگشت .
خبر كشبه شدن اسود به سرعت به اطلاع مسلمانان در مدينه منوره رسيد.
عبداللّه بن عمر روايت مى كند: در شبى كه اسود كذّاب كشته شد از طريق وحى خبر كشته
شدن وى به اطلاع نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله رسيد و حضرت فرمودند: عنسى كشته شد
و قتل وى به دست مبارك كه از يك خانواده مبارك مى باشد واقع گرديده است . مسلمانان
از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله )پرسيدند: كدام مرد وى را كشت ؟ فرمود: فيروز.
ايام حكومت و رياست اسود در يمن و نواحى آن سه ماه به طول انجاميد.
فيروز گويد: چون اسود را كشتيم اوضاع و احوال به صورت عادى درآمد و مانند روزهاى
قبل از وى بار ديگر امنيت و آرامش سرزمين يمن را فرا گرفت . معاذبن جبل كه از طرف
پيغمبر صلى اللّه عليه و آله امام جماعت اهل يمن بود و در دوره اسود خانه نشين شده
بود بار ديگر دعوت شد كه نماز را از سرگيرد و اقامه جماعت كند. ما از هيچ چيز باك
نداشتيم جز اندكى از سواران طرفدار اسود كه در اطراف يمن پراكنده شده بودند. در اين
هنگام كه اوضاع و احوال آرام شده بود خبر درگذشت نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله
رسيد و بار ديگر آرامش به هم خورد و رشته امور از هم گسيخته گرديد.
جمعه 8 آذر1387-11:18 | | سرباز | گروه داستانهای پند آموز |لینک به نوشته

خواب معروفى نقل مى كنند كه در زمان شيخ انصارى يك كسى خواب ديد كه شيطان در نقطه اى (قضيه مربوط به نجف است ) تعداد زيادى افسار همراه خودش دارد ولى افسارها مختلف است بعضى از افسارها خيلى شل است طناب بسيار ضعيفى را به صورت افسار درآورده است يكى ديگر افسار چرمى ، يكى ديگر زنجيرى ، زنجيرهاى مختلف و بعضى از زنجيرها خيلى قوى بود كه خيلى جالب بود. از شيطان پرسيد: اينها چيست ؟
- اينها افسارهايى است كه به كله بنى آدم مى زنم و آنها را به طرف گناه مى كشانم .
آن افسار خيلى كلفت ، نظر اين شخص را جلب كرد، گفت : آن براى كيست ؟
- اين براى يك آدم خيلى گردن كلفتى است .
- كى .
- شيخ انصارى .
- چطور؟
- اتفاقا ديشب زدم به كله اش يك چند قدم آوردم ولى زد آن را پاره كرد.
- حالا افسار ماها كجاست ؟
- شما كه افسار نمى خواهيد، شما دنبال من هستند! اين افسار مال آنهايى است كه دنبال من نمى آيند. آن شخص صبح آمد خواب را براى شيخ انصارى نقل كرد.
مثل اينكه شبى بوده شيخ خيلى اضطرار پيدا مى كند و پولى كه بابت سهم امام بوده و فردا بايستى تقسيم مى كرده است به عنوان قرض از آن چيزى برمى دارد؛ مى گذارد سرجايش . شيطان كه گفته بود زنجير را زدم به كله اش و او را چند قدم آوردم ولى بعد پاره كرد و رفت ، قضيه اين بوده است .
جمعه 8 آذر1387-11:16 | | سرباز | گروه داستانهای پند آموز |لینک به نوشته

تواريخ نوشته اند كه رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله در ايام آخر
عمر خود شبى تنها بيرون آمدند و به گورستان بقيع رفتند و براى خفتگان بقيع استغفار كردند. پس
از آن به اصحاب خود فرمودند: جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مى كرد و
امسال دوبار عرضه كرد، فكر ميكنم اين از آن جهت است كه مرگ من نزديك است . روز بعد
به منبر رفتند و اعلم كردند كه موقع مرگ من فرارسيده است . هر كس كه به او وعده
اى داده ام بيايد تا انجام دهم و هر كس از من طلبى دارد بيايد تا ادا كنم .
آنگاه به سخن خود چنين ارامه دادند:
ايُّها الناسُ انه ليس بين اللّه و بين احدٍ نسبٌ ولا امرٌ يوتيه به خيراً او يصرف عنه شراً
الا العمل . الا لا يدعينَّ مدَّع و لا يتمنَّينَّ متمنٍّ، والذى بعثنى بالحق لاينجى الا عملٌ
مع رحمة ولو عصيت لهويت اللهمَّ قد بلَّغتُ.
((ايهاالناس !
ميان هيچكس و خدا خويشاوندى يا چيزى به او خيرى برساند يا شرى از او دفع كند وجود ندارد جز عمل
. همانا كسى ادعا نكند و آرزو نكند و خيال نكند كه غير از عمل چيزى به حالش نفع مى رساند. قسم
به كسى كه مرا مبعوث كرد، نجات نمى بخشد مگر عمل توام با رحمت پروردگار. من نيز
اگر عصيان كرده بودم سقوط كرده بودم . خدايا شاهد باش كه رسالت خود را ابلاغ
كردم )).
جمعه 8 آذر1387-11:16 | | سرباز | گروه داستانهای پند آموز |لینک به نوشته

موسى بن عمران به اتفاق برادرش هارون در حالى كه جامه هايى
پشمينه بر تن و عصاهاى چوبين در دست داشتند و همه تجهيزات ظاهريشان منحصر به اين بود بر فرعون
وارد شدند و او را به قبول حق دعوت كردند و با كمال قاطعيت ابراز داشتند:
اگر دعوت ما را بپذيرى و به راهى كه ما مى خواهيم وارد شوى ما عزت تو را
تضمين مى كنيم .
فرعون با تعجب فراوان گفت : اينها را ببينيد كه از تضمين عزت
من در صورت پيروى آنها و گر نه زوال حكومت من سخن من گويند!!
پيامبران به حكم اينكه خود را مبعوث احساس مى
كنند و در رسالت خويش ترديدى
ندارند با چنان قاطعيتى پيام خويش را تبليغ مى كنند و از آن دفاع مى كنند كه مانندى براى آن نتوان يافت .
جمعه 8 آذر1387-11:16 | | سرباز | گروه داستانهای پند آموز |لینک به نوشته

على (ع ) در يك روز جمعه بر روى منبرى آجرى خطبه مى خواند،
اشعث بن قيس كه از سرداران معروف عرب بود آمد و گفت : يااميرالمؤ منين اين ((سرخ رويان )) (يعنى ايرانيان ) جلو روى تو بر ما خشم گرفته
بود گفت : امروز من نشان خواهم داد
كه عرب چكاره است .
على (ع ) فرمود: اين شكم گنده ها خودشان روزه ها در بستر نرم استراحت مى كنند و
آنها (موالى و ايرانيان ) روزهاى گرم به خاطر خدا فعاليّت مى كنند. و آنگاه از من مى
خواهند كه آنها را طرد كنم تا از ستمكاران باشم ، قسم به خدايى كه دانه را شكافت و آدمى را
آفريد كه از رسول خدا شنيدم فرمود:
به خدا همچنانكه در ابتدا شما ايرانيان را به
خاطر اسلام با شمشير خواهيد زد، بعد ايرانيان شما را با شمشير به خاطر اسلام
خواهيد زد.
جمعه 8 آذر1387-11:16 | | سرباز | گروه داستانهای پند آموز |لینک به نوشته

بايد ديد كه اهل بيت ، به چه كسانى گفته مى شود و در اين آيه مباركه چه كسانى از آن
اراده شده است ؟
از نظر لغت ، اهل بيت به عشيره و اقرباى انسان اطلاق مى شود، ولى مسلّماً مراد از
آيه ، جميع اقرباى پيامبر نيست ؛ زيرا در بين آنان حتى افراد مشرك مثل ابولهب ها
وجود داشتند كه يقيناً آيه مباركه شامل آنان نخواهد شد، پس بايد براى شناختن اهل
بيت ؛ يعنى كسانى كه در اين آيه مباركه ، مطهر معرّفى شده اند، به رواياتى كه در
تفسير آيه وارد شده است مراجعه كرد و اينك چند روايت :
((ابن عبدالبرّ شافعى )) مى گويد: وقتى آيه مباركه تطهير نازل شد، پيامبر صلّى
اللّه عليه و آله فاطمه ، على ، حسن و حسين عليهم السّلام را نزد خود خواند و به
خداى متعال عرض كرد: ((اللّهم هؤ لاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهّرهم
تطهيراً(16) ؛ خداوندا! اينان اهل بيت منند، پس از آنان رجس را دور و آنان را پاك و
مطهر بگردان )) .
((حافظ حسكانى حنفى نيشابورى )) در كتاب ((شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ))،(17)
بيش از دويست طريق و روايت ذكر مى كند كه آيه مباركه فقط شامل وجودمبارك رسول خدا
صلّى اللّه عليه و آله ، على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السّلام مى شودوبس .
((ابن حجر)) در ((صواعق )) مى گويد: اكثر مفسرين بر آنند كه اين آيه در شاءن على ،
فاطمه ، حسن و حسين عليهم السّلام نازل شده است ؛ چون ضمير ((عنكم )) مذكر است
.(18)
مسلم در باب فضايل حسنين عليهماالسّلام از صفيه بنت شيبه از ام المؤ منين عايشه
روايت مى كند كه گفت :
((خرج النبىُّ صلّى اللّه عليه و آله غداةً و عليه مرط مرحَّل ، من شعر اسود. فجاء
الحسن بنُ علي فادخله ثمّ جاء الحُسَيْنُ فدخل معه . ثمّ جاءت فاطمة فادخلها. ثمّ
جاء علىُّ فادخله . ثمّ قال : (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ
الرِّجْسَ اءَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا)).(19)
((يك روز صبح پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برخاست ، در حالى كه آن حضرت كسا و
عبايى بافته شده از پشم سياه بر دوش مبارك داشت پس حسن بن على بر آن حضرت وارد شد،
حضرت او را به زير عبا برد، بعد حسين وارد شد و با آن حضرت به زير عبا رفت ، آنگاه
فاطمه بر وى داخل گرديد، حضرت او را نيز به زير عبا برد و سپس على عليه السّلام آمد،
حضرت او را نيز داخل عبا برد و فرمود: خداوند، اراده فرموده است كه تنها از شما اهل
بيت ، رجس و پليدى را دور گرداند و شما را پاك و مطهر نمايد)) .
اين حديث را حاكم ، بيهقى و ابن جرير نيز نقل مى كنند(20) ، حاكم بعد از نقل حديث
مى گويد: اين حديث به شرط بخارى و مسلم صحيح است .(21)
سيوطى در الدر المنثور(22) در ذيل آيه مباركه تطهير روايت فوق را ذكر نموده مى گويد:
ابن ابى شيبه و احمد و ابى حاتم ، نيز اين روايت را نقل نموده اند.
ترمذى از عمر بن ابى سلمه ، ربيب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و به سند ديگر از
شهر بن حوشب از ام سلمه نقل مى كند كه وقتى اين آيه نازل شد، پيامبر اكرم صلّى
اللّه عليه و آله ، على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السّلام را نزد خود خوانده ،
آنان را با كسا (عبا) پوشانيد. بعد خطاب به خداى متعال عرض كرد: ((اللهم هؤ لاء اهل
بيتى و خاصتى اذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهيرا)).(23)
((پروردگارا! ايشان اهل بيت و خواص من هستند پس رجس را از آنان دور كرده و پاك و
مطهرشان بگردان )) .
ترمذى به سند خودش از انس بن مالك نقل مى كند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله
شش ماه متصل وقتى براى نماز صبح از منزل بيرون مى آمد، به در خانه فاطمه عليها
السّلام كه مى رسيد، مى فرمود: ((الصلاة يا اهل البيت انّما يريد اللّه ليذهب عنكم
الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً))(24) .
((اى اهل بيت ! موقع نماز است ، خداوند اراده فرموده است كه شما را از رجس و پليدى
پاك و مطهر بگرداند)) .
حاكم به سندش از ام سلمه زوجه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روايت مى كند كه گفت :
اين آيه در خانه من نازل شد، پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كسى را فرستاد
دنبال على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السّلام وقتى همه جمع شدند، خطاب به خداوند
عرض كرد: ((خدايا! اينها اهل بيت من هستند))، ام سلمه مى گويد: عرض كردم ، آيا من
از اهل بيت نيستم ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: تو انسان خوبى هستى و
عاقبت تو نيكوست ، اما ايشان اهل بيت من هستند(25) . حاكم بعد از نقل اين حديث مى
گويد: اين حديث به شرط بخارى صحيح است .
سيوطى در الدرالمنثور(26) در ذيل آيه مباركه ، از ام سلمه روايت مى كند كه گفت :
اين آيه در خانه من نازل شد، و در خانه هفت نفر بودند، جبرئيل ، ميكائيل ، على ،
فاطمه ، حسن و حسين عليهم السّلام و من نزديك درب خانه بودم ، عرض كردم : يا رسول
اللّه صلّى اللّه عليه و آله ! من از اهل بيت شما نيستم ، فرمود تو عاقبت نيكو دارى
و از همسران نبى هستى .
هيثمى از ابى برزه نقل مى كند كه گفت : هفده ماه با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله
نماز خواندم ، هروقت كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله از منزل خارج مى شد، مى آمد
پشت در منزل فاطمه عليها السّلام ومى فرمود: ((الصلاة عليكم انّما يريد اللّه ليذهب
...))(27) (28).
16- الاستيعاب بهامش الاصابه ، ج 3، ص 37 .
17- همان ، ج 2، ص 18 - 140 .
18- الصواعق المحرقة ، ط مصر، ص 141 .
19- صحيح مسلم ، شرح نووى ، ج 15، ص 194 .
20- مستدرك الصحيحين ، ج 3، ص 147. سنن ، ج 2، ص 149. تفسير ابن جرير، ج 22، ص 5 .
21- يعنى مطابق نقل بخارى و مسلم و از طريق آن دو نفر صحيح است .
22- الدر المنثور، ج 5، ص 198 .
23- ترمذى ، صحيح ، ج 5، ص 30، 328 و360، ش 3258، 3875 و3963 .
24- ترمذى ، صحيح ، ج 5، ص 31، ش 3259 .
25- مستدرك الصحيحين ، ج 2، ص 416 .
26- ج 5، ص 198 .
27- مجمع الزوايد، ج 9، ص 119 . ضمناً در صفحات 121، 206 و 207 هم مطالبى كه دال بر مدعاى ماست نقل مى كند .
28- از جمله محدثين و مؤ لفينى كه اين احاديث را نقل كرده اند، مى توان احمد بن حنبل در مسند، ج 1، ص 544، ش 3052 وج 5، ص 79، ش 16540 و ج 7، ص 415، ش 25969. نسائى در خصايص ، ص 3 و خطيب بغدادى در تاريخ بغداد، ج 10، ص 278.ابن عساكر شافعى در تاريخ دمشق در ترجمه على عليه السّلام ، ج 1، ص 250، ح 320. ابن صباغ مالكى در الفصول المهمة ، ص 26. ذهبى در ميزان الاعتدال ، ج 2 ص 381، ش 4154، و غير ايشان را نام برد.
چنانچه اختصاص اين آيه مباركه به پنج تن آل عبا يعنى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، على ، فاطمه ، حسن و حسين ، در كتابهاى الرياض النضرة ، ج 2، ص 248. مسند ابى داوود طيالسى ، ج 8، ص 274. اسدالغابة ، ج 4، ص 29 و ج 3، ص 413. مشكل الا ثار، ج 1، ص 332، 333، 336 و 338. شواهد التنزيل ، ج 2، ص 33. ينابيع المودة ، ص 229. فرائد السمطين ، ج 2، ص 22، ح 364. مناقب خوارزمى ، ص 61 و غير اينها از كتب ديگر ذكر شده است .
ادامه مطلب
جمعه 8 آذر1387-11:6 | | سرباز | گروه شیعه شناسی |لینک به نوشته

قبل از ورود در اين بحث و بيان حقيقت تشيّع ، نخست لازم است معناى ((تشيّع )) را از نظر لغت و اصطلاح بدانيم . ((تشيّع )) از نظر لغوى از ماده ((شيع )) گرفته شده كه به معناى متابعت و پيروى است . بنابراين ، تشيّع كه مصدر ثلاثى مزيد فيه و از باب تفعّل و تاى آن تاى مطاوعه مى باشد، به معناى ((قبول پيروى و اطاعت )) است .
اما اصطلاحاً به مكتب و مذهبى گفته مى شود كه پيروى از اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را در جميع ابعاد اسلام ، اعم از اعتقادى ، سياسى ، فرهنگى ، اقتصادى ، مسائل عبادى و حتّى در زندگى فردى و اجتماعى ، واجب و لازم مى داند .
مراد از پيروى اهل بيت عليهم السّلام اين نيست كه در مكتب تشيّع ، قرآن و سنّت عمل نمى شود، بلكه مراد آن است كه قرآن و سنّت ، بايد از طريق اهل بيت عليهم السّلام به دست آورده شده ، وانگهى به آن دو عمل شود .
اما در رابطه با قرآن كريم ، همه مى دانند كه ((قرآن )) كتابى است مشتمل بر ناسخ و منسوخ ، عام و خاص ، مطلق و مقيد، مجمل و مبيّن ، محكم و متشابه ، نصّ و ظاهر و مواردى از اين قبيل كه فهم آن براى عموم مردم آسان نبوده بلكه فهم قرآن براى عموم مردم بسيار مشكل است و اگر فقط قرآن باشد و بس ، هيچ حكمى از احكام الهى از آن به طور كامل استخراج نخواهد شد؛ زيرا نه تنها نياز به تاءويل و تفسير دارد، بلكه قرآن ، كتابى است مشتمل بر يك سلسله كليّات كه به عنوان اصل و قاعده ، بايد از آن استفاده شود. و تطبيق آن اصول و قواعد بر موارد جزئى و بيان مصاديق ، كار انسان عادى نيست ، بلكه طبق نصّ خود قرآن كريم : (إِنَّهُ لَقُرْءَانٌ كَرِيمٌ# فِى كِتَبٍ مَّكْنُونٍ# لا يَمَسُّهُ إِلا الْمُطَهَّرُونَ).(12)
((كه آن قرآن كريمى است كه در كتاب محفوظى جاى دارد و جز پاكان نمى توانند به آن دست زنند [ دست يابند])).
تنها كسانى مى توانند اين كتاب آسمانى را فهميده و بيان كنند كه از انجاس و ارجاس و ناپاكيهاى باطنى و ظاهرى ، پاك و مطهر باشند.
البته بعضى از مفسرين گفته اند كه اينجا خبر به معناى نهى است و مراد از آيه ، حرمت مس قرآن براى محدث و جنب مى باشد. و بعضى هم مراد از ((مطهرون )) را ((ملائكه )) گفته اند كه هر دو نظر بلاوجه است ؛ چون اگر ((لا)) را ناهيه يا حتى نافيه بگيريم و بخواهيم از آيه مباركه استفاده حرمت مس براى محدث و جنب بنمائيم بايد اوّلاً : كلمه ((مطهرون )) را به معناى ((متطهرون )) و از باب تفعّل بدانيم .
و ثانياً : ((فى كتاب مكنون )) را به معناى همين كتاب موجود بگيريم ، در حالى كه اولاً: اصل ، ظهور هر كلمه در معناى خودش مى باشد و ثانياً: خداوند در جاى ديگر مى فرمايد: (بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مَّجِيدٌ# فِى لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ).(13)
((بلكه اين قرآن همان قرآن مجيدى است كه در لوح محفوظ بوده است )). و به قرينه اين آيه ، آيه قبل را نيز چنين معنا مى كنيم : ((اين قرآن همان قرآن كريم است كه در كتاب مكنون و مستور، از ديد مردم عادى مى باشد و مصون از اشتباه و تحريف بوده است كه نمى دانند اين قرآن را مگر كسانى كه مطهر و پاكند)) .
و اگر مراد از مطهرون ((ملائكه )) باشد، آن وقت بايد فهم و درك قرآن را منحصر به آنان كرده و حتّى قايل شويم كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله هم قرآن را نمى فهميده و اين مطلبى است كه التزام به آن مشكل بلكه نادرست و غلط است .
پس بايد مراد از ((مطهرون )) اعم از ملائكه و غير آنان كه عبارت از افراد مطهرند باشد، بلكه اساساً مطهرون ملائكه را شامل نمى شود؛ زيرا قرآن كتابى است كه براى انسانها نازل شده وملائكه فقط آورنده آن هستند نه مبين آن .
راغب ، در كتاب مفردات ، در مادّه ((طهر)) آيه را چنين معنا مى كند: ((لا يمسّه الاّ المطهرون اى انّه لا يبلغ حقائق معرفته الاّ من طهّر نفسه و تنقّى من دَرَنِ الفساد)).(14)
((به حقايق معرفت قرآن پى نمى برد، مگر كسى كه نفسش را پاك نموده و آلودگيهاى فساد را از آن زدوده است )) .
و به نصّ قرآن كريم تنها كسانى كه در ميان امت اسلامى متصف به وصف ((مطهر)) شده اند، اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هستند؛ زيرا خداى متعال درباره آنان مى فرمايد:
(... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ اءَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا)؛(15) ((خداوند اراده فرموده است كه تنها از شما اهل بيت ، رجس و پليدى را دور نموده و شما را پاك و مُطَهّر بگرداند)) .
با گذاشتن آيه دوم در كنار آيه اول ، متوجه خواهيم شد كه مراد از مطهّرون در آيه قبل اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى باشند كه خود آن حضرت نيز جزو آنان محسوب مى گردد. و چون قرآن را فقط اينها مى دانند و بس ، پس بايد در فهم معناى قرآن و استنباط احكام خدا از آن ، به آنان مراجعه شود .
و اما نسبت به سنّت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پر واضح است كه سنت را بايد از اهل بيت عليهم السّلام گرفت ؛ زيرا معناى لغوى سنّت ، طريقه و روش است و روش اكثر مردم به طور كامل براى غير اهل بيت او روشن و واضح نخواهد بود؛ چون اوّلاً: همانطور كه گفته اند: ((اهل البيت ادرى بما فى البيت ؛ اهل خانه آگاهترند از آنچه در خانه مى گذرد)).
ثانياً : از روايات و ادله اى كه بعداً خواهد آمد، استفاده مى شود كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله رجوع به اهل بيت عليهم السّلام در فهم دين وروش خويش را واجب و لازم دانسته است ؛ زيرا آنان را بعد از خود، راهنما و هادى امت اسلامى معرفى فرموده است .
ثالثاً : همانطورى كه درك قرآن كريم براى مردم عادى مشكل است ، درك و فهم سنّت نيز براى آنان مشكل خواهد بود. و از اين جهت است كه نياز به ((مبين )) پيدا مى شود و مبين سنّت مثل مبين قرآن بايد مطهر از ارجاس و پليديها باشد. و به نص قرآن كريم تنها كسانى كه از ارجاس و پليديها پاك هستند، اهل بيت عليهم السّلام مى باشند .
منبع : تشیع چیست؟ شیعه کیست؟ ، مولف : سید محسن حجت12 - واقعه / 77 - 79
13 - بروج / 21 و 22
14 - مفردات راغب ، ص 308
15 - احزاب / 33
جمعه 8 آذر1387-11:5 | | سرباز | گروه شیعه شناسی |لینک به نوشته

آيه مباركه ((تطهير)) دلالت مى كند كه اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه طبق
نصوص متقدمه شامل خمسه طيبه مى شود، معصوم از خطا و اشتباه هستند؛ زيرا رجسى كه در
اين آيه از اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نفى شده ، به معناى قذر كه اعم از
نجاست است ، مى باشد و شامل تمام كارهاى زشت و گناهان مى شود .
ابن اثير مى گويد: ((الرجس ، اَلقَذَرُ وقد يُعْبَّرُ به عن الحَرامِ والفِعْلِ
القَبيحِ والعذابِ، والّلَعْنة والكُفْر(55) ؛ رجس عبارت است از قذر و گاهى تعبير
مى شود از آن به حرام و كار زشت و عذاب و لعنت و كفر)) .
ابن منظور هم براى ((رجس )) همين معانى را ذكر مى كند(56) .
زبيدى از ابن كلبى نقل مى كند كه : ((الرجس الماثم ؛ رجس عبارت است از گناهان )).
و همچنين از زجاج نقل مى كند كه : ((الرِّجسُ كُلّ ما استَقْذَر من العَمَلِ بالغَ
اللّهُ تعالى فى ذَمِّ هَذهِ الا شياء فَسمّاها رِجسا؛ رجس كارى است كه طبع انسان
از آن نفرت دارد و خداى متعال به جهت بيان كردن پستى آن اعمال و اشيا از باب مبالغه
آنها را رجس ناميده است )).
و باز مى گويد: ((الرِّجْسُ العذابُ و الْعَمَلُ المودِّى الى العذابِ؛ رجس به
معناى عذاب و عملى كه موجب عذاب مى شود، هست ))(57) .
پس نتيجه مى گيريم ، كسانى كه از آنان رجس دور شده است ، معصومند چون به هيچ عنوان
گناه و خطايى از آنان سر نمى زند والاّ ذهاب رجس از آنان بى معنا و بلا وجه خواهد
بود .
ديدگاه آية اللّه مرعشى نجفى (ره ) در باره آيه تطهير
مرحوم آية اللّه العظمى آقاى نجفى مرعشى قدّس سرّه در حاشيه كتاب ((احقاق الحق ))
در تتمّه مى فرمايد: بدانكه آيه تطهير صريح الدلاله است بر عصمت اهل بيت عليهم
السّلام ، به اين بيان كه آيه مباركه بالصراحه دلالت دارد بر تعلق اراده خداوند
متعال به تطهير اهل بيت عليهم السّلام و ثابت است تحقق آن از جهت آنكه تخلف اراده
خداوند از مرادش محال است ؛ زيرا اراده در اين آيه ، اراده تكوينيه هست نه تشريعيه
؛ چون اراده تشريعيه فقط تعلق به فعل مكلّف مى گيرد وروى همين لحاظ مساوى با امر
است ، و لكن در آيه تطهير اراده متعلق به فعل خداوند است ؛ چون مى فرمايد: (...
إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ ...). علاوه بر اينكه اراده تشريعيه خداوند بر طهارت
اختصاص به اهل بيت عليهم السّلام ندارد بلكه شامل جميع مكلّفين مى شود.
تا آنجا كه مى فرمايد: اگر گفته شود احتمال مى رود مراد از تطهير در آيه مباركه ،
آمرزش ذنب اهل بيت باشد نه پاك بودن آنان از رجس و مآثم . جواب مى دهيم كه مغفرت و
بخشش ، موجب تطهير ناپاكيها نمى شود بلكه سبب رفع عقوبت از گناهكار مى شود؛ زيرا
بخشش معصيت موجب انقلاب نفس از آنچه كه هست ، نخواهد شد، همچنانكه بخشيده شدن ظالم
از سوى مظلوم ، زشتى عمل او را از بين نمى برد . علاوه بر اين ، اطلاق آيه دلالت
دارد كه اهل بيت ، در تمام ازمنه و امكنه و در تمام حالات مطهرند. در حالى كه
گناهكار موقع صدور گناه مطهر نيست ؛ زيرا كه مغفرت گناه در حين ارتكاب معصيت ،
امكان ندارد، والاّ ديگر گناه ناميده نخواهد شد .
تا آنجا كه مى فرمايد: پس آيه كريمه دلالت دارد بر عصمت اهل بيت عليهم السّلام از
جميع انواع رجس ، آن هم با تأ كيدات متعدده كه عبارتند از :
- آوردن لفظ ((انّما)) كه دال بر حصر است در اول آيه .
- داخل كردن ((لام )) در خبر ((ليذهب )) .
- اختصاص كلام به خطاب ((عنكم )) .
- تكرار كردن مؤ دّى و نتيجه كه يك بار مى فرمايد: (... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ
لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ ...) باز بار دوم مى فرمايد: (و يُطَهّرَكُم ) و پشت
سر آن مفعول مطلق ((تطهيراً)) را مى آورد و آن را نكره هم مى آورد تا دلالت كند بر
اهتمام و تعظيم .
- آنچه را كه بايد مؤ خّر باشد، مقدم ذكر مى كند و آنچه را كه بايد مقدم باشد، مؤ
خّر ذكر مى كند، مثل تقديم كلمه ((عنكم )) بر ((رجس ))(58) .
در دستور زبان عربى آمده است كه : تقديم ما حقّه التاءخير، يفيد الحصر و الاختصاص ؛
مقدم كردن چيزى كه بايد مؤ خّر باشد، مفيد حصر واختصاص است ؛ چنانكه در سوره حمد مى
خوانيم (ايّاك نعبد) و با اين تقديم مى خواهيم بگوييم كه فقط تو را عبادت مى كنيم و
بس . يا مى خوانيم (ايّاك نستعين )؛ فقط از تو كمك مى خواهيم و بس .
منبع : تشیع چیست؟ شیعه کیست؟ ، مولف : سید محسن حجت
55- النهاية ، ج 2، ص 200
56- لسان العرب ، ج 5، ص 147
57- تاج العروس ، ج 4، ص 159
58- احقاق الحق ، ج 2، ص 562
جمعه 8 آذر1387-11:5 | | سرباز | گروه شیعه شناسی |لینک به نوشته

وقتى به گذشته و تاريخ مراجعه مى كنيم و روايات صادره از حضرت رسول بزرگوار اسلام
صلّى اللّه عليه و آله را مورد مطالعه قرار مى دهيم ، مى بينيم كه بذر ((مكتب تشيّع
)) در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و با دست خود آن حضرت افشانده شده است .
و اينك چند روايت از كتب معتبره اهل سنّت :
1 - حاكم در مستدرك به سندش از حنش كنانى نقل مى كند كه : ((سمعت اباذر يقول وهو
آخذ بباب الكعبة ، ايها الناس من عرفنى ، فانا من عرفتم ومن انكرنى ، فانا ابوذر،
سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول : مثل اهل بيتى ، مثل سفينة نوح من
ركبها نجى ومن تخلّف عنها غرق ))(207) ؛ ((شنيدم از ابوذر در حالى كه در كعبه را
گرفته بود مى گفت : اى مردم ! هر كه مرا مى شناسد، پس من همانى هستم كه مى شناسيد و
هر كه مرا نمى شناسد من ابوذر هستم ، شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه
فرمود: اهل بيت من همانند كشتى نوح هستند، هر كس كه به اهل بيت من تمسّك جويد، نجات
مى يابد و هر كس كه از اهل بيت من دورى كند، در بحر ضلالت و گمراهى غرق خواهد شد)).
حاكم بعد از نقل اين حديث مى گويد: ((اين حديث به شرط مسلم صحيح است )).(208)
هيثمى در مجمع الزوايد روايت فوق را با اين لفظ نقل مى كند: ((عن ابى سعيد الخدرى
قال سمعت النبى صلّى اللّه عليه و آله يقول : انما مثل اهل بيتى فيكم كسفينة النوح
، من ركبها نجى و من تخلّف عنها غرق وانما مثل اهل بيتى فيكم ، مثل باب حطة فى بنى
اسرائيل ، من دخله ، غفرله )).(209)
((از ابو سعيد خدرى روايت شده است كه گفت : شنيدم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و
آله مى فرمود: اهل بيت من ، در ميان شما امت ، همانند كشتى نوح هستند، هر كس به
آنها بپيوندد اهل نجات بوده و هر كس از آنها تخلف كند، هلاك خواهد شد. اهل بيت من
در ميان شما همانند باب حطه (210) در بنى اسرائيل اند، هر كه از طريق ايشان به سوى
خدا برود، غفران و رحمت الهى نصيبش مى گردد)).
محبّ طبرى روايتى را مطابق مضامين روايات فوق در ذخائر العقبى از على عليه السّلام
نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: ((قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : مثل اهل
بيتى ، كمثل سفينة نوح من ركبها نجى و من تعلق بها فاز و من تخلّف عنها زجّ فى
النار))(211) ؛ ((پيامبر فرمود: اهل بيت من همانند كشتى نوح هستند هر كس به آنان
بپيوندد و متعلق به آنان شود، اهل نجات است و به فوز و سعادت خواهد رسيد و هر كس
تخلّف از آنان نمايد، به سوى آتش پرتاب خواهد شد)).
اگر كسى با چشم انصاف و حقيقت بين به اين حديث شريف كه از طرق مختلف و با اسانيد
متعدده در كتب برادران اهل سنت ما نقل شده و همه بر آن مهر صحّت زده اند نگاه كند،
آيا غير از لزوم پيروى از اهل بيت در تمام امور دينى و دنيايى ، چيز ديگرى از آن
استفاده خواهد كرد؟ آيا اين بهترين دليل و گواه بر پيدايش ((مكتب تشيّع )) در
زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نخواهد بود؟
2 - حاكم در مستدرك ، به سند خودش از ابوذر روايت مى كند كه : ((قال رسول اللّه
صلّى اللّه عليه و آله : من اطاعنى فقد اطاع اللّه ومن عصانى فقد عصى اللّه ومن
اطاع علّيا فقد اطاعنى و من عصى عليا فقد عصانى وقال الحاكم : هذا حديث صحيح
الاسناد))(212) ؛ ((پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: هر كس از من اطاعت كند، از
خدا اطاعت نموده و هر كس مرا مخالفت و نافرمانى كند، خداوند را نافرمانى نموده است
، هر كس على را اطاعت كند، مرا اطاعت كرده و هر كس على را نافرمانى كند، مرا
نافرمانى نموده است ، بعد حاكم مى گويد: اين حديث صحيح الاسناد است )).
محب طبرى نيز روايت فوق را با كمى اختلاف در لفظ، در كتاب الرياض النضره (213) نقل
نموده و مى گويد: ((حديث را ابوبكر اسماعيلى در معجمش و خجندى نيز روايت نموده اند)).
اين حديث شريف ، كاملا دلالت دارد بر وجوب پيروى از على عليه السّلام و حرمت مخالفت
با آن حضرت ؛ زيرا نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله مخالفت با او را عين مخالفت با
خود و مخالفت با خود را عين مخالفت با خداوند دانسته است ، همان طورى كه اطاعت از
او را عين اطاعت از خود و اطاعت از خود را عين اطاعت از خداوند دانسته است . پس در
نتيجه مطيع على عليه السّلام مطيع خداوند است و كسى كه او را نافرمانى كند، درست
مثل كسى است كه خداوند را نافرمانى نموده است .
بنابراين ، پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله به هر چه ما را امر مى كند، بايد آن
را بپذيريم و از هر چه ما را نهى مى كند، بايد از آن اجتناب و دورى نماييم . واين
خود تدوين ((مكتب تشيّع )) است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به اين صورت براى
مردم بيان نموده است .
3 - ترمذى در صحيح ، حديثى را مسندا از على عليه السّلام نقل مى كند كه در آن آمده
است : ((قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : رحم اللّه عليّا، اللهم ادر الحق
معه حيث مادار))(214) ؛ ((پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: رحمت خداوند بر على
باد! پروردگارا! هميشه حق را با على قرار بده ، هر جا كه باشد)).
حديث را حاكم نيز(215) نقل نموده و مى گويد حديث به شرط مسلم صحيح است .
فخر رازى در تفسير كبير در اينكه آيا جهر به ((بسمله )) جايز است يا خير؟ چنين مى
گويد: ((ان على بن ابى طالب رضى اللّه عنه كان يجهر بالتسمية ، فقد ثبت بالتواتر
ومن اقتدى فى دينه ، بعلى بن ابى طالب ، فقد اهتدى والدليل عليه قوله صلّى اللّه
عليه و آله ، اللهم ادر الحق مع على حيث مادار))(216) ؛ ((على بن ابى طالب عليه
السّلام بسم اللّه الرحمن الرحيم را در نماز به جهر قرائت مى كرد و اين مطلب متواتر
است و ثابت ، و كسى كه در دين خودش به على عليه السّلام اقتدا كند، حتما هدايت شده
است . دليل بر اين مطلب ، حديث شريف منقول از پيامبر است كه فرمود: پروردگارا! حق
را با على قرار بده ، هر جا كه باشد)).
وى مى افزايد: ((ومن اتخذ عليا اماما لدينه ، فقد استمسك بالعروة الوثقى فى دينه و
نفسه ))(217) ؛ ((كسى كه على عليه السّلام را در مسائل دينى و احكام شرعى امام
انتخاب كند و مطابق گفتار و كردار آن حضرت عمل نمايد، پس تمسك نموده است هم در دينش
و هم در نفسش به عروه وثقى و طناب محكم الهى كه پاره نمى شود)).
4 - خطيب بغدادى در تاريخ بغداد از ابى ثابت ، آزاد شده ابوذر، از ام المؤ منين ام
سلمه ، روايت مى كند كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه فرمود: ((على مع
الحق والحق مع على ولن يفترقا حتّى يردا على الحوض يوم القيامة ))(218) ؛ ((على
عليه السّلام با حق و حق با على عليه السّلام هست و اين دو هميشه با هم اند و از هم
جدا نخواهند شد تا نزد حوض كوثر به من ملحق شوند)).
اين فرمايش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گويا كنايه از اينكه تا دنيا باقى است على
عليه السّلام مدار و محور حق هست و اگر كسى راهى غير از راه او رود يا حكمى بر خلاف
حكم او دهد، مخالفت با او واجب است .
5 - حاكم در مستدرك از ابو سعيد تيمى ، از ابوثابت آزاد شده ابوذر از ام المؤ منين
، ام سلمه نقل مى كند كه : ((سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول : على مع
القرآن و القرآن مع على لن يفترقا حتى يردا على الحوض ))(219) ؛ ((شنيدم كه رسول
خدا صلّى اللّه عليه و آله مى فرمود: على با قرآن و قرآن با على است و اين دو از هم
جدا نخواهند شد تا نزد حوض كوثر به من ملحق گردند؛ يعنى اين دو هميشه باهم اند، پس
بايد قرآن را از على آموخت و مقام على عليه السّلام را هم بايد از طريق قرآن
شناخت )).(220)
مسلما آنچه از اين روايت هم استفاده مى شود، اين است كه اگر مى خواهيد قرآن را آن
طور كه بايد درك كنيد، بدانيد كه علم آن نزد على عليه السّلام مى باشد، پس هر چه او
از قرآن و در رابطه با معانى و تاءويل آن بگويد، بر گفته ديگران ترجيح داشته و واجب
الاتباع است و اين ، درست همان چيزى است كه شيعيان به آن عمل مى كنند.
6 - سيوطى در تفسير الدر المنثور، در ذيل تفسير آيه مباركه (إِنَّ الَّذِينَ
ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَتِ اءُوْلََّئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ)(221)
؛ ((كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام مى دهند، بهترين افراد روى زمين
هستند))، مى گويد: ((واخرج ابن عساكر عن جابر ابن عبداللّه قال : كنا عند النبى
صلّى اللّه عليه و آله فاقبل على عليه السّلام فقال النبى صلّى اللّه عليه و آله
والذى نفسى بيده انّ هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامة ))(222) ؛ ((ابن عساكر
از جابر بن عبداللّه روايت مى كند كه ما در خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله
بوديم ، ديديم على عليه السّلام مى آيد، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: قسم
به كسى كه جانم در قبضه قدرت اوست ، اين شخص (على عليه السّلام ) و شيعيان او
رستگارانند در روز قيامت )).
حديث فوق را مناوى به اين صورت كه : ((شيعة على عليه السّلام هم الفائزون (223) ؛
شيعيان على عليه السّلام رستگارانند)) و به اين صورت : ((على وشيعته هم الفائزون ؛
على عليه السّلام و شيعيان او رستگارانند))، روايت مى كند.
7 - ابن حجر در الصواعق المحرقة از ديلمى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله
روايت مى كند كه آن حضرت خطاب به على عليه السّلام فرمود: ((يا على ! ان اللّه قد
غفر لك و لذريتك وولدك ولاهلك ولشيعتك ولمحبّى شيعتك ، فابشر فانك الانزع البطين
))(224) ؛ ((اى على ! به درستى كه خداوند آمرزيده است تو را و ذرّيه و فرزندان تو
را و اهلت را وشيعيانت را و دوستان شيعيانت را، پس بشارت باد تو را كه تو منزّه از
شرك و مملوّ از علوم مختلفه هستى )).
دقت در اين روايات مى رساند كه لفظ شيعه ، اگر براى اتباع و پيروان اهل بيت عليهم
السّلام عَلَم و نام شده است (يعنى اگر مطلق و بدون اضافه به كسى گفته شود، ذهن
انصراف پيدا مى كند به سوى پيروان على عليه السّلام و ساير اهل بيت عليهم السّلام ،
در حالى كه اگر مراد پيروان كس ديگرى باشد حتما بايد نام آن كس نيز به عنوان مضاف
اليه ذكر شود) اين نامگذارى و شهرت ، در زمان خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله
صورت گرفته است ، و حتى از مطالعه تاريخ معلوم مى شود كه بعضى از صحابه در زمان
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و بعد از آن ، به نام شيعيان على عليه السّلام ياد
مى شده اند، مثل ابوذر غفارى ، سلمان فارسى ، عمار ياسر، مقداد و غير آنان .
8 - مسعودى شافعى در مروج الذهب ، از كتاب اخبار از عباس بن عبدالمطلب ، عموى رسول
خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مى كند كه ما در خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و
آله بوديم ، ديديم على عليه السّلام به طرف ما مى آيد، وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه
و آله او را ديد، چهره مباركش روشن و جبينش گشاده شد. عرض كردم : اى رسول خدا صلّى
اللّه عليه و آله ! هر وقت چشم شما به صورت اين جوان (على عليه السّلام ) مى افتد،
رنگ چهره شما روشن مى شود.
آن حضرت فرمود: ((اى عموى رسول خدا! به خدا قسم حبّ من نسبت به على ، بيش از اين
حرفهاست ، هيچ پيامبرى مبعوث نشده ، مگر اينكه ذريّه و نسل او كه بعد از وى باقى
مانده اند، از صلب خودش بوده ، اما ذريه من بعد از من ، از صلب على خواهد بود.
به درستى كه روز قيامت مردم خوانده مى شوند به اسمهاى خودشان و اسمهاى مادرانشان و
اين ستر و پرده اى است از ناحيه خداوند ستّار براى آنان مگر على و شيعيان او؛ زيرا
آنان به خاطر صحّت ولادت شان به اسمهاى خود و اسمهاى پدرانشان ، خوانده مى
شوند)).(225)
اين روايت و نظاير آن كه در كتب معتبر اهل سنت ، با اسناد و طرق مختلف نقل شده اند،
خود شاهدى واضح و گويا هستند بر اينكه ، بذر تشيّع توسط خود رسول اكرم صلّى اللّه
عليه و آله ، در زمين پر بار اسلام افشانده شده است ، به اين معنا كه ((اسلام ))
و((تشيع )) با هم بذر افشانى شده و در كنار هم رشد نموده اند.
گفته نشود كه مراد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله از اين روايات كه به لفظ ((شيعه
)) صادر شده است ، تمام كسانى هستند كه على عليه السّلام را دوست دارند و با او
دشمنى نمى كنند؛ چنانكه بعضى چنين پنداشته اند؛ زيرا در آن صورت تعبير به لفظ شيعه
درست نبود؛ چون همان طورى كه در ((بخش شيعه كيست ؟)) خواهد آمد، ((شيعه )) به معناى
تابع و ((پيرو)) است ، نه محب و دوست ؛ و صرف دوست داشتن على عليه السّلام در صدق
اين اسم بر او كافى نخواهد بود، بلكه بايد اقتدا و پيروى و التزام شخص به متابعت از
آن حضرت محقق باشد، تا اين اسم بر او صدق كند.
البته نا گفته نماند كه يك عده از مغرضين و دشمنان اسلام و مسلمين كه در لباس اسلام
و به نام مسلمان ، هميشه منتظر فرصت براى خرابكارى هستند و با ايجاد نفاق بين
مسلمانان ، به اصطلاح معروف از ((آب گل آلود ماهى مى گيرند))، در امثال احاديث ذكر
شده ، دستكارى نموده و با افزودن جملاتى به آن و نسبت دادن آن به پيامبر صلّى اللّه
عليه و آله خواسته اند بگويند كه مراد آن بزرگوار مذمت شيعه بوده ، نه مدح و بيان
حقانيت آن .
به طور مثال از جمله كسانى كه دست به چنين كارى زده ، ((فضل بن غانم مروزى )) قاضى
رى است كه در ذيل حديث ((انت و شيعتك فى الجنة ؛ تو وشيعيانت در بهشت هستيد))
افزوده كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
اى على ! از كسانى كه تو را دوست دارند، طائفه اى هستند كه اسلام فقط بر سر زبانهاى
آنهاست ، قرآن را مى خوانند، اما عمل به آن نمى كنند، آنها به نام ((رافضه )) ياد
مى شوند و هر وقت با آنها رو به رو شدى ، جهاد كن ؛ زيرا آنان مشركند!!.(226)
ولى - بحمداللّه - هيچ كدام از حفاظ و دانشمندان اهل سنت اين شخص و احاديث او را
قبول ندارند.
((شيخ الاسلام رازى )) از احمد بن حنبل نقل مى كند كه : ((چه كسى حديث او را قبول
خواهد كرد؟)).(227)
((دار قطنى )) مى گويد: ((فضل بن غانم قوى نيست )).
((يحيى بن معين )) مى گويد: ((فضل بن غانم چيزى نيست ؛ يعنى حتى ارزش جرح را هم
ندارد)).(228)
از همه مهمتر اينكه فضل بن غانم در كتب رجالى اهل تسنن متهم به فساد اخلاقى شده به
حدى كه در رابطه با وى گفته شده است : ((او به پسر بچه ها علاقه وافرى داشت
)).(229)
يكى ديگر از آن عده كه احاديث را دستكارى كرده ، ((سوار بن مصعب همدانى كوفى اعمى
)) است .
يحيى بن معين مى گويد: ((سوار بن مصعب چيزى نيست )).
ابو داوود مى گويد: ((سوار بن مصعب مورد وثوق و اطمينان نيست )).
بخارى مى گويد: ((سوار بن مصعب حديثش مورد انكار است )).
ابو حاتم مى گويد: ((سوار بن مصعب متروك الحديث است )).
نسائى مى گويد: ((سوار بن مصعب مورد اطمينان نيست )).
حاكم مى گويد: ((سوار بن مصعب از اعمش و ابو خالد مطالب منكره را روايت نموده است
)).(230)
احمد بن حنبل مى گويد: ((سوار بن مصعب متروك الحديث است )).(231)
همچنين از جمله آن عده كه به دستكارى احاديث پرداخته ، مى توان ((ابوجناب كلبى و
سويد بن سعيد)) را نيز نام برد، ولى خوشبختانه حفاظ و دانشمندان اهل سنّت بر كذب آن
دو و عدم قبول رواياتشان تصريح نموده اند؛ چنانكه بزرگان اهل سنت نيز جمله اضافه
شده را جعلى دانسته اند.
از كسانى كه تصريح به اين مطلب نموده اند، مى توان ((على بن محمد شوكانى و ابن حجر
و ابن تيميّه و خطيب بغدادى و سيوطى )) را نام برد.(232)
واضح و روشن است كه بسيارى از تبليغات سوء عليه شيعيان و مكتب تشيع از همين دروغها
سرچشمه گرفته و متاءسفانه برادران اهل سنت ما نيز بدون تحقيق و تتبع و شناسايى راوى
حديث ، هر چه را شنيده يا خوانده اند، به طور مسلّم و صحيح پذيرفته و بعد اينجا و
آنجا نقل كرده اند. غافل از اينكه تهمت و افترا نسبت به يك مكتبى كه نهال آن با دست
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در زمين اسلام غرس شده ، و توسط اهل بيت آن حضرت
پاسدارى و آبيارى گرديده و در طول تاريخ توانسته است خودش را از شر حملات و تبليغات
سوء و توطئه هاى شوم دشمنان از خدا بى خبرش ، حفظ و به حيات پر بار خويش ادامه
بدهد، جز خيانت به اسلام و مسلمانان ، چيز ديگرى به حساب نخواهد آمد.
اگر برادران اهل سنت ما آنچه را از دروغها و تهمتها كه در رابطه با تشيّع يا شيعيان
مى شنوند يا مى خوانند، فورا نپذيرفته بلكه اگر خود فرصت تحقيق و تتبع را نداشتند،
بيايند و دوستانه با علماى تشيّع ، در ميان بگذارند و از آنها توضيح يا جواب
بخواهند، يقينا خيلى از مطالبى را كه در نظر آنان نادرست است ، متوجه خواهند شد كه
موافق قرآن و سنت بوده و هيچ گونه اشكالى شرعا و عقلا ندارد.
ولى متاءسفانه آنان بيشتر اوقات ، دورى اختيار مى كنند، وهمين دوريهاست كه بى
خبريها را در پى خواهد داشت ، و بعد هم در اثر ناآشنايى و كمى محبت و احيانا نبودن
آن ، نزاعها و درگيريها واختلاف به وجود خواهد آمد كه دواى درد همه اين موارد، فقط
نزديك شدن به همديگر و مطلع شدن از حقيقت راه و روش همديگر است .
مرحوم والد ما آقاى حجت قدّس سرّه حكايت مى كردند كه در سالهاى نخستين كه به كابل
آمده بودند و هر روز با تعدادى از علماى اهل سنت بحث و مناظره داشتند، يك روز يكى
از علماى بزرگ آنان با تعدادى از شاگردانش وارد ((حسينيه چنداول )) شده و با ايشان
در رابطه با بعضى از مطالب مشغول بحث و مناظره شد.
ايشان مى فرمود: از جمله ايرادات آن عالم سنى اين بود كه شما شيعيان بت پرست هستيد،
براى اينكه سنگى را مقابل صورت خودتان گذاشته و به آن سجده مى كنيد.
مى فرمود: من گفتم اگر بنا باشد موقع سجده كردن هر چيزى كه مقابل صورت انسان قرار
دارد و پيشانى برآن گذاشته مى شود، مورد پرستش قرار گيرد، شما هم با ما فرقى
نداريد؛ چون بالا خره يا فرش يا حصير يا گليم يا خاك مقابل صورت شما نيز هست و بر
آن سجده مى كنيد. وانگهى ما شيعيان سجده بر غير زمين و غير چيزى كه از زمين به وجود
مى آيد را باطل مى دانيم و چون ((خاك كربلا)) از مقدس ترين خاكهاى عالم است ، آن را
به صورت مهر درست نموده و به عنوان سجده گاه از آن استفاده مى كنيم ، نه به عنوان
مسجود، تا اشكال بت پرست بودن بر ما وارد شود.
ايشان مى فرمود: در حين مباحثه ظهر شد و مولوى سنّى كه مقدارى نرمتر شده بود با ما
به داخل مسجد آمد و در صف جماعت ايستاد.
يكى از فرّاشهاى حسينيه ، مهر بزرگى از تربت كربلا را مقابل او گذاشت ، من به شوخى
گفتم ، مولوى صاحب روى مهر سجده نمى كند، مهر را بردار. عالم سنى گفت : ما روى خاك
لندن هم سجده مى كنيم ، اينكه خاك كربلاست ؛ خاكى كه خون فرزند رسول خدا روى آن
ريخته شده و متبرك است .
مى بينيد چند لحظه بحث دوستانه موجب مى شود كه حقيقت براى آن عالم سنّى روشن شود و
با خودش بينديشد كه اگر سجده برخاك لندن مثلا جايز است ، بر تربت پاك و مطهر كربلاى
معلّى به طريق اولى بايد جايز باشد.
از آنچه تا حال نوشته شد، اميدواريم كه حقيقت تشيّع و واقعيت اين مكتب براى برادران
اهل سنت ما روشن شده باشد، و متوجه شده باشند كه تشيّع از بيرون اسلام ، به داخل آن
سرايت نكرده ، بلكه مولود طبيعى اسلام است ؛ و اين مذهب از تمام مذاهب ديگر اسلام
داراى قدمت بيشتر بلكه مقارن با ظهور اسلام به وجود آمده است ؛ زيرا پيروى از اهل
بيت عليهم السّلام جزء دستور كار دين مقدس اسلام ، از اولين روزهاى ظهور آن بوده
است .
منبع : تشیع چیست؟ شیعه کیست؟ ، مولف : سید محسن حجت
207- مستدرك الصحيحين ، ج 2، ص 343
.
208- حديث فوق را حاكم در مستدرك (ج 3، ص 150) به طريق ديگرى از حنش و متقى در
كنزالعمال (ج 12، ص 94، ح 34144، و ص 95، ح 24151 و ص 98، ح 34169 و 34170) هيثمى
در مجمع الزوايد (ج 9، ص 168)، على بن سلطان در مرقاة المفاتيح (ج 5، ص 610) نيز
نقل مى كنند. على بن سلطان در شرح مرقاة المفاتيح مى گويد: احمد بن حنبل نيز اين
روايت را نقل نموده است .ك
حافظ ابو نعيم در حلية الاولياء (ج 4، ص 306) هيثمى در مجمع الزوايد (ج 9، ص 168 و
ج 2، ص 168). محبّ طبرى در ذخائر العقبى (ص 20) نيز حديث فوق را با همان الفاظ از
سعيد ابن جبير، از ابن عباس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده اند.
خطيب بغدادى نيز روايت مذكور را با كمى اختلاف در لفظ در تاريخ بغداد (ج 12، ص 91)
از انس بن مالك از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل نموده است .
209- مجمع الزوايد، ج 12، ص 167 .
210- مراد از ((باب حطة )) احتمالا در مسجد حضرت موسى عليه السّلام يا بيت المقدس
است و حطه به معناى طلب مغفرت است ؛ يعنى هر كس وارد آن باب مى شد با قصد مغفرت ،
خداوند او را مورد غفران قرار مى داد.
211- ذخائر العقبى ، ص 20 .
212- مستدرك الصحيحين (ج 3، ص 121 و 128) با سندى غير از سند اول و كنزالعمال ، ج
11، ص 614، ح 32973 .
213- الرياض النضرة ، ج 2، ص 220 .
214- ترمذى ، صحيح ، ج 5، ص 297، ح 3798 .
215- مستدرك الصحيحين ، ج 3، ص 124 .
216- فخررازى ، تفسير، ج 1، ص 205 .
217- همان ، ص 207 .
218- تاريخ بغداد، ج 14، ص 321 .
219- مستدرك الصحيحين ، ج 3، ص 124 .
220- اين حديث را مناوى در فيض القدير (ج 4، ص 356)، متقى هندى در كنزالعمال (ج 11،
ص 603، ح 32912)، هيثمى در مجمع الزوايد (ج 9، ص 134)، ابن حجر در الصواعق المحرقة
(ص 74 و 75) و شبلنجى در نورالابصار (ص 80) نيز روايت كرده اند.
221- بينه / 7 .
222- الدر المنثور، ج 6 ،ص 379 .
223- كنوز الحقايق (طبع شده در هامش الجامع الصغير) ج 2، ص 17 .
224- الصواعق المحرقة ، ص 9 و 139 .
ابن مغازلى در مناقب (ص 400، ح 455) در ذيل حديث فوق اين جمله را روايت مى كند: ((المنزوع
من الشرك البطين من العلم ؛ يعنى از شرك جدا و از علم پُر هستى )). ابن اثير در
نهايه (ج 5، ص 42) ماده ((نزع )) مى گويد: ((على عليه السّلام به اين صفت متصف شد؛
زيرا او از شرك منزه و مملو از علم و ايمان بود)) .
225- مروج الذهب ، ج 2، ص 428 .
226- تاريخ بغداد، ج 12، ص 358 .
227- الجرح و التعديل ، ج 7 ، ص 66 .
228- ميزان الاعتدال ، ج 3، ص 357. تاريخ بغداد، ج 12، ص 359 .
229- لسان الميزان ، ج 4، ص 446. تاريخ بغداد، ج 12، ص 359 .
230- لسان الميزان ، ج 3، ص 128 .
231- كتاب الجرح والتعديل ، ج 4، ص 272 .
232- رجوع شود به كتاب الامام الصادق والمذاهب الاربعة ، ج 1، ص 259 .
جمعه 8 آذر1387-11:4 | | سرباز | گروه شیعه شناسی |لینک به نوشته

ابتدا ((شيعه )) را از نظر لغت و اصطلاح معنا مى كنيم تا برسيم به خصوصيات آن كه در
آينده متعرض مى شويم . در لغت كلمه ((شيعه )) را به اتباع و پيروان شخص اطلاق مى
كنند.
صاحب قاموس مى گويد: ((شيعة الرجل (بالكسر) اتباعه وانصاره (239) ؛ يعنى شيعه شخصى
، عبارت است از اتباع و پيروان وانصار آن شخص )).
راغب نيز شيعه را به همين معنا حمل مى نمايد.(240)
فيومى نيز مى گويد: ((الشيعة الاتباع و الانصار(241) ؛ شيعه يعنى پيروان وياوران
شخص )).
ابن منظور نيز مى گويد: ((الشيعة اتباع الرجل وانصاره (242) ؛ شيعه يعنى پيروان شخص
و ياوران او)).
و به همين معنا حمل مى شود جمله معروف حضرت امام حُسين عليه السّلام خطاب به سپاه
ابن زياد در روز عاشورا: ((ويحكم ! يا شيعة آل ابى سفيان ، ان لم يكن لكم دين وكنتم
لا تخافون المعاد، فكونوا احرارا فى دنياكم ؛(243) واى به حال شما! اى پيروان و
ياوران آل ابى سفيان ! اگر دين نداريد و از آخرت نمى ترسيد، لااقل در دنيا و زندگى
دنيايى تان آزاده باشيد و حرّيت داشته باشيد)).
اما در اصطلاح ، لفظ ((شيعه )) اطلاق مى شود بر پيروان و دوستداران اهل بيت رسول
خدا صلّى اللّه عليه و آله ، طورى كه براى آنان عَلَم شده است ولذا تا اين كلمه بر
زبان كسى جارى شود، ذهن مخاطب انصراف پيدا مى كند به سوى پيروان على عليه السّلام و
فرزندان طاهر و معصوم آن حضرت .
ابن منظور مى گويد: ((وقد غلب هذا الاسم على من يتوالى عليّا و اهل بيته -رضوان
اللّه عليهم اجمعين - حتّى صار لهم اسما خاصا، فاذا قيل : فلان من الشيعة ، عُرف
انه منهم وفى مذهب الشيعة كذا اى عندهم ؛(244) اسم ((شيعه )) علم بالغلبه شده است
براى كسانى كه دوستدار على واهل بيت آن حضرت عليهم السّلام هستند و اسم خاص براى
آنان شده است . وقتى گفته شود فلانى شيعه است ؛ يعنى از دوستداران و پيروان اهل بيت
عليهم السّلام ، است . و در مذهب شيعه چنين است ؛ يعنى پيروان اهل بيت عليهم
السّلام چنين معتقدند)).
عين همين مطلب رافيروزآبادى درقاموس (245) وزبيدى در تاج العروس (246) وابن اثير در
نهايه (247) بيان كرده اند.
بنابر اين ((شيعه )) به كسى گفته مى شود كه بعد از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله
به امامت ((ائمه اثناعشر)) معتقد باشد؛ و به تعبير ديگر، دين را در اصول و فروع از
آنان فراگيرد، نه از كسان ديگر. واين بدان جهت است كه قرآن وسنت همچنانكه در بحثهاى
سابق ، مواردى را متذكر شديم ، ما را به پيروى از اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و
آله امر مى كند واهل بيت عليهم السّلام را ((كشتى نجات )) و باب حطه و امان امت و
عروة الوثقايى كه انفصام ندارد و يكى از دو ((ثقل )) كه متمسك به آن دو گمراه
نخواهد شد، معرفى مى نمايد. ما در بحثهاى آتيه مفصل در اين زمينه ها بحث خواهيم
كرد.
از آنچه تاكنون گفته شد، معلوم مى شود كسانى كه به شيعيان مطالب نادرست را نسبت
داده اند و آنان را متّهم به بعضى از امور شنيعه نموده اند، مثل اينكه شيعيان معتقد
به خدا بودن امامان خود هستند، يا اينكه معتقد به نبوت حضرت على عليه السّلام مى
باشند، يا مذهب آنان از يهوديت سرچشمه مى گيرد و... از روى نادانى و جهالت و عدم
اطلاع از حقيقت و واقعيت سخن گفته اند و احيانا هم منشاء اين مطالب ، تعصب كور و
قضاوت نابخردانه است كه انسان براى حفظ و صيانت از مذهب خودش ، ديگر مذاهب را از
طريق متهم نمودن به مطالب پوچ و واهى ، بدنام مى نمايد تا در نتيجه مذهب خودش
خوشنام باقى بماند. در حالى كه مكتب تشيع تنها مكتبى است كه در طول تاريخ با
نادرستى ها مبارزه نموده و شيعيان تنها مسلمانانى هستند كه مطالب پوچ و غير منطقى
را مردود دانسته و نپذيرفته اند.
ائمه معصومين عليهم السّلام طبق شواهد تاريخى موجود، در هر زمان و مكانى كه مى
ديدند كس يا كسانى مى خواهند عقايد نادرست و خرافى را وارد اسلام نمايند، با جديت
كامل در برابر آنان ايستاده و با ردّ مطالب نادرست آنان ، از حق و حقيقت دفاع مى
نمودند.
قابل ذكر است كه بدترين نسبت و تهمتى كه در طول تاريخ به شيعيان از سوى مخالفان
وارد شده است ، غلو و ملحق كردن فرق ضاله غُلات به آنان مى باشد كه بدون شك منشاء
پيدايش اين تهمت و نسبت دادن گروهاى باطل به شيعيان ، سياستهاى حكام ظالم و خلفاى
جورى است كه در زمان امامان دوازده گانه عليهم السّلام به ظلم و جنايت و عصيان و
طغيان عليه همه ارزشهاى الهى و انسانى مشغول بودند. و چون معمولا اولين شورشها و
انقلابها عليه آنان از طرف پيروان اهل بيت عليهم السّلام و با رهبرى فرزندان رسول
خدا صلّى اللّه عليه و آله صورت مى گرفت ، خلفاى جور، اعم از اموى و عباسى به اين
نتيجه رسيده بودند كه كارى انجام بدهند تا از نفوذ اهل بيت عليهم السّلام در ميان
مسلمانان كاسته و پيروان آنان را منزوى نمايند و در نتيجه به مقاصد شوم واهداف پليد
خود راحت و آسان نايل آيند.
بهترين عامل به نظر آنان ، متهم كردن اهل بيت عليهم السّلام و پيروان راستين آنها
به غلو بود تا عقيده ساير مسلمانان نسبت به آنان ضعيف شده و شيعيان را افرادى ضعيف
الايمان يا بى ايمان بشناسند و سخنها و كارهاى آنان را نيز موجب تخريب اسلام و هدم
اساس دين بدانند تا از آنان دورى نموده و به هيچ عنوان حاضر نشوند با آنان مراودت و
مصاحبت داشته باشند.
البته حكّام جور تا حدودى هم در اين كار موفق شدند و عده اى از مردم عوام را كه
بدون تعقل و تفكر هر گفته اى را باور مى كنند و به هر سخن پوچى گوش فرا مى دهند،
عليه شيعيان كه پيروان اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستند، تحريك نموده
و ضربه هاى دردآورى بر آنان وارد نمودند.
آنچه گفتيم تنها مربوط به گذشته نيست ، بلكه هنوز هم عده اى پيدا مى شوند كه مطالب
بيهوده و تهمتهاى نارواى آن دروغگويان بى خرد را باور نموده و حتى براى ردّ شيعيان
و تكفير و تفسيق آنان كتابها مى نويسند، در حالى كه اگر كسى از روى انصاف و خالى از
تعصب بخواهد متوجه حقيقت امر شود، بايد به كتب فقهى شيعيان مراجعه كند تا ببيند كه
چگونه علماى بزرگوار شيعه در طول تاريخ ، غُلات را نجس و كافر خوانده ، و از جمله
كفار و مشركين به حساب آورده اند.
همچنين انسانهاى محقق و با درايت ، وقتى به روايات وارده از ائمّه معصومين عليهم
السّلام مراجعه كنند، متوجه مى شوند كه امامان بزرگوار شيعه ، هميشه متوجه اين حركت
شوم سياسى بوده و با شدّت تمام با آن به مبارزه بر خاسته اند.
به طور مثال حضرت امام صادق عليه السّلام به ((مرازم )) كه يكى از اصحاب آن حضرت
است ، فرمود: ((برو و به غلات بگو برگرديد به سوى خدا و توبه كنيد؛ زيرا شما فاسق
وكافر و مشرك هستيد)).
باز به او فرمود: ((وقتى به كوفه رسيدى ، نزد بشار شعيرى كه يكى از غاليهاى آن زمان
بوده ، برو و به او بگو جعفر بن محمد مى گويد اى كافر! اى فاسق ! من از تو بيزارم
)).
مرازم مى گويد: ((وقتى به كوفه رسيدم و بشار شعيرى را ديدم ، فرمايش امام صادق عليه
السّلام را به او ابلاغ نمودم ، ولى او بدون آنكه به روى خود بياورد (مثل اينكه از
قبل به آنها گفته شده بود كه اگر ائمه از شما بيزارى جستند، شما بيزارى نجوييد و
خودتان را به آنان متصل نموده و وانمود كنيد كه از آنان جدا نيستيد)، گفت : مولايم
از من ياد نموده و براى من پيغام فرستاده است )).
مرازم مى گويد: ((به او گفتم بلى ، امام صادق عليه السّلام فرمود اى كافر! اى فاسق
! من از تو بيزارم ، وى باز بدون آنكه به ظاهر ناراحت شود با خوشحالى گفت : خداوند
به تو جزاى خير دهد كه پيغام مولايم را به من رسانيدى )).(248)
شما را به خدا! آيا ممكن است در يك كشور اسلامى ، آن هم در زمانى قريب به عصر رسالت
، كسانى از مسير اصلى اسلام خارج شوند و ادعا نمايند كه كس يا كسانى خدا هستند و در
اين راستا، تبليغات گسترده اى هم داشته باشند، اما هيچ كس به آنان چيزى نگويد و هيچ
قاضى و محكمه اى آنان را احضار نكند و مورد باز خواست قرار ندهد، مگر اينكه پشتوانه
سياسى قوى و محكم داشته و از طرف قدرت يا قدرتهايى ، مورد حمايت قرار گرفته باشند؟
همين ((بشار شعيرى )) روزى خدمت امام صادق عليه السّلام رسيد، حضرت تا او را ديد
فرمود: ((از نزد من بيرون برو، خداوند تو را لعنت كند، به خدا قسم ! سقفى پيدا
نخواهد شد كه بر سر من و تو سايه بيندازد))، كنايه از اينكه با تو زير يك سقف
نخواهم نشست و هيچ گونه آشنايى و صحبتى با تو نخواهم داشت .
وقتى هم كه وى از محضر امام صادق عليه السّلام خارج شد، حضرت فرمود: ((واى بر او!
خداوند هيچ كس را به اندازه اين فاجر، حقير و خوار نكرده است ، به درستى كه او
شيطان پسر شيطان است ، هدف او اغواى شيعيان و اصحاب من است ، پس از او دورى كنيد و
حاضر به غايب اطلاع بدهد كه من (امام صادق ) بنده خدا و فرزند كنيز خدا هستم ، من
از اصلاب به ارحام منتقل شده و به دنيا آمده و روزى هم از دنيا رفته و روزى هم
برانگيخته شده و مورد سؤ ال قرار مى گيرم )).(249)
همچنين حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام به يكى از دوستان خود به نام ((محمَّد))
نوشت : ((من از ابن نصير فهرى و ابن باباى قمى ، به سوى خدا بيزارى مى جويم ، پس تو
هم از آن دو بيزارى بجوى . من تو و جميع شيعيانم را از اين دو شخص برحذر داشته و به
شما مى گويم كه من اين دو نفر را لعن كرده ام ، خداوند آن دو را لعنت كند، ابن بابا
گمان مى كند كه من او را به عنوان پيامبر مبعوث نموده ام ، خداوند او را لعنت
نمايد، شيطان بر او تسلّط يافته و او را به گمراهى كشانيده است ، پس خداوند لعنت
كند كسى را كه از او حرف شنوى كند، اى محمّد! اگر دستت به او رسيد، سرش را از بدنش
جدا كن )).(250)
آيا با وجود اين گونه روايات براى سركوبى غُلات و نفى انديشه غلط آنها، ممكن است
شيعيان غلو نموده و چيزى را كه امامان آنها سركوب كرده اند، پذيرا شوند؟
چگونه ممكن است شيعيان معتقد به اين عقيده باشند در حالى كه تمام جزئيات دين را از
شخص رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و از طريق ائمه اطهار عليهم السّلام ، يعنى
على عليه السّلام و يازده فرزند بزرگوارش به دست آورده اند.
پس از توضيح اين مبحث اينك لازم است براى روشن شدن حقيقت ، خصوصيات و ويژگيهاى
((شيعه )) مورد بحث و بررسى قرار گيرد.
منبع :
تشیع چیست؟ شیعه کیست؟ ، مولف : سید محسن حجت
239- القاموس المحيط، ج 3، ص 49
240- المفردات ، ص 270
241- المصباح المنير، ص 450
242- لسان العرب ، ج 7، ص 258
243- مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 33
244- لسان العرب ، ج 8، ص 189، مادّه شيع
245- القاموس المحيط، ج 3، ص 49
246- تاج العروس ، ج 5، ص 405
247- النهاية ، ج 2، ص 519
248- الامام الصادق والمذاهب الاربعة ، ج 1، ص 234
249- همان
250- همان
جمعه 8 آذر1387-11:4 | | سرباز | گروه شیعه شناسی |لینک به نوشته

مسلّم است كه عمل به دستورات دين مقدس اسلام مختص به دوران پيامبراكرم صلّى اللّه
عليه و آله نبوده ، بلكه تا روز قيامت ادامه خواهد داشت .
مسلمانان صدر اسلام چون با حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله معاصر بودند، احكام را
از خود آن حضرت گرفته و به آن عمل مى كردند. اما بعد از رحلت آن بزرگوار، وظيفه چه
خواهد بود؟ آيا دين هم با رفتن پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از ميان مى رود،
يا باقى مى ماند؟
و در صورت بقا، آيا مى توان از هر كسى احكام دين را فرا گرفت و به هر گفته اى همان
ارزش و اعتبار گفته هاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را داد؟ و آيا آيه مباركه
(...مَآ ءَاتَلكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ ...)(259) مخصوص همانهايى است كه شخص آن
حضرت را ملاقات مى كردند؟
هرگز! بلكه آيندگان همان وظيفه گذشتگان را دارند و كسانى كه پيامبر را نديده اند با
كسانى كه آن حضرت را زيارت نموده اند، همه موظفند دين و عقايد دينى را از او
بياموزند و بس . منتها چون بعد از رحلت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، امكان
آموختن دين و احكام آن از خود آن بزرگوار وجود ندارد، پس بايد دنبال كسانى رفت كه
دين را به معناى واقعى آن ، از آن حضرت فرا گرفته و عالم به تمام كليّات و جزئيات
آن هستند و بدون كم و زياد هم به ديگران تحويل مى دهند؛ زيرا در اين صورت است كه
مسلمانان عصرهاى بعد از عصر رسالت مى توانند مطمئن شوند كه به آيه مباركه (... مَآ
ءَاتَلكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ ...) عمل كرده اند.
اگر مسلمانان با ديد بدون تعصب اين مطلب را مورد بررسى قرار بدهند متوجه خواهند شد،
تنها كسى كه تمام جزئيات دين را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در زمان حيات آن
حضرت ، اخذ نموده و از همه بيشتر مورد اعتماد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوده
، على بن ابى طالب عليه السّلام است . واين موضوع را از رواياتى كه در مجاميع حديثى
اهل سنت ، در رابطه با مقام و منزلت آن حضرت نقل شده است ، مى توان استفاده كرد.
ترمذى در صحيح ، از عمران بن حصين نقل مى كند كه پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله
لشكرى را تحت فرماندهى على عليه السّلام به سوى ((يمن )) روانه نمود. آنان جنگيدند
و پيروز شدند و غنايم زيادى به دست آوردند، عده اى از مسلمانان نسبت به فرماندهى
على عليه السّلام اعتراض داشتند، چهار نفر از ميان آنان تصميم گرفتند وقتى به مدينه
برگشتند، اعتراضشان را به عرض پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برسانند.
در آن زمان رسم مسلمانان چنان بود كه هر وقت از جنگى بر مى گشتند، اول به حضور حضرت
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شده بعد از عرض ارادت ، به سوى خانه هايشان
رهسپار مى شدند.
وقتى شاكيان و معترضين خدمت آن حضرت رسيدند، يكى از آن چهار نفر برخاست و شروع به
شكايت از على عليه السّلام نمود، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله صورت مبارك خود را
از او برگردانيد، نفر دوم از جا حركت نمود و گفته مرد اول را تكرار نمود، پيامبر
صلّى اللّه عليه و آله از او نيز اعراض كرد. نفر سوم نيز بابى اعتنايى رسول خدا
صلّى اللّه عليه و آله مواجه شد، تا اينكه چهارمين نفر لب به شكايت از على عليه
السّلام باز نمود.
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه غضب از چهره مباركش پيدا بود، به آنان
نگاه نمود و فرمود: ((از على چه مى خواهيد؟ از على چه مى خواهيد؟ از على چه مى
خواهيد؟ انّ عليّا منّى وانا منه وهو ولىّ كل مؤ من بعدى ؛ به درستى كه على از من و
من از او هستم (بين من و او فرقى وجود ندارد) و او بعد از من ولى هر مؤ من است
)).(260)
سند اين روايت به هيچ عنوان قابل خدشه نيست ؛ زيرا بزرگان صحابه مثل على عليه
السّلام و ابن عباس و عمران بن حصين و وهب بن حمزه و بريده اسلمى آن را از پيامبر
نقل مى كنند و خوانندگان محترم نيز ملاحظه كردند كه دانشمندان بزرگ علم حديث و
حفّاظ والامقام اهل سنت آن را در كتابهاى خودشان آورده اند.
جالب اينجاست كه هيثمى در مجمع الزوايد حديث را از بريده اسلمى اين چنين نقل مى
كند:
((پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه غضبناك بود، فرمود: چرا يك عده از على
عيبجويى مى كنند، كسى كه از على عيبجويى كند، از من عيبجويى نموده و كسى كه از على
جدا شود، از من جدا شده است . به درستى كه على از من و من از او هستم ، او از طينت
من است و من از طينت ابراهيم آفريده شده ام و از ابراهيم بالاتروبرترم )).
بريده مى گويد: آنگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مرا ( كه يكى از شاكيان بودم )
مخاطب قرار داده فرمود: ((اى بريده ! آيا نمى دانى كه براى على عليه السّلام بيشتر
از يك جاريه است كه از ميان غنايم برداشته است ؟ و آيا نمى دانى كه او بعد از من
ولى شماست ؟)).
بريده مى گويد: عرض كردم اى رسول خدا! تو را به حق آشنايى كه بين ما بوده قسم مى
دهم دستت را دراز كنى تا دوباره با تو بيعت كنم . وى مى افزايد: از پيامبر صلّى
اللّه عليه و آله جدا نشدم تا با آن حضرت دوباره بيعت نمودم .(261)
محب طبرى بعد از نقل احاديث مورد استدلال شيعه بر خلافت بدون فصل على عليه السّلام
، در كتاب الرياض النضرة چنين مى گويد: از جمله آن احاديث (كه از متن و سند قوى ترى
برخوردار است )، حديث عمران بن حصين است كه از پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله
روايت مى كند كه آن حضرت فرمود: ((انّ عليا منّى وانا منه وهو ولى كل مؤ من بعدى ؛
على از من است و من از او هستم و او بعد از من ولى هر مؤ من است )).
و حديث ((بريده )) است كه مى گويد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((لاتقع فى
على فانّه منّى وانا منه وهو وليّكم بعدى ؛ بر على عليه السّلام اشكال و ايراد
نگيريد؛ زيرا او از من است و من از او هستم و او بعد از من ولى شماست )).(262)
دلالت اين حديث شريف بر رجوع به على عليه السّلام بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه
و آله در تمام امور زندگى مادى و معنوى حتّى مسأ له خلافت واضح و ظاهر است ؛ زيرا
كلمه ((ولى ))، در لغت گر چه به معانى مختلفه آمده است ، ولى اينجا مسلّم است كه
مراد از آن مالك ، ولىّامر، خليفه ، جانشين ، رهبر و مقتداست ؛ زيرا پيامبراكرم
صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد: ((او بعد از من ولى شماست ))؛ يعنى تا من هستم ،
خودم ولى امر شما هستم و بعد از من او ولى امر شماست . و اگر ((ولى )) به معانى
ديگر از قبيل دوست ، ناصر، هم پيمان و غير آن حمل شود، نيازى به گفتن ((من بعدى ))
نخواهد بود؛ زيرا در آن صورت منافات و معارضه اى با زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه
و آله ندارد.
روايتى را در بخش ((تشيع چيست ؟)) از كتب اهل سنّت نقل نموديم كه پيامبر صلّى اللّه
عليه و آله فرمود: ((من اطاعنى فقد اطاع اللّه و من عصانى فقد عصى اللّه ومن اطاع
عليّا فقد اطاعنى ومن عصى علّيا فقد عصانى (263) ؛ هر كس مرا اطاعت كند خدا را
اطاعت نموده و هر كس على را اطاعت كند مرا اطاعت نموده است ، هر كس مرا نافرمانى
كند، خدا را نافرمانى نموده و هر كس على را نافرمانى كند، مرا نافرمانى نموده است
)).
از اين روايت نتيجه مى گيريم كه اطاعت على عليه السّلام اطاعت خداوند و نافرمانى آن
حضرت ، نافرمانى خداوند است . پس اگر كسى بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به
على عليه السّلام مراجعه كند، نه تنها اشتباه نكرده بلكه اين رجوع براى او لازم و
واجب هم بوده است .
حاكم (264) ، خطيب بغدادى (265) ، هيثمى (266) مناوى (267) و متقى (268) از پيامبر
صلّى اللّه عليه و آله روايت مى كنند كه آن حضرت فرمود: ((على مع الحق والحق مع على
؛ على هميشه با حق و حق هميشه با على عليه السّلام هست )).
حاكم (269) ، هيثمى (270) و ابن حجر(271) از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روايت مى
كنند كه آن حضرت فرمود: ((على مع القران و القران مع على لن يفترقا حتّى يردا على
الحوض ))؛ على عليه السّلام هميشه با قرآن و قرآن هميشه با على است و اين دو از هم
جدا نخواهند شد تا در نزد حوض كوثر به من ملحق شوند)).
از اين دو روايت هم لزوم رجوع در اخذ دين واحكام آن به حضرت امير مؤ منان على عليه
السّلام كاملا واضح و روشن است و نياز به بحث و بررسى ندارد.
از طرف ديگر همه امت اجماع دارند بر اينكه بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله
در ميان امت از على عليه السّلام داناتر وجود ندارد و اين مطلبى است كه در تمام كتب
تاريخى و حديثى به آن اذعان شده است و از رجوع صحابه به آن حضرت در فهم معضلات دينى
و احكام شرعى نيز مى توان اين مطلب را استفاده كرد.
پس اگر كسى بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اسلام را از على عليه السّلام
گرفته باشد، راه درست و واقعى را پيموده و بر اين عمل مثاب خواهد بود؛ زيرا اسلام
كه مركب از اصول و فروع است ، اگر از خود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يا از كسانى
كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را درك نموده و تمام جزئيات و ابعاد دين را از آن
حضرت آموخته اند، گرفته نشود، خالى از اشتباه و نقص نبوده ، بلكه نسبت دادن هر چيزى
كه از ديگران به دست آمده ، به پيامبر و دين نيز خالى از اشكال نخواهد بود.
وقتى به تاريخ مراجعه كنيم ، مى بينيم در زمان حيات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله
نه از ابوالحسن اشعرى و نه از ((ما تريدى )) و نه از ((واصل بن عطا)) كه مبين اصول
دين براى فرق اهل تسنّن هستند، خبرى بوده و نه از امامان چهارگانه مذاهب اربعه ،
بلكه تمام آنها دهها سال بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ديده به جهان گشوده
اند، در حالى كه على عليه السّلام شب و روز را با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله
سپرى نموده و جز در موارد محدودى ، از آن حضرت جدا نبوده است .
طبق نصّ صريح قرآن كريم در آيه مباركه مباهله : (... فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ
اءَبْنَآءَنَا وَاءَبْنَآءَكُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَكُمْ وَاءَنفُسَنَا
وَاءَنفُسَكُمْ ...)(272) ؛ ((اى پيامبر ( به نصاراى نجران بگو براى اثبات حق بودن
خود بياييد همديگر را نفرين كنيم و براى اين كار ) به آنها بگو ما فرزندان خود را
مى آوريم شما هم فرزندانتان را بياوريد، ما زنانمان را مى آوريم شما هم زنانتان را
بياوريد، ما خودمان مى آييم شما هم خودتان بياييد))، على عليه السّلام نفس پيامبر
است ؛ زيرا در آن روز پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حسنين عليهماالسّلام و حضرت
زهرا عليها السّلام و على عليه السّلام را به همراه خود برد و چون كلمه ((ابنائنا))
شامل حسنين عليهماالسّلام و ((نسائنا)) شامل حضرت زهرا عليها السّلام مى شود، پس
بايد على عليه السّلام مشمول كلمه ((انفسنا)) شود و در اين صورت بين شخص على عليه
السّلام و نفس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دوئيت و جدايى معنا ندارد.
براى تاءييد مطلب فوق نكته اى را از كتاب محاسن بيهقى نقل مى نماييم :
مردى در محضر ((ابن عايشه )) برخاست و گفت اى ابا عبدالرحمن ! افضل اصحاب پيامبر
كيست ؟
ابن عايشه جواب داد: ابوبكر، عمر، عثمان ، عبدالرحمن ، طلحه و زبير.
آن مرد گفت : پس على بن ابى طالب در كجا قرار دارد و مرتبه او در چه حد است .
ابن عايشه جواب داد: تو از من در باره اصحاب پيامبر سؤ ال نمودى يا از نفس آن حضرت
؟
آن مرد گفت : از اصحاب آن حضرت پرسيدم .
ابن عايشه ، آيه مباهله را قرائت نمود و گفت : اصحاب كى مى توانند مثل نفس پيامبر
باشند(273) ؛ يعنى طبق نص اين آيه ، على عليه السّلام نفس پيامبر است و هيچ يك از
اصحاب نفس آن حضرت نيستند، پس با على عليه السّلام قابل مقايسه نخواهند بود.
آيا در اين صورت ممكن است كه پيروان على عليه السّلام كمتر از پيروان ابوالحسن
اشعرى و يا ابوحنيفه باشند؟ يا آنان مسلمان ، اما شيفتگان خاندان رسالت از اسلام
خارج باشند ؟
منبع : تشیع چیست؟ شیعه کیست؟ ، مولف : سید محسن حجت
259- حشر / 7 .
260- ترمذى ، صحيح ، ج 5 ، ص 296، ح 3796، مناقب على عليه السّلام .
اين روايت تقريبا با همين مضمون و با اختلاف كمى در لفظ يا جمله ((وهو ولى كلّ مؤ
من بعدى )) در كتابهاى مسند امام احمد بن حنبل (ج 5، ص 606، ح 19426 وج 6، ص 489، ح
22503). مسند ابوداوود طيالسى (ج 3، ص 111 و ج 11، ص 360). حلية الاولياء از
ابونعيم (ج 6، ص 294). خصايص اميرالمؤ منين از نسائى (ج 16، ص 17). الرياض النضرة
از محب طبرى (ج 2، ص 225). كنزالعمال متقى هندى (ج 13، ص 142، ح 36444 و ج 11، ص
599، ح 32883 و ص 607، ح 32938 و ص 608، ح 32940، 32941 و 32942). مجمع الزوايد
هيثمى (ج 9، ص 128). تاريخ بغداد از خطيب بغدادى (ج 4 ، ص 339). اُسد الغابة ابن
اثير (ج 4، ص 27). و اصابه ابن حجر (ج 6، قسم 1، ص 325) و مستدرك الصحيحين (ج 3، ص
110) . نيز روايت شده است . و حاكم بعد از نقل حديث ، مى گويد اين حديث به شرط مسلم
صحيح است .
261- مجمع الزوايد، ج 9، ص 128 .
262- الرياض النضرة ، ج 1، ص 200 .
263- در صفحه 109 ملاحظه شود.
264- مستدرك ، ج 3، ص 119 .
265- تاريخ بغداد، ج 14، ص 321 . و در ادامه حديث اين جمله را نيز روايت مى كند ((ولن
يفترقا حتى يردا على الحوض يوم القيامة )) و آن دو (على و حق ) از هم جدا نمى شوند
تا روز قيامت در نزد حوض كوثر به من ملحق شوند.
266- مجمع الزوايد، ج 7، ص 234 و 235 .
267- كنوز الحقايق ، طبع شده در هامش الجامع الصغير، ج 1، ص 121 (با اندك اختلاف در
لفظ حديث ) .
268- كنز العمال ، ج 11، ص 621، ح 33018 (با كمى اختلاف در لفظ) .
269- مستدرك ، ج 3، ص 124 .
270- مجمع الزوايد، ج 9، ص 13 .
271- الصواعق المحرقه ، ص 74 و 75 .
272- آل عمران / 61 .
273- محاسن بيهقى ، ج 1، ص 39 .
جمعه 8 آذر1387-11:4 | | سرباز | گروه شیعه شناسی |لینک به نوشته

طبق نصوص قرآن كريم ، انسان مسلمان مكلّف است آنچه را پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه
و آله از طريق وحى به دست آورده و به مردم به عنوان دين معرفى و ابلاغ نموده است ،
پذيرفته و به آن عمل نمايد. از باب نمونه چند آيه از قرآن كريم را كه دالّ بر همين
معناست ، به عنوان شاهد ذكر مى نماييم :
1 - (... مَآ ءَاتَلكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَلكُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ
...)(251) ؛ ((هر چه را پيامبر براى شما آورده است ، بپذيريد و از هر چيزى كه شما
را باز داشته ، دورى كنيد)).
در اين آيه مباركه كاملا تصريح شده است كه دين فقط بايد از شخص پيامبر صلّى اللّه
عليه و آله گرفته شود و ديگران حق ندارند بدون اينكه چيزى را از آن بزرگوار شنيده
باشند، آن را به عنوان دين به خورد مردم بدهند؛ چون طبق نص قرآن كريم : (إِنَّ
الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الاِْسْلَمُ ...)(252) ؛ ((دين در نزد خداوند اسلام است )).
و اين دين هم فقط براى شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از جانب خداوند آمده است ،
نه براى كس يا كسان ديگر. و براى اينكه كاملا متوجه شويم كه هر چه حضرت رسول اكرم
صلّى اللّه عليه و آله مى گويد، از جانب خداوند است بايد گوش جان به كلام ((وحى ))
كه در باره پيامبر مى فرمايد: (وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىَّ# إِنْ هُوَ إِلا
وَحْىٌ يُوحَى )(253) ؛ ((پيامبر هرگز از روى هوا و هوس سخن نمى گويد هر چه مى گويد
چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست )).
2 - (هُوَ الَّذِىَّ اءَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ ...)(254) ؛
((او كسى است كه رسولش را با هدايت و دين حق ارسال نمود؛ (يعنى دين فقط بر او وحى
شده و بايد هم از او گرفته شود)).
3 - (وَاءَطِيعُواْ اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ)(255) ؛ ((از
خداوند و پيامبر، اطاعت كنيد تا مورد رحمت خداوند متعال قرار بگيريد))؛ يعنى اطاعت
در درجه اول بايد از خداوند باشد و در درجه دوّم ، بايد مردم از پيامبر صلّى اللّه
عليه و آله اطاعت نمايند.
معلوم است كه اطاعت از خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فقط در امور خاصى نيست ،
بلكه در تمام شؤ ون زندگى بايد اين اطاعت وجود داشته باشد و اين جز ديانت چيز ديگرى
نخواهد بود.
4 - (... مَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولا)(256) ؛ ((ما هرگز (قومى
) را مورد عذاب قرار نخواهيم داد، مگر (آنكه ) با فرستادن پيامبرى ، (حجّت را بر
آنان تمام كرده باشيم )).
مستفاد از آيه مباركه ، حرمت مخالفت رسول است به اين معنا كه مخالفت غير رسول اگر
منتهى به مخالفت رسول نباشد، موجب عذاب نخواهد بود.
5 - (وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا
خَلِدًا فِيهَا...)(257) ؛ ((و آن كسى كه خدا و رسول او را نافرمانى نموده و از
حدودى (كه خداوند براى انسان معين كرده است ) تجاوز كند، خداوند او را داخل آتش (جهنم
برده ) و براى هميشه معذب خواهد بود)).
6 - (يََّاءَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاَ تُقَدِّمُواْ بَيْنَ يَدَىِ اللَّهِ
وَرَسُولِهِ ...)(258) ؛ ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چيزى را بر خدا و رسولش
مقدّم نشمريد! (بر خدا و رسول او پيشى نگيريد))؛ يعنى از پيش خودتان و مطابق سليقه
هاى شخصى ، حكمى يا احكامى صادر نكنيد، بلكه امر جعل و تشريع را به خدا و پيامبرش
واگذار نماييد.
اين آيات و ده ها آيه ديگر در قرآن كريم ، ما را امر مى كند كه دين را فقط از رسول
خدا صلّى اللّه عليه و آله اخذ كنيم و اگر از غير پيامبر چيزى را شنيديم و آن را
مخالف سنت رسول خدا يافتيم ، بر ما واجب است كه با آن مخالفت نموده و از پذيرش آن
خود دارى نماييم .
منبع : تشیع چیست؟ شیعه کیست؟ ، مولف : سید محسن حجت
251-
حشر / 7 .
252- آل عمران / 19 .
253- نجم / 3 - 4 .
254- فتح / 28 .
255- آل عمران / 132 .
256- اسراء / 15 .
257- نساء / 14 .
258- حجرات / 1 .
جمعه 8 آذر1387-11:4 | | سرباز | گروه شیعه شناسی |لینک به نوشته

پس از بيان فصول گذشته و روشن شدن راه و روش شيعيان در اتخاذ دين و اينكه مرجع
احكام دينى از نظر آنان بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، قرآن و اهل بيت
عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشند و بس . اين امرى است كه با استناد به آيات
قرآن كريم و روايات متعدده منقول از كتب اهل سنّت به اثبات رسيده و يقيناً كسى كه
اهل انصاف و درايت باشد، ديگر شك و شبهه اى براى او در وجوب متابعت از اهل بيت
عليهم السّلام باقى نخواهد ماند.
اينك مى پردازيم به بيان عقايد شيعيان در اصول دين و چون كتاب ما، كتاب كلامى نيست
، لذا به اندازه اى كه عقايد شيعيان در مسائل اعتقادى روشن شود، بحث مى كنيم و از
بيان مباحث جزئى و ردّ و ايراد حتى الا مكان خوددارى نموده ، طالبين تحقيق را به
كتب كلامى ارجاع مى دهيم .
واضح و روشن است كه در ((اصول دين )) نمى توان به ((ظن )) و ((گمان بسنده كرد، بلكه
انسان مسلمان ، نسبت به مسائل اعتقادى اش بايد ((يقين )) داشته باشد، تا هيچ احتمال
خلافى در آنچه او به آن معتقد است ، راه پيدا نكند و الاّ ((تصديق قلبى )) پيدا
نخواهد كرد و بدون تصديق قلبى نيز ((ايمان كامل )) نخواهد شد.
يقين پيدا كردن به اصول دين نيز متوقف است بر اينكه هر فرد مسلمان نسبت به هر اصلى
كه معتقد مى شود، براى آن دليل و ((برهان )) داشته باشد، به همين جهت ((تقليد)) در
اصول دين مذموم و بلكه ((باطل )) است ؛ زيرا انسان به يقين مطلوب نمى رسد و بدون
يقين ، اعتقاد كامل نمى شود.
احتمال مى رود آياتى كه در قرآن كريم در رابطه با ((ذم )) تقليد نازل شده است همين
معنا را افاده كند تا به ما بفهماند كه انسان آگاه و عاقل هيچ وقت نظر ديگران را در
اصل و اساس دين ، دخالت نمى دهد، مگر اينكه دليل و برهانى قاطع برايش اقامه شود كه
در اين صورت از روى دليل پذيرفته است ، نه از روى تقليد.
اما تقليد در فروع دين نه تنها مذموم نيست ، بلكه براى اكثريت قريب به اتفاق افراد
واجب است ؛ زيرا استخراج احكام از منابع و مدارك آن ، براى همه مردم مشكل است بلكه
اگر همه بخواهند از روى دليل احكام را به دست بياورند، اختلال در نظام معاش و زندگى
مردم پيدا خواهد شد، براى اينكه استخراج احكام ، كار يك روز و دو روز و ده روز نيست
، بلكه سالها رنج ، مشقت ، زحمت ، تلاش ، فكر و تحصيل لازم دارد؛ زيرا همان طورى كه
خواهد آمد، اجتهاد، بر شرايطى متوقف است كه از جمله آن ، تحصيل علوم پايه است كه
مقدمات اجتهاد ناميده مى شود مثل ادبيات ، منطق ، تفسير، اصول فقه و غير آن كه
مسلماً سالها وقت لازم دارد و فراگرفتن آن براى همگان ممكن نيست .
ولى اصول دين از طرفى اساس و ريشه دين است و از طرف ديگر اكثر ادله و براهين آن
وجدانى و عقلى است به گونه اى كه هر انسانى ، از روى فطرت خودش مى تواند به اندازه
فهم و شعورش براى اثبات آن دليل و برهان اقامه كند، يا با مطالعه چند كتاب و يا با
سؤ ال از دانشمندان ، ادله كافى و لازم را به دست بياورد.
براى بيان عقايد شيعيان ابتدا كلامى را از مرحوم علامه محمد حسين آل كاشف الغطاء از
كتاب ((اصل الشيعة و اصولها)) ذكر نموده و بعد به جزئيات بحث مى پردازيم . آن عالم
و مصلح بزرگوار مى فرمايد: دين منحصر به پنج مطلب است :
1 - معرفت و شناخت خالق .
2 - معرفت و شناخت مبلغ دين .
3 - شناخت آنچه را كه بايد پذيرفت و به آن عمل نمود.
4 - آراسته شدن به فضايل اخلاقى و دورى از رذايل اخلاقى .
5 - اعتقاد به معاد.
پس ((دين )) عبارت است از علم و عمل ، و اسلام و ايمان از نظر معنا مترادف و داراى
يك معنا هستند، اين دو كلمه (اسلام و ايمان ) اطلاق مى شوند بر معناى اعمى كه
اعتماد بر سه ركن دارد: ((توحيد، نبوت و معاد)).
اگر كسى يكى از اين سه ((كلمه )) را منكر شود، نه مسلمان است و نه مؤ من و امّا اگر
كسى به يگانگى خداوند و نبوت حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و اعتقاد به روز جزا،
اقرار و اذعان كند هم مسلمان است و هم مؤ من .
اين دو كلمه (اسلام و ايمان ) بر معناى اخصى هم اطلاق مى شوند كه عبارت است از
اعتماد بر اركان سه گانه و ركن چهارمى كه عمل به دعائم و پايه هاى دين باشد؛ زيرا
اسلام بر همين پايه ها استوار است و عبارت است از پنج چيز: نماز، روزه ، زكات ، حج
و جهاد و به همين جهت است كه گفته اند: ايمان عبارت از اعتقاد قلبى و اقرار زبانى و
عمل به اركان و دعائم دينى مى باشد.
پس هر موردى كه در قرآن كريم ، ايمان به خدا و رسول خدا و روز قيامت ذكر شده است ،
مراد از آن اسلام و ايمان به معناى اول است و در هر موردى كه در قرآن ، عمل صالح هم
به اين سه مورد اضافه شده است ، مراد از آن اسلام و ايمان به معناى دوم است و اصل
در اين تقسيم ، اين آيه مباركه است كه : (قَالَتِ الاَْعْرَابُ ءَامَنَّا قُل لَّمْ
تُؤْمِنُواْ وَلَكِن قُولُوَّاْ اءَسْلَمْنَا ...)(310) ؛ ((اعراب گفتند: ما ايمان
آورده ايم ، به آنان بگو: شما هنوز ايمان نياورده ايد، بلكه بگوييد: اسلام آورده
ايم )).
خداى متعال براى توضيح معناى ((ايمان )) مى فرمايد: (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ
الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِى ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُواْ وَجَهَدُواْ
بِاءَمْوَالِهِمْ وَاءَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ اُوْلََّبِكَ هُمُ الصَّ
دِقُونَ)(311) ؛ ((مؤ منان واقعى تنها كسانى هستند كه ايمان به خدا و به رسول خدا
دارند سپس هرگز شك و ترديدى به خود راه نداده (و به اين ايمان ثابت قدم بوده ) و با
مال و جان در راه خدا جهاد مى نمايند اينها مؤ منان واقعى هستند)).
به اين معنا كه ايمان ، قول ، يقين و عمل است و اين اركان چهارگانه يعنى توحيد،
نبوت ، معاد و عمل به اركان دين ، اصول اسلام و ايمان به معناى خاص مى باشد و جمهور
مسلمين به آن معتقدند.(312)
منتها فرقى كه بين شيعيان و اهل تسنن وجود دارد در دو مورد است : يكى اينكه شيعيان
((امامت )) را نيز از ((اصول دين )) دانسته و آن را منوط به اختيار مردم نمى دانند،
بلكه امامت را ادامه ((رسالت )) و امام را منتصب از جانب خداوند مى دانند، به اين
معنا كه خداوند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را امر به تبليغ رسالت مى كند، او با
معجزه و آيات بينات ، نبوت خودش را به اثبات مى رساند، و بعد براى پيروان خود امام
بعد از خودش را (كه خداى متعال او را به امامت برگزيده است ) معرفى مى كند و هر
امامى هم ، قبل از رحلت از اين دنيا، امام بعد از خودش را به مردم مى شناساند كه
مطالبى در بحث تشيّع چيست در اين رابطه گذشت و در فصول آينده نيز مفصلاً به آن
خواهيم پرداخت .
اما اهل تسنن ، امامت را از اصول دين ندانسته و از ((فروع دين )) مى دانند و لذا
براى اثبات آن تمسك به ((اجماع )) مى كنند، در حالى كه اجماع مفيد ظن است ، نه يقين
و چون امامت فرع است ، تقليد را نيز در آن جايز مى دانند، چنانكه قائل به وجود نصّ
و امام منصوص هم نيستند. بلكه هر كه را خواستند انتخاب مى كنند.
فرق دوم ، در اصل ((عدل )) است كه شيعيان و معتزله از اهل تسنن معتقدند كه يكى از
اصول دين است و بيان آن خواهد آمد.
در پست های بعدی توحید ، معاد و نبوت را بیان می کنیم و . . .
منبع : تشیع چیست؟ شیعه کیست؟ ، مولف : سید محسن حجت
310-
حجرات / 14 .
311- حجرات / 15 .
312- اصل الشيعة واصولها، ص 121 .
جمعه 8 آذر1387-11:4 | | سرباز | گروه شیعه شناسی |لینک به نوشته








