تبليغاتX
راه کارهای معنوی،ختوم و اذکار،شفا ودرمان

این وبلاگ فقط و فقط برای اگاهی دادن به بیشتر اقشار جامعه در برابر تبلیغات گسترده ادیان دروغین و برتری شیعیان بر سایر ادیان و مذاهب و چگونگی شفاء دردها و بیماری ها و مشکلات بوسیله سوره ها ، آیات ، دعا ها و اسماء مقدس پروردگار و همچنین بدلیل کورکورانه نبودن دستورات زندگی اسلامی ، ما فلسفه و مفاهیم بعضی از این امور را برای شما دوستان بیان می کنیم و سعی داریم در قسمت قرآن کلام خدا مفاهیمی را عرضه کنیم که کمتر شما دوستان در اینترنت پیدا خواهید کرد و بدیل اهمیت نجوم و حقیقت سحر و جادو مطالبی را ارائه می کنیم تا سحر های ساحران را باطل کنید و گره از کار دیگران بگشائید و در قسمت دانلود همه چیز می توانید کتابهایی به این منظور دانلود کرده و مطالعه فرمائید به همراه آموزش استفاده از رمل ، جفر ، حروف ابجد ، استخاره و متافیزیکی که در کلام اهل بیت و معصومین علیه السلام بیان شده و خیلی خیلی حرفهای دیگه . . . بخوانید و ترویج کنید

راه کارهای معنوی،ختوم و اذکار،شفا ودرمان

ختوم و اذکار ، خواص سوره ها و آيات ، ختومات مجرب، رفع گرفتاری ها و مشکلات ، ابطال سحر و جادو

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من

 
تأثير تکويني سحر به اذن خداوند

يکي از اصول اساسي توحيد، اين است که همه قدرت ها در اين جهان از قدرت پروردگار سرچشمه مي گيرد، حتي سوزندگي آتش و برندگي شمشير بي اذن فرمان او نمي باشد. منتها مفهوم اين بيان مجبور بودن افراد در کار خود نيست.
توضيح اين که: جهان آفرينش، جهان اسباب و مسببات است. البته برخي سبب ها مادي است و برخي غير مادي است. اراده حکيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته است که هر پديده و حادثه اي از علت ويژه خود صادر گردد و درعين حال، نظام علت و معلول ها همگي به خدا منتهي شده و از او قدرت و نيرو مي گيرند. او است که سبب را مي آفريند و به آن قدرت و نيرو مي بخشد و آن را براي ايجاد معلول ويژه خود آماده مي سازد. در حقيقت مؤثر واقعي، در تمام نظام جهان يکي است و نظام جهان که به صورت اسباب و مسببات جلوه گري دارند، همگي از او استمداد گرفته و به او منتهي مي شوند (اصالت روح، ايت الله سبحاني، ص 241، مؤسسه امام صادق).
در تأثير سحر و جادو نيز وضع چنين است. خداوند متعال با قدرت خويش، چنين اراده و نيرويي را در افراد به وديعت نهاده است. انسان ها با بهره گيري از اين اراده و تقويت آن مي توانند به کارهاي شگفت انگيزي دست زنند. برخي مانند اولياي خداوند از آن نيرو و در مسير مناسب، استفاده مي کنند و عده اي ديگر، با سوء استفاده از آن به کارهاي ناشايست اقدام مي کنند؛ پس، در واقع اصل وجود اين نيرو در نهاد آدمي از آن خداوند و به فرمان او است، منتها چگونگي بهره گيري از آن به عهده خود انسان نهاده شده است و او در چگونگي بهره گيري از آن مسؤول است.
شايان ذكر است: گرچه سحر و جادو واقعيت دارد ولي غالب آنچه امروزه در ميان مردم در اين باره شايع است بى‏اساس مى‏باشد و اكثر كسانى كه به اين امور مى‏پردازند كلاه بردارانى هستند كه از اين طريق قصد اخاذى و پر كردن جيب خود را دارند. ولى اگر بر فرض موردى پيدا شد كه سحرى در كار بود راه‏هايى براى بطلان آن وجود دارد:
1-
استعاذه به خداوند و خواندن سوره‏هاى فلق و ناس.
2-
خواندن و نوشتن آيات 75 تا 82 سوره يونس.
3-
آيه 102 سوره بقره «واتبعوا ما تتلوا الشياطين...» تا آخر آيه با آب زعفران روي طشت مسي نوشته شود و در هنگام نوشتن، كندر را بخور دهند. بعد طشت را پر از آب باران و يا آب چشمه مي كنند بعد مسحور با استفاده از آن آب غسل مي كند و از آن آب مي نوشد. بقيه آب را در پارچ شيشه اي بريزد و براي غسل استفاده كند. بهترين روز هم روز چهارشنبه است.
4-
آيه 100 سوره نسا «و من يهاجر في سبيل الله...» تا آخر آيه با جوهر زعفران با كره گاو روي كف دست نوشته شود.
5-
دعا وتضرع به درگاه خداوند.
6-
درخواست دعا از اولياى واقعى خداوند.
7-
صدقه دادن.
در پايان گفتني است اين گونه روش ها به طور موردي و تجربي است ولي روش عمومي و تأييد شده از سوي امامان(ع) همان تداوم صدقه و خواندن سوره يس و آيه «و ان يكاد» و «چهار قل» است. ان شاء الله با تداوم صدقه، تغيير محل زندگي، و تکرار سوره «يس» و آيات فوق ، مشکلات و نفوس بد از اطراف شما دور خواهد شد. و در هر صورت به خداوند و حاکميتي اراده الهي همچنان معتقد باشيد چه بسا همين فراز و نشيب ها دامي از سوي شيطان باشد که ايمان شما را متزلزل کند. لذا با پايداري و استقامت ايمان خود را حفظ کنيد تا در نتيجه آن شيطان نااميد شود و درهاي رحمت الهي به سوي شما باز گردد.
نكته ديگر اين كه تأثير دعا امرى مسلم و حتمى است؛ چه خود انسان دعا كند و يا ديگرى را شفيع در دعا قرار دهد. ولى بايد به افراد قابل اعتماد مراجعه كرد و از كسانى كه به دنبال شهرت و سودجويى نيستند بهره گرفت.
در مورد دعانويس‏ها؛ بايد دانست كه بسيارى از اين افراد شيادانى هستند كه از عقايد مردم سوء استفاده مى‏كنند. بنابراين بايد در برخورد با آنان هشيار بود. براى دعا به درگاه خداوند نيازى به واسطه و دعانويس نيست؛ بلكه هر كس مى‏تواند براى رفع مشكلات خود به درگاه او عرض حاجت نمايد و از اعمال نيك براى تقرب به درگاه خداوند بهره ببرد. مگر آن كه به افراد وارسته و اهل دل دسترسى داشته باشيم كه به طور يقين دعاى آنان و نفوذ كلام آنان تأثير ويژه‏اى دارد.
و بالاخره اينكه از نظر فقهي تعليم و تعلم سحر - به جز براي بي اثر کردن سحر ساحران - حرام است.
آيت الله فاضل : اصل سحر و جادو و مراجعه به ساحر و جادوگر براي اين امور حرام است و درآمدي هم که از اين طريق کسب شود حرام است ولي مراجعه براي بطلان و بي اثر کردن سحر اشکال ندارد (جامع المسائل آيت الله فاضل، س 961).
آيت الله خامنه اي: علم سحر و ياد گرفتن آن حرام است مگر آن که به منظور غرض عقلايي مشروع باشد (اجوبه الاستفتاآت، ص 445).

منبع : نشريه الكترونيكي پرسمان



پنجشنبه 21 آذر1387-18:17 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
شفاعت مثبت ، صلاحیت شفاعت ، اجازه پروردگار برای شفاعت

ما بايد با توجه به مجموع آيات قرآن كريم در مورد شفاعت ببينيم آن شفاعتی‏ كه منفی و مسلوب است چه نوع شفاعتی است و شفاعتی كه اثبات و تأييد می‏شود چه نوع شفاعتی است ، همچنين در مورد شفاعتی كه اثبات و ايجاب‏ می‏شود قرآن چه شرايطی را ذكر می‏كند ، آنگاه ( ببينيم ) قرآن كريم در مورد شفاعتی كه منفی است و آن را نفی كرده است چه می‏گويد ، آيا اعتقاد به‏ چنين شفاعتی كفر و شرك است يا صرفا يك اعتقاد خرافه و باطل است ولی‏ با شرك و كفر سر و كار ندارد ؟ و مسأله‏ای كه در عصر ما مسأله مهمی شده‏ اين است كه شفاعت خواستن چگونه است ؟ يك وقت هست ما از جنبه كلی و نظری بحث می‏كنيم كه در قرآن يك نوع شفاعت نفی و نوع ديگر اثبات شده و در قيامت نوعی از شفاعت وجود دارد . مسأله ديگر كه مسأله عملی است اين‏ است كه شفاعت خواستن ( استشفاع ) كه كار ما هست يعنی اينكه شخصی از شفيعی طلب شفاعت كند و طبعا بايد شفيع را بخواند و از او طلب شفاعت‏ كند ، استشفاع فی حد ذاته چگونه است ؟ آيا استشفاع در هر موردی اشكال‏ دارد ولو انسان از پيغمبر بخواهد استشفاع كند ؟ و يا اينكه نه ، استشفاع‏ هم تابع شفاعت است ؟ از شفيعی كه قرآن شفاعت او را تأييد كرده ، شفاعت خواستن اشكالی ندارد و اما از شفيعی كه خداوند شفاعت او را تأييد نكرده ، شفاعت خواستن اشكال دارد . آنچه كه در عصر ما خيلی رايج شده‏ است مسأله شفاعت خواستن است كه در نظر بعضی چنين آمده است كه شفاعت‏ خواستن به طور كلی نوعی شرك بر عبادت خداوند است و چون شرك است پس‏ قهرا در حد كفر است . حال مطلب را از اساس و ريشه بحث می‏كنيم ، چون اين ( آيه ) ازآيات مثبت شفاعت است ، از آياتی است كه شفاعت را تأييد و اثبات‏ كرده است . ابتدا ترجمه آيه را عرض می‏كنيم بعد وارد اصل مطلب می‏شويم .

آيه اين جور می‏فرمايد كه " « و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة " آن غير خداها كه اينها آنها را می‏خوانند اختيار شفاعت را ندارند . "

« و لا يملك »" يعنی مالك شفاعت نيستند چون اختياردار شفاعت نيستند " « الا من شهد بالحق و هم يعلمون »" مگر ( يك گروه ) . ( بديهی است‏ اين " مگر " استثناست ، حال يا استثنای متصل يا منقطع ) . يك دسته‏ای‏ مالك شفاعت هستند يعنی دسته‏ای كه به حق گواه باشند و معترف ، كه‏ گفته‏اند و همين طور هم هست مقصود از " حق " توحيد است ، و اين خودش‏ تعبير عجيبی است كه قرآن از توحيد به كلمه حق مطلق تعبير می‏كند : مگر

آنها كه خود معترف به حق هستند يعنی جز موجودی كه خود او موحد باشد .

پس قهرا كار بت و امثال آن نيست ، يعنی خود شفاعت از شؤون توحيد است‏ : آنهايی كه خودشان موحد هستند ، و بلكه شايد كلمه " شهد بالحق " يعنی‏ شهود می‏كنند حق را ، شهود می‏كنند توحيد را . " « و هم يعلمون »" . اين‏ ( عبارت ) را دو جور تفسير كرده‏اند ، يكی اينكه " شهد " را شهادت‏ زبانی بگيريم : آنهايی كه به زبانشان به حق يعنی به توحيد اعتراف می‏كنند " « و هم يعلمون » " اما فقط اعتراف زبانی نيست ، از روی دانايی و آگاهی به وحيد اعتراف می‏كنند . ولی تفسير ديگر كه شايد بهتر باشد اين‏ است : در خود كلمه " شهد " مفهوم " يعلمون " آمده ، چون " شهد " فقط لفظ نيست : آنهايی كه شهادت می‏دهند به حق ، يعنی حق را و توحيد را شهودا درك می‏كنند ، و آگاه به كار خودشان هستند " « و هم يعلمون » " يعنی می‏دانند كه درباره چه كسی شفاعت كنند و درباره چه كسی شفاعت نكنند ، نه " آگاهند به اعتراف خودشان و از روی آگاهی اعتراف می‏كنند " ، آگاهند كه در شفاعت چه كسی را شفاعت می‏كنند و برای چه شفاعت می‏كنند ، يعنی اين جور نيست كه‏ شفاعتشان يك كارگتره باشد ، افرادی را تشخيص می‏دهند كه اينها استحقاق‏ شفاعت دارند ، از روی كمال آگاهی و بصيرت شهادت می‏دهند .

اين آيه قطع نظر از اينكه حقيقتی را بيان فرموده است ، به يك دليل‏ واضحی بطلان شفيع بودن بتها را ثابت كرده و آن اينكه شفاعت يك امر كوچكی نيست كه به هر موجودی بشود نسبت داد ، شفاعت شأن توحيد و اهل‏ توحيد است . بت كه اصلا شعور و دركی ندارد كه ( شفيع ) باشد . بعلاوه خود عمل شفاعت مستلزم اين است كه شفيع به احوال مشفوع له آگاه باشد و بتواند بفهمد و تشخيص بدهد كه آيا اين استحقاق شفاعت دارد يا ندارد .

اين شفعايی كه شما فرض كرده‏ايد اصلا صلاحيتی برای شهود حق و برای اينكه‏ آگاه به كار خودشان باشند ندارند به وجهی من الوجوه . در اين آيه شرط شفيع را از نظر صلاحيت خودش ذكر كرده ، يعنی هر كسی نمی‏تواند شفيع باشد ، شرط شفاعت ، از اهل توحيد بودن است ، ديگر آگاه بودن به احوال مشفوع‏ لهم است .

شرط ديگری در چند آيه ديگر در قرآن ذكر شده است و آن اين است كه كسی‏ كه اين صلاحيت را دارد تازه با اذن و اجازه خدا بايد اين كار را بكند . شفاعت از ناحيه خدا شروع می‏شود . اين خداست كه شفيع را به عنوان شفيع‏

بر می‏انگيزاند و به او اجازه شفاعت كردن را می‏دهد . در آيه معروف آية الكرسی می‏فرمايد : " « من ذا الذی يشفع عنده الا باذنه »" ( 1 ). همچنين در آخر سوره عم می‏خوانيم كه " « يوم يقوم الروح و الملائكة صفا

منبع : آشنایی با قرآن 5 نوشته شهید مطهری

پاورقی1 : بقره / 255



پنجشنبه 14 آذر1387-17:0 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
مساله نحوست ایام

" نحس " بحث كرده‏اند كه معنای شوم بودن يك روز چيست ؟ واضح است كه‏ در اينجا قرآن نمی‏خواهد بگويد كه مثلا آن روز چون روز يكشنبه يا دوشنبه‏ بود نحس بود و عذاب آمد . يكشنبه و دوشنبه هر هفته تكرار می‏شود . يا مقصود اين نيست كه چون مثلا سيزده ماه صفر بود اينها معذب شدند . سيزده‏ ماه صفر هر سال تكرار می‏شود، و بعلاوه اينجا دارد تصريح می‏كند: " « فكيف‏ كان عذابی و نذر »" يعنی عذاب به علت تكذيب و به علت حق ناشناسی و كفران يك نعمت بزرگ بود . پس روز، شوم بود ولی شومی‏اش نه از خود روز بود از آن جهت كه ( روزی از روزهای ) هفته يا ماه است بلكه به علت‏ حادثه‏ای كه در آن روز پيش آمد اين روز شوم شد . حال ، بعضی روزها را مبارك می‏دانيم و بعضی روزها را شوم . اين موضوع‏ را مخصوصا تفسير الميزان مفصل بحث كرده است كه من در جلسه پيش تفسير را با خودم آوردم حالا پيدايش نكردم . در آنجا راجع به اين موضوع بحث‏ كرده بودند و مخصوصا روايات زيادی را كه در اين باب هست آورده بودند و من علامت گذاشته بودم كه در اين جلسه آن روايات را برای شما بخوانم . در موضوع نحوست ايام ، دو مسأله است . يك مسأله اين است كه ما برخی‏ روزهای سال را مبارك می‏شماريم و برخی را نحس و شوم ، به اعتبار حادثه‏ای‏ كه در آن روز واقع شده ، و مقصود ما اين نيست كه اين روز از آن جهت كه‏

اين روز است مبارك است يا اين روز از آن جهت كه اين روز است شوم‏ است ، بلكه مقصود ما اين است كه اين روز برای ما يادآور حادثه پر بركتی‏ است يا اين روز برای ما يادآور حادثه شومی است . مثلا ما روز عيد غدير را روز مبارك می‏دانيم ولی نه به اعتبار اينكه هجدهم ذی الحجه ( است كه‏ ) چون ماه ، ماه ذی الحجه است و اين روز هجدهمين روز ماه ذی الحجه است مبارك است اعم از اينكه در اين روز حادثه‏ای واقع شده باشد يا نشده باشد ، اعم از اينكه در اين روز پيغمبر صلی الله عليه و آله علی عليه‏السلام را به خلافت نصب كرده باشد يا نكرده‏ باشد ، اين روز ، روز مبارك است و چون اين روز مبارك بود پيغمبر صلی‏ الله عليه و آله علی عليه‏السلام را در اين روز به خلافت نصب كرد ، يعنی‏ بخت حادثه يوم الغدير بلند بوده كه در اين روز واقع شده است ، اين روز از قديم الايام ( و ) قبل از اين هم روز مباركی بوده ، از اولی كه اين‏ آسمان و زمين درست شده روز هجدهم ذی الحجه روز مباركی بوده و حادثه غدير در روزی كه خودش مبارك بود واقع شد . يا دهم محرم روزی بوده كه از اولی‏ كه عالم ساخته شده اصلا اين روز ، بد ساخته شده ، شوم ساخته شده و حادثه‏ كربلا در روزی واقع شد كه بالذات شوم بود و قهرا قبل از اينكه امام حسين‏ هم شهيد بشود هر سال كه روز دهم محرم می‏آمد روز شومی می‏آمد ، از زمان‏ حضرت آدم و قبل از حضرت آدم اين روز شوم بوده و الان هم روز دهم محرم‏ شوم است ، تا قيامت هم اين روز از آن جهت كه اين روز است شوم است . حادثه كربلا هم در يك روز شوم واقع شد . يك وقت انسان اين طور فكر می‏كند . اين ( طرز فكر ) ، اساسی نمی‏تواند داشته باشد . نه عقل می‏تواند آن را قبول كند و نه از نظر نقل ما می‏توانيم تأييدی برای آن بياوريم .

ولی يك وقت به آن معنای دوم است : هجدهم ذی الحجه ، چون در اين روز برای ما حادثه مباركی رخ داده است ما اين روز را مبارك می‏شماريم . هجده‏ ذی الحجه مباركی خودش را از حادثه غدير دارد نه حادثه غدير از هجدهم ذی‏

الحجه . دهم محرم شومی خودش را ( نه اينكه بالذات شوم است ) از شهادت‏ امام حسين دارد نه كشته شدن و قتل امام حسين شومی خودش را از دهم محرم‏ دارد . نظير لفظ و معنا می‏شود . الفاظ از نظر اينكه الفاظند يعنی حروف‏ الفبا ( هستند ) تركيب می‏شوند از الف و ب و پ و ت و ث وج تا آخر . هيچ لفظی با هيچ لفظ ديگری فرق نمی‏كند . ولی الفاظ برای معانی مختلفی وضع می‏شوند ، بعضی الفاظ  برای معانی بسيار عالی و لطيف وضع می‏شوند ، مثل اينكه ما از الف و دو تا لام مشدد و يك الف ديگر و يك " ه " لفظ " الله " را ساخته‏ايم كه‏ نام خداوند است . چون معنا مبارك است لفظ هم برای ما لفظی است مبارك‏ ، حتی احترام دارد و وقتی كه به صورت كتبی در می‏آيد دست بی وضو هم به‏ آن نمی‏زنيم . همين طور اسماء پيغمبران و ائمه ، يا اسمهايی كه بر يك‏ معانی خيلی عالی مثلا از مقدسات بشر دلالت می‏كند مثل لفظ " علم " كه‏ گويی خود اين لفظ هم برای ما جلالتی دارد . ( در مقابل ، ) ما الفاظی را وضع می‏كنيم برای معانی‏ای كه مستقبح ذكره است يعنی بشر قبيح می‏شمارد كه‏ نام آنها را ببرد : " ما يستقبح ذكره " . بعد چون آن معنا چيزی است كه‏ بشر نمی‏خواهد آن را بازگو كند گويی قبح معنا در لفظ اثر می‏گذارد و الا بديهی است كه لفظ ، بالذات قبحی ندارد ، قبح از معناست ، لفظ به تبع‏ معنا و چون نام اين معناست قبيح شمرده می‏شود . حال اگر كسی در مجلسی‏ شروع كند الفاظ زشت به زبان آوردن ، مردم به او می‏گويند اين كلمات‏ چيست كه به زبان می‏آوری ؟ ممكن است جواب بدهد مگر كلمه هم با كلمه فرق‏ می‏كند ؟ ! راست هم می‏گويد ، مگر كلمه هم با كلمه فرق می‏كند ؟ هيچ كلمه‏ای‏ با هيچ كلمه ديگری فرق نمی‏كند ، اما كلمه به اعتبار معنی‏اش با كلمه ديگر فرق می‏كند . وقتی می‏گويند اين كلمات را به زبان نياور ، چون اين كلمه را

كه شما می‏گوييد ، آن معنا به ذهن می‏آيد و بنا نيست كه بشر در مجامع آن‏ معانی را در ذهن خودش مجسم كند .

به اين معنا البته درست است كه برخی روزها روزهای مباركی است . حتی‏ می‏تواند يك سلسله دستورهای شرعی بر اساس همين روزها برقرار بشود برای اينكه اين روز يادآور آن حادثه است . مثلا امام‏ حسين را در نيمه شعبان يا بيست و هفتم رجب زيارت می‏كنيم . بيست و هفتم رجب با بيست و چهارم رجب ، خودش بالذات هيچ فرقی نداشته ولی‏ بيست و هفتم رجب به اعتبار بعثت پيغمبر اكرم شرافتی پيدا كرده است .

همين طور كه گفتيم گاهی لفظ به اعتبار معنايش شرافتی پيدا می‏كند كه‏ بی‏وضو نبايد دست روی آن گذاشت . بيست و هفتم رجب به اعتبار بعثت‏ پيغمبر ، هفده ربيع به اعتبار ولادت پيغمبر ، سوم شعبان به اعتبار ولادت‏ امام حسين و نيمه شعبان به اعتبار ولادت حضرت حجت شرافتی پيدا می‏كند كه‏ ( می‏گويند ) امام حسين را هم اگر می‏خواهيد زيارت كنيد در اين روز زيارت‏ كنيد كه اين روز يادآور چنين حادثه مباركی است ، يعنی حتی يك سلسله‏

احكام و دستورها بر اين اساس برقرار می‏شود ، و هيچ مانعی هم ندارد .

می‏رسيم به مسأله نحوست ذاتی ايام :

ولی در روايات ما پيدا می‏شود چيزهايی كه از آنها حتی بيش از اين ، مفهوم می‏شود . مثلا مسافرت كردن در حالی كه قمر در عقرب است يا مسافرت‏ كردن در فلان روز خوب نيست ، مسافرت كردن در فلان روز خوب است ، اين‏

چيزهايی كه اصطلاحا " نجوم احكامی " ناميده می‏شود . اينها چيست ؟ در مورد اينها ما يك عده روايات داريم كه ظاهر آنها همينها را تأييد می‏كند ، و از طرف ديگر يك عده روايات داريم كه شديدا اينها را نفی می‏كند ،

مثل آنچه كه در نهج البلاغه است كه در كتب روايات هم ذكر شده است كه‏ وقتی اميرالمؤمنين عليه‏السلام می‏خواستند به جنگ نهروان بروند ، در حالی‏ كه سوار شده و آهنگ رفتن كرده بودند اشعث قيس كندی آمد در حالی كه يكی‏ از خويشاوندانش همراهش بود و گفت : يا اميرالمؤمنين ! توقف بفرماييد و حركت نكنيد برای اينكه اين ( مرد ) سخنی می‏گويد . فرمود چه می‏گويد ؟ او آمد و گفت‏ من منجم هستم ( 1 ) ، اوضاع كواكب دلالت می‏كند كه اگر شما در اين ساعت‏ حركت كنيد و برويد به جنگ شكست می‏خوريد و همه‏تان كشته می‏شويد .

اميرالمؤمنين به شدت به او حمله كرد ، فرمود هر كسی كه حرفهای تو را باور كند بايد خدا و قرآن را تكذيب كند . ما وظيفه داريم در كارها به‏ خدا توكل و اعتماد كنيم ، و بعد فرمود: « " سيروا علی اسم الله " » (2( به نام " خدا " حركت كنيد و هيچ به حرفهای اينها ترتيب اثر ندهيد .

رفتند و پيروز هم شدند و می‏دانيم كه در هيچ جنگی لشكريان اميرالمؤمنين‏ همين نجوم احكامی عمل می‏كرد ، به اين حسابهايی كه اوضاع ستارگان مثلا دلالت می‏كند بر اينكه اگر امروز از طرف جنوب بروی چنين ( می‏شود ) ، از

شمال بروی چنين ، مسافرت چنين است و ازدواج چنين . كم كم عادت كرده‏ بود و خيلی مصيبت بود كه تمام كارهايش را بر اساس راهنماييهای نجومی‏ انجام بدهد و اين سبب شده بود كه اصلا زندگی‏اش فلج بشود چون يك روز مثلا چندم ماه بود نحس بود ، يك روز قمر در عقرب بود ، روز ديگر فلان ستاره‏ در پيش رو بود . گفت : يا بن رسول الله ! من اين طور شده‏ام . در حديث‏ نوشته‏اند در وسائل است حضرت با كمال تعجب فرمود : تو به اين چيزها عمل‏

و اعتنا می‏كنی ؟ ! گفت : بله يابن رسول الله ، چطور ؟ فرمود : الان‏ حركت می‏كنی می‏روی به خانه‏ات و تمام اين كتابها را يكجا آتش می‏زنی . امر امام بود ، رفت تمام كتابها را يكجا آتش زد . روايات زيادی در نهی از ترتيب اثر دادن به اين امور داريم . يك‏ سلسله روايات سومی داريم ( 1 ) كه از آنها انسان اين طور می‏فهمد كه‏ نحوست ايام و اوضاع كواكب يا اساسا در زندگی انسان اثر ندارد يا اگر هم‏ اثری داشته باشد ، . 1 توكل به خدا . 2 توسل به ائمه و . 3 صدقه دادن اثر اينها را از بين می‏برد . من خودم از آن زمان كه ( اين روايات را ) ديدم،

اصلا بنايم بر اين است كه در هيچ كاری به اين امور ترتيب اثر ندهم كه :

سه و پنج و سيزده با شانزده بيست و يك با بيست و چهار و بيست و پنج

پاورقی :

. 1 سفينة البحار مرحوم حاج شيخ عباس

منبع : آشنایی با قرآن 5 نوشته شهید مطهری

هفت روز نحس باشد در مهی

زان حذر كن تا نيابی هيچ رنج



پنجشنبه 14 آذر1387-16:59 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
عجله كار شيطان است مگر در چند مورد

بزرگان دين گفته اند: عجله كار شيطان است مگر در چند مورد

1- وقت نماز كه رسيد بايد عجله نمود كه وقت فضيلت آن نگذرد.

2- در دفن ميت بايد در صورت امكان عجله نمود.

3- در مورد دختر شوهر دادن در صورت امكان بايد شتاب كرد.

4- در اداى قرض بايد عجله نمود.

5- وقتى مهمان وارد خانه شد در غذا و طعام دادن به او بايد عجله نمود.

6- اگر گناهى از شخصى سرزد بايد در توبه عجله نمايد.



پنجشنبه 14 آذر1387-9:45 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
مراحل نفس خوديت

انسان مجموعه اى است كه از غرائز و شهوات مختلف ، شهوت رياست ، تمايلات نفسانى برخوردار مى باشد، از طرف ديگر داراى قوه عقل مى باشد، كه بوسيله اين قوه خير و صلاح خويش را تشخيص ‍ مى دهد و نفس را كنترل مى كند، و نفس آدمى داراى مراتبى است كه عبارتند از:

1- نفس اماره

2- نفس لوامه

3- نفس ملهمه

4- نفس مطوئنه

نفس اماره آن حالتى است در انسان كه انسان را دنبال تمايلات حيوانى مى برد، خداوند متعال ضمن بر شمردن آياتى ، چهار صفت براى نفس ‍ ذكر مى كند در سوره يوسف مى فرمايد:

(( ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربى .))

نفس آدمى ، انسان را به سوى زشتيها مى برد، اگر كنترل دست و جوارح بدست نفس اماره باشد، دست و ساير جوارح رها مى شود و به هر طرفى كه ميل پيدا كرد مى رود، چشم به ناموس مردم و جايى كه نبايد نگاه كرد مى كند، دهان او گشوده مى شود و حرفهاى لغو، غيبت و تهمت و...مرتكب مى شود، و بالاخره انسان را از انسانيتش خارج مى كند و به شرور مى كشاند و اگر انسان نفس اماره را رها كند و جلوى تمايلاتش را نگيرد مصداق اين آيه شريفه مى شود: (( اءولئك كالانعام بل هم اضل )) مى شود يعنى آنها مانند چهار پايان هستند بلكه گمراه ترند.

2- نفس لوامه : اين مرحله از نفس اگر در كسى پيدا شود بسيار خوب است ، كه قرآن از آن به نفس لوامه تعبير كرده است .

(( لا اقسم بيوم القيامة و لااقسم بالنفس اللوامة ))

لوامه هم مانند اماره صيغه مبالغه است يعنى بسيار ملامت كننده گاهى اوقات افرادى پيدا مى شوند، كه پس از اينكه در گناهى واقع شدند، از خود منزجر مى شوند، كه چرا من مرتكب گناه شدم ، و با يك حالت پشيمانى و ناراحتى كه در وجودش پيدا خود را سرزنش مى كند قهرا وقتى شخص خود را ملامت مى كند زمينه اى براى ترك گناه در او پيدا مى شود و همين مرحله اگر براى انسان حاصل شود، مى توانيم بگوئيم عدالت است ، بر عكس عده اى ديگر در اثر كثرت گناه ، پس از ارتكاب گناه يا گناهانى اصلا فكر اين را نمى كنند كه آيا اين عمل گناه است يا نه و اينگونه افراد در واقع وجدانشان مرده است بلكه داراى وجدان نيستند.

بنابراين كسى كه نفس لوامه دارد، گناه و خطائى كرده ولى بواسطه وجدان بيدارش خوذد متوجه گناهى كه كرده مى شود در جائى كه خداوند به ((نفس لوامه )) قسم مى خورد معلوم مى شود كه نفس ‍ لوامه يك مرتبه كمالى است و امر محترمى است كه خدا به آن قسم خورده است .

3- نفس ملهمه : مرحله سوم كه براى نفس در قرآن ذكر شده ، نفس ‍ ملهمه است كه خدا در سوره والشمس به نفس و خداى نفس قسم خورده .

(( و نفس و ما سويها، فالهمها فجورها و تقويها ))

نفس ملهمه نفسى است كه به قدرى بيدار شده كه مورد توجه خداوند مى باشد و نفسى است كه يك نوع اتصالى به عالم غيب پيدا كرده ، مى تواند خوب و بد را تشخيص دهد و اميدواريم خداوند چنين حالتى از نفس را نصيب ما بگرداند.

4- نفس مطمئنه : بالاترين مرحله نفس مرحله اى است كه نفس انسانى بواسطه ارتباطش با خداوند، داراى اطمينان و آرامش كامل مى شود، و هيچگونه تزلزلى در آن راه ندارد كه از آن به نفس مطمئنه تعبير شده كه خداوند در سوره فجر مى فرمايد:

(( يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية ))

خداوند در آيه ديگرى مى فرمايد: (( الابذكر الله تطوئن القلوب ))

با ياد خدا دلها و قلبها مطمئن و آرام مى شود، مسلما اگر كسى داراى چنين نفسى باشد، در مقابل كوه مشكلات ايستادگى مى كند و مصداق بارز آن حضرت امام حسين عليه السلام در روز عاشورا است كه با آن همه مصيبتهائى كه بر وى وارد شده بود، شهادت اصحابش شهادت آن طفل شير خوارش امام را از پاى در نياورد.

چنانچه در لحظات آخر عمرش مى فرمايد: (( الهى رضا برضاك و تسليما لبلائك لا معبود سواك . ))

خداوندا راضيم به رضاى تو و تسليم بر بلاها و مصيبتهاى تو هستم و غير از تو معبودى ندارم .

1- هواى نفس در مقابل ترس از خدا

آياتى در مورد هوس و هواى نفس ذكر شده است (( ((و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى الماءوى . ))

كسى كه از خدا ترسيد و جلوى هواهاى نفسانى خود را گرفت جايگاه او بهشت است در اينجا صحبت از هوس است كه انسان جلوى آن را بگيرد كه در برابر آن بهشت قرار دارد يعنى اگر هواى نفس آزاد باشد خبرى از بهشت نيست .

در نتيجه جاذبه هاى شهواتى و حيوانى و پست انسانى كه از آنها به هواى نفس تعبير شده است در راءس مور انسان قرار دارد كسى كه از خدا ترسيد هواى نفس را سركوب مى كند و كسى كه هواى نفس را سركوب كند به بهشت مى رود، پس معلوم مى شود كه مسئله بهشت و ترس از خدا با مسئله هواى نفس منافات دارد.

2 - حرص نفس ضد رستگارى است :

(( و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون .))

اگر كسى از حرص نفس و از شدت شوق نسبت به مال دنيا خودش را حفظ كرد رستگار است در اينجا در برابر فلاح و رستگارى شح نفس و حرص و بخل نفس قرار گرفته ، يعنى اگر انسان دچار هواى نفس و بخل شد، ديگر رستگارى در كارش نيست .

حال ممكن است سئوال فلاح چيست ؟ فلاح نوعى آزادگى و رها شدن از قيد و بندهاى گناه و رهائى از اسارت در بند هوا و هوس است ، پس ‍ شح نفس يعنى بخل نسبت به مال و حرص نسبت به مال دنيا باعث ذلت و بردگى و اسارت مى شود.

3 - نفس اماره يكى از ابعاد نفسانى انسان

(( و ما ابرى ء نفسى ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربى .))

و نفسى خودم را از گناه و عيب مبرا نمى دانم زيرا نفس اماره ، انسان را به كارهاى زشت و ناروا وامى دارد جز اينكه خدايم مرا رحم كند.

اين اشعار به داستان حضرت يوسف دارد كه آزمايشهاى گوناگونى برايش پيش آمد كه با اتكاء و ايمان به خداوند توانست بر شهوت نفس ‍ پيروز شود.

در قرآن آيات فراوانى راجع به نفس ذكر شده و در اين آيات چهره هاى گوناگونى از نفس مورد توجه قرار مى گيرد، گاهى آن چهره مادى جاذبه رفتن به سوى ماديات را براى انسان تصوير مى كند و گاهى چهره تكامل و تعالى انسانى را ارائه مى دهد.

گاهى نيز چهره تصميم گيرنده و جهت دهنده انسانى را تصوير مى كند يعنى اين ((خوديت )) و نفس در قرآن با رويه هاى گوناگونى آمده است ، لذا انسان نمى تواند هيچ يك از اين چهره ها را فراموش كند اما اين ما هستيم كه بايد اين چهره ها را بشناسيم و درصدد كنترل و جهت دادن به آنها برآييم .



پنجشنبه 14 آذر1387-9:36 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
همنشينى با سه كس دل را مى ميراند

(( و قال على (ع ) ثلاثة مجالستهم يميت القلب ، مجالسة الاراذل ، و الحديث مع النساء، و مجالسة الاغنياء ))

از حضرت على عليه السلام روايت شده است كه فرمود: با سه كس ‍ مجالست و همنشينى دل را مى ميراند، همنشينى با اراذل و افراد فرومايه ، و سخن با زنان ، و نشست و برخاست با ثروتمندان .



پنجشنبه 14 آذر1387-9:36 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
خواص و فائده بسم الله بر سر سفره

حضرت رسول صله عليه و اله و سلم به حضرت على عليه السلام فرمود: يا على وقتى غذا خوردى بگو بسم الله و وقتى از غذا خوردن فارغ شدى بگو الحمدلله ، زيرا دو فرشته (موكل ) تو پيوسته براى تو حسنه و ثواب مى نويسند تا وقتى كه آن غذا هضم شود.

و باز حضرت فرمود: هيچ مردى جمع نمى كند اهل و عيالش را و سفره را پهن نمى كند كه در اول آن بسم الله و در آخرش الحمدالله بگويد و سفره را جمع كند مگر اينكه خدا او را بيامرزد. (يعنى هر كه اول سفره بسم الله و در آخرش الحمدالله بگويد خداوند گناهان او را ببخشد و بيامرزد).

و در بحار از امام محمد باقر عليه السلام روايت شده است كه على عليه السلام مى فرمود: كسى كه طعامى را بخورد، پس در اولش بسم الله و در آخرش الحمدالله بگويد خدا از آن نعمت (روز قيامت ) پرسش ‍ نكند هر چه مى خواهد باشد.

و در قرآن كه خداوند مى فرمايد:((لتسئلن يومئذ عن النعيم )) شامل نعمت هاى ظاهرى مى شود ولى مشروط است به بسم الله نگفتن و الحمدالله نگفتن و اگر گفتى سئوال نشود و منافات ندارند تاءويلش در بسيارى از اخبار به ولايت ، چون ولايت از عظيم ترين نعمتها است .


پنجشنبه 14 آذر1387-9:21 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
تعجب مى كنم از كسى كه از چهار چيز مى ترسد ولى به چهار چيز پناه نمى برد

امام صادق (ع) : تعجب مى كنم از كسى كه از چهار چيز مى ترسد ولى به چهار چيز پناه نمى برد.

1- در شگفتم از كسى كه از دشمن مى ترسد چرا به قول خدا پناه نمى برد كه فرمود: ((خدا ما را بس است و خوب وكيلى است )) چون شنيدم خدا دنبالش فرمود: ((با نعمت و فضل خدا برگشتند، بدى به آنها نرسيد)).

2- در شگفتم از كسى كه اندوهناك است چرا پناه نمى برد به گفتار خدا ((لااله الاالله سبحانك انى كنت من الظالمين )) نيست معبود به حقى جز ذات الله كه پاك و منزه هستى تو و من از ستمكاران هستم ، زيرا شنيدم خداوند در دنبال آن مى فرمايد ((در خواست هايش را اجابت كرديم و از اندوه رهائيش داديم و اين گونه مؤ منان را مى رهانيم )).

3- در شگفتم از كسى كه گرفتار مكار و بدانديش است ، چرا به اين گفته خدا پناه نمى برد: (( و افوض امرى الى الله ان الله بصير بالهباد )) كار خود را به خداوند واگذار نمودم زيرا خداوند به بندگان بينا است ، چون شنيدم كه خداوند دنبالش مى فرمايد: ((خداوند او را از بديهائى كه درباره او انديشه داشتند حفظ نمود))

4- در شگفتم از كسى كه خواستار دنيا و آرامش آن است چرا به گفته خداوند پناه نمى برد: ((ما شاء الله لاقوة الا بالله )) هر چه خدا خواست همان مى شود قدرت و نيروئى نيست جز به خواست خدا ، زيرا شنيدم كه خداوند در ادامه آن مى فرمايد: (( اگر چه مى بينى اكنون دارائى و فرزند من از تو كمتر است ، اميد است خدا بهتر از باغ تو به من دهد )) عسى معنى مثبت مى دهد يعنى خدا عطا مى كند.



پنجشنبه 14 آذر1387-9:19 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
عوامل سقوط حكومت ها ، دور شدن از رحمت خدا

 دور شدن از رحمت خدا همان مفهوم لعنت خدا مى باشد .

اين عمل در انقراض امتها و سقوط حكومتها نقش بسيار مهمى دارد و در حقيقت دست انتقام خداوند آنان را گرفتار عذاب و ((مغضوب عليهم )) مى كند.

وقتى امتى از رحمت حق تعالى دور شد و نظر لطف خالق جهان از آن برگشت راهى براى بقا و فرار از زوال باقى نمى ماند حيات خود ادامه دهد بلكه مرگش فرا رسيده . بايد خود را تسليم فنا و نابودى نمايد.

ملعونان يا رانده شدگان از رحمت خداوند در قرآن عبارتند از:

الف : سر پيچان از قوانين و دستورهاى خداوند:

1 - ابليس : ((الا ابليس استكبر و كان من الكافرين ... و ان عليك لعنتى )) مگر ابليس كه كبر پيشه كرد و از كافران شد... همانا لعنت من بر تو است .

2 - كافران : ((ان الله لعن الكافرين ... خداوند كافران را لعنت كرد.

3 - يهود:

((اصحاب شنبه )): آنانى كه تعطيلى روز شنبه را به توجيه عملى به ماهيگيرى پرداختند:...((كما لعنا اصحاب السبت ))... همانطور كه اصحاب شنبه را لعنت كرديم .

تحريف كنندگان : ((من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه ... و لكن لعنهم الله بكفرهم ...)) از يهوديان كسانى كه سخنان را تحريف كردند از محل كاربردشان ... ولكن خداوند به خاطر كفرشان آنان را از رحمت خود دور كرد.

نسبت دهندگان سخنان نامربوط به خداوند: ((و قالت اليهود يدالله مغولة غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا...)) يهود گفتند دست خدا بسته است ، دستانشان بسته باد لعنت شدند به خاطر آنچه گفتند...

كافران و قاتلان پيامبران : ((و باءو بغضب من الله ذلك باءنهم كانوا يكفرون بايات الله و يقتلون النبيين بغير الحق ))... و به غضب خدا گرفتار شدند چون به آيات خدا كفر ورزيدند و پيامبران را به ناحق مى كشتند.

4 - نصارى : آنانى كه مثل يهود سخنان نامربوط به خداوند نسبت دادند:

((و قالت اليهود عزيز ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم يضاهئون قول الذين كفروا من قبل قاتلهم الله ...)) و يهود گفتند: عزيز فرزند خداست و نصارى گفتند: مسيح فرزند خداست آن گفتارشان است كه به پادشاهان هماهنگ شود مثل سخن كسانى را كه كفر ورزيدند خداوند بكشدشان ...

ب : مخالفان دين خدا(همفكران باطل ) در جامعه حق

1- منافقون (المنافقون ).

2 - گناه پيشگان (فى قلوبهم مرض ).

3 - اراجيف گويان (المجرفون ):

((لئن لم ينته المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض و المجرفون فى المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا؛ملعونين اءينما ثقفوا اءخذوا و قتلوا تقتيلا )) : اگر منافقان و كسانى كه دلهاى شيطانى دارند و اراجيف گويان (موج ايجاد كنندگان ضد حق ) در مدينه - از فعاليت - دست بر ندارند تو را بر ضدشان مى شورانيم سپس در مجاورت تو نخواهند ماند مگر اندكى ، اگر كوتاه نيامدند آنان طرد شدگان هستند، هر كجا كه پيدا شدند، گرفته شوند و كشته شوند كشته شدنى .

اينان به خدا و پيامبر و مؤ منان اذيت و آزار مى رسانند: ((ان الذين يؤ ذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الآخرة ... و الذين يؤ ذون المؤ منين و المؤ منات )) كسانى كه خدا و پيامبر را اذيت مى كنند در دنيا و آخرت لعنت كرده خداوند آنها را و كسانى كه مؤ منان را اذيت مى كنند.

ج : مشركان

((و يعذب المنافقون و المنافقات و المشركين و المشركات ...غضب الله عليهم و لعنهم ...)) و تا خداوند عذاب كند منافقان و مشركان - از زن و مرد-...خداوند بر آنان غضب و از رحمت دور كرده است .

د: ظالمان

((الا لعن الله على الظالمين )) بدانيد لعنت خدا بر ستمگران است .

ه : كتمان كنندگان حق

((ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى ...اؤ لئك يلعنهم الله )) همانا كسانى كتمان مى كنند آنچه را از نشانه هاى روشن و هدايت ... نازل كرديم مورد لعن خداوند هستند. البته در آيات قبل از اين در همين از كتمان كنندگان مى باشند لذا به لحاظ نفس عمل مى باشد كه آيه را ذكر كرديم .

و: اتهام زنندگان به زنان مؤ من پاكدامن

((ان الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤ منات لعنوا فى الدنيا و الآخرة )) كسانى كه به زنان شوهردار غفلت كننده (بى توجه ) مؤ من اتهام زنا بزنند، در دنيا و آخرت لعنت شده اند.

ز: شجره ملعونه (بنى اميه )

((... و الشجرة الملعونة فى القرآن ))... و درخت لعنت شده در قرآن ...ابن كثير با لفظ ((قيل )) گفته : ((مراد بنى اميه اند ولى روايت را ضعيف دانسته - سپس از ابن جرير طبرى آورده است -: و پيامبر در عالم رؤ يا ديد بنى فلان مانند بوزينه ها از منبرش بالا مى روند، ناراحت شد و تا زنده بود خنده بر لبهاى آن حضرت نيامد، روشن است كه به جاى ((بنى فلان )) نام ((بنى اميه )) بوده كه به لحاظ احترام و عزيز بودن بنى اميه در نزد اينگونه مفسران و افرادى مانند طبرى آنرا حذف كرده اند تا نكند به بنى تيم و عدى و بنى اميه جسارت شود، معلوم نيست چرا اينان نسبت به پيامبر اكرم و اهل بيت آن حضرت با بغض و كينه رفتار مى كنند و با دشمنان آنان با راءفت و سانسور و كتمان حقايق برخورد مى نمايند.

در تفسير عياشى از امام محمد باقر آمده است ((درخت ملعون )) بنى اميه هستند...علامه امينى در جلد 8 الغديراز ص 247 به بعد فصلى تحت عنوان ((بنى اميه )) در قرآن باز كرده و احاديثى از كتب اهل سنت جمع آورده و از جمله ((در المنثور)) سيوطى و... نقل كرده كه عايشه به مروان بن حكم گفت :از رسول الله شنيدم به پدر و جد تو ابى عاص بن اميه مى گفت : شمائيد شجره ملعونه در قرآن . و اينكه در روايت بعضى از اهل تسنن از جمله صحيح بخارى و اسباب النزول واحدى ، تفسير ابن كثير، و... مراد از رؤ يا سير شبانه پيامبر و شجره ملعونه درخت زقوم است درست نيست ، زيرا درخت زقوم در قرآن لعنت نشده و اسراء پيامبر رويا نبوده ، در بيدارى واقع است .))

افزون بر اين مطلب اگر قرار بود درخت زقوم كه خوراك جهنميان است لعنت شده بايد جهنم كه جايگاه آنان و ديگر مواد خوراكى كه بدتر از زقوم است به مراتب بيشتر لعنت مى شدند در حالى كه چنين نيست .

طبرسى در جامع الجامع در ذيل آيه مذكور مى گويد: آن درخت بنى اميه هستند كه خداوند پيامبر را از غلبه آنان بر مقامش و كشتن ذريه آن حضرت خبر داد.

ح : پيمان شكنان

((الذين ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه و يقطعون ما اءمر الله به ان يوصل و يفسدون فى الارض اولئك هم الخاسرون ...)) كسانى كه نقض ‍ عهد خدا مى كنند، بعد از پيمان بستن با آن ، و آنچه را كه خدا امر به پيوند و وصل مى دهد، مى برند و در زمين فساد مى كنند، و از زيانكارانند... روشن است كه زيانكاران فاسق و ظالمند و از رحمت خدا دورند. ((البته اين دسته مى تواند منافقان باشند ولى به لحاظ اهميت عهد و پيمان جدا مطرح كرده ايم .))

ط:مرتدان ((گرونده به كفر بعد از ايمان ))

در آياتى به اين گروه هم ظالمين گفته شده و هم ضالين - گمراهان - كه مصداق اوليه آيات اهل ((كتاب يهود و نصارى )) مى باشند: ((كيف يهدى الله قوما كفروا بعد ايمانهم ... والله لا يهدى القوم الظالمين )) چگونه خدا گروهى را كه بعد از ايمانشان كفر ورزيدند هدايت مى كند... قوم ستمگر را خدا هدايت نمى كند.

((ان الذين كفروا بعد ايمانهم ... و اولئك هم الضالون )) كسانى كه بعد از ايمانشان كفر ورزيدند... آنان همان گمراهانند....((ان عليهم لعنة الله ...)) لعنت خدا، دورى از رحمت خدا بر آنان حتمى است .

عوامل دورى از رحمت خدا

تمام اين گروه هاى مذكور از امت هايى هستند كه به لحاظ فساد، تمرد، نافرمانى ، عدم بازدارى از دشمنى با حق يا ترك امر به معروف و نهى از منكر و ايذاى پيامران و مخالفت با قوانين حق ، سرانجامشان نابودى و نيستى بود كه در بحثهاى گذشته اشاره گرديد لذا در مجموع مى توان گفت :

عواملى كه باعث مى شود جامعه از رحمت الهى دور شود دو چيز است :

1 - فساد و گناه .

2 - ترك ((امر به معروف و نهى از منكر)).

وقتى جامعه دچار گناه و فسق و فجور شد جايى براى ظهور حق نمى ماند، باطل جامعه را فرا مى گيرد كه بر مى گردد به بحث گذشته ، بايد از عواملى پيشگيرى نمود كه باطل را در جامعه رواج و زمينه سقوط حق را فراهم مى كند، نبايد برنامه هاى ما حالت تدافعى داشته باشد.

امام على عليه السلام : ((فمن اءمر بالمعروف شد ظهور المؤ منين فمن نهى عن المنكر و اءرغم اءنوف المنافقين )) هر كه امر به معروف كند پشتيبانى از مؤ منان نموده و هر كس نهى از منكر كند، بين منافقان را به خاك ماليده است .

در صدد نيستيم تا درباره امر به معروف و نهى از منكر بحث كنيم بلكه فقط به اهميت آن مى پردازيم ، زيرا درباره امر به معروف و نهى از منكر كتابهاى گوناگونى نگاشته شده و در كتب فقهى هم شرايط آن آمده است .

در رواياتى ((امر به معروف )) خود يكى از انواع جهاد ذكر شده كه ديديم ترك جهاد يكى از عوامل سقوط حكومت و انقراض امت ها مى باشد. امام على عليه السلام درباره ارزش امر به معروف و نهى از منكر در خطبه اى پا را از اين فراتر نهاده و مى فرمايد: ((و ما اءعمال البر كلها و الجهاد فى سبيل الله عند الامر بالمعروف و النهى عن المنكر الا كنفثة فى بحر لجى )) همه اعمال نيكو و جهاد در راه خدا روى هم در مقابل امر به معروف و نهى از منكر همچون انداختن يك ((تف )) - آب دهان - در درياى مواج است - درياى مواج همان اقيانوس است . -

اين بيان مولى عليه السلام كارايى بالاى امر به معروف را در طوفان به پا كردن ، در مقابل باطل مى رساند.

بنابراين جايى كه ترك جهاد جامعه را به نابودى بكشاند معلوم است كه ترك امر به معروف و نهى از منكر، جامعه بر پايه ايمان را به چه جايى خواهد كشاند. حال به دور شدن جامعه از رحمت الهى بپردازيم كه حضرت امير عليه السلام مى فرمايد:

1 - وقتى جامعه يا فرد از رحمت خدا دور شد، ديگر دعاهايش هم به اجابت نمى رسد: (( لا تتركو الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فيولى عليكم شرار كم ثم تدعون فلا يستجاب لكم )) امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد كه بدكارانتان بر شما تسلط پيدا مى كنند - قدرت از دست مؤ منان خارج مى شود - و آنگاه كه دست به دعا بر مى داريد- تا خدا شر آنان را از شما بردارد، - دعايتان به اجابت نمى رسد.

2 - ترك امر به معروف و نهى از منكر و گناهكارى عامل دورى از رحمت خدا مى شود: ((فان الله سبحانه لم يلعن القرن الماضى بين اءيديك الالتركهم الاءمر بالمعروف و النهى عن المنكر فلعن الله السفهاء لركوب المعاصى و الحلماء لترك التناهى )) خداوند كه منزه و پاك است پيشينيان را از رحمت خود دور نكرد مگر به خاطر اينكه امر به معروف و نهى از منكر را ترك نمودند. پس خداوند سفيهان را به جهت اينكه بر مركب گناهان سوار شدند و خردمندان را بدان سبب كه نهى از منكر نكردند از رحمت خود دور گردانيد.

بنابراين بايد گناهكاران را با تبليغات روز و روش هاى مدرن تبليغاتى ، روانى از نا آگاهى و توطئه هاى شياطين بيرون آورد و خردمندان را به احساس ‍ مسؤ وليت وا داشت . بايد عواملى را كه باعث مى شود تا امر به معروف و نهى از منكر در جامعه صورت نگيرد از بين برد، آن عوامل عبارتند از:

1 - نا آگاهى عمومى نسبت به اين وظيفه ((موج افكن )) در مقابل شياطين .

2 - سلب مسؤ وليت از طرف آگاهان به اين وظيفه الهى .

3 -ترس از عواقب دنيايى امر به معروف و نهى از منكر، از قبيل : مرگ زودرس و كم شدن رزق و روزى .

در پايان بحث به بيان استاد مطهرى ((ره )) بسنده مى كنيم :

((قرآن درباره ضرورت امر به معروف و نهى از منكر بسيار سخن گفته است ، از يكى از اين آيات صريحا استنباط ميشود كه ترك اين فريضه بزرگ در هلاكت و انهدام يك قوم مؤ ثر است و آن آيه 79 از سوره مائده است كه يكى از علل دور افتادن كافران بنى اسرائيل از رحمت خدا را باز نداشتن يكديگر از منكرات يعنى ترك نهى از منكر ذكر كرده است : ((كانو لا يتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون ))، يكديگر را از ارتكاب منكرات نهى نمى كردند و چه بد مى كردند)).

***

در خاتمه اميد است با بهره جستن از قرآن و نهج البلاغه بتوانيم جامعه اى بسازيم كه مورد لطف و عنايت حضرت حجة ابن الحسن ((عجل الله تعالى فرجه الشريف )) باشد و برقرار و سرزنده و شاداب با اجراى احكام خداوند متعال باقى بماند. حفظ و نگهدارى نظام مقدس با انسجام همگانى ، وحدت كلمه ، اطاعت از ولى امر جامعه ، پرهيز از تفرقه ، دشمنى و عناد بين آحاد ملت و عوامل مذكور ديگر ممكن است .

با درود به روح پر فتوح شهدا و امام شهيدان خمينى بت شكن .

((و آخر دعوانا: ان الحمد لله رب العالمين

و سلام على المرسلين

و صلى الله على محمد و آل محمد. ))



یکشنبه 10 آذر1387-18:12 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
سخنان ائمه معصومين عليه السلام راجع به دعا و چگونگی آن

رسول اكرم صلى الله عليه و آله : دعا حربه مومن است براى دفع دشمنان و عمود دين است كه به آن دين مومن بر پا است و نور آسمان و زمين است .
(بحار الانوار جلد 93، ص 288)
امام صادق عليه السلام : دعا همان عبادتى است كه خداوند درباره اش فرموده همانا كسانى كه از عبادت و پرستش من تكبر كنند بزودى با ذلت و خوارى وارد جهنم خواهند گشت پس فرمود دعا كن خدا را بخوان و مگو كارها بر حسب تقدير الهى انجام خواهد شد.
(وسائل الشيعه )
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله : ناتوان ترين مردم كسى است كه از دعا كردن ناتوان باشد.
(مشكاه الانوار)
امام رضا عليه السلام : دعا از نيزه كارگرتر است و دعا بر مى گرداند قضا را هر چند از آسمان نازل شده باشد و محكم شده باشد و دعا كليد همه رحمت ها است .
امام صادق عليه السلام : خداوند عزوجل خوشش نمى آيد كه بندگانش از همديگر خواهش و درخواست كنند و همين مطلب را درباره خودش دوست دارد چون خداوند عزوجل خوشش مى آيد كه از او سوال و درخواست كنند و نعمتهاى خداوندى را از وى بخواهند.
(ص 1109، ح 2، ب 20)
امام محمد باقر عليه السلام : هيچ چيزى نزد خدا برتر از سوال و درخواست آنچه كه در نزد اوست نمى باشد.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله : كسى كه به دعا توفيق يابد بدبختى ندارد و وقتى خدا توفيق خود را براى دعا فراهم نمود علامت آن است كه درهاى رحمت را بروى او گشوده است .
(وسائل الشيعه )
امام صادق عليه السلام : هنگامى كه بنده مومن دعا كند خداوند عزوجل به فرشتگان گويد با اين كه دعاى اين بنده مستجاب است در عين حال حاجتش را ديرتر بر آوريد چون من دوست دارم آوازش را بشنوم .
امام رضا عليه السلام : به اصحاب خود فرمود بر شما باد به سلاح انبياء گفتند: سلاح انبياء چيست ؟ فرمود: دعا.
امام موسى كاظم عليه السلام : فرمود: كه از براى هر مرض دوا و دعائيست . هرگاه خداى تعالى به خاطر بيمار رساند كه دعا كند به تحقيق اذن داده است در شفاى او.
فوايد دعا از سخنان ائمه معصومين عليه السلام
امام صادق عليه السلام : همانا بنده مومنى درباره حاجتى خداى خود را خوانده و دعا مى كند در آن حال خداوند عزوجل به فرشتگان گويد حاجت او را ديگرتر بر آوريد چون مشتاق شنيدن صداى دعاى او هستم و در روز قيامت خداى عزوجل به آن بنده خواهد گفت : بنده من دعا كردى و من برآوردن حاجت تو را مدتى به تاخير انداختم و ثواب دير برآوردن حاجتت را الان چنين و چنان خواهد و درباره فلان مطلب دعا كردى باز هم دعايت را دير مستجاب كردم و اكنون به عوض دير مستجاب شدن دعايت مزد و پاداش فراوانى خواهم داد. امام صادق عليه السلام فرمود: همين كه مومن خوبى نتيجه را مى بيند آرزو مى كند كه اى كاش ‍ هيچ يك از دعاهايش در دنيا مستجاب نمى شد.
(ب 21، ح 5، ص 1112)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر مسلمانى كه دعا كرده و خدا را بخواند البته در غير قطع رحم و گناه حتما يكى از اين سه نعمت به او داده خواهد شد.
اول : خواسته اش را بزودى برآورد.
دوم : ذخيره آخرتش قرار دهد.
سوم : پيشامد ناگوارى را از او دور كند.
ياران گفتند اگر چنين است فراوان دعا كنيم . فرمود: فراوان دعا كنيد.
امام صادق عليه السلام : خداوند در روز قيامت دعاى مومنان را جزء كارهاى نيك آنان شمرده و به همين بهانه در بهشت جاى بهترى به آنان خواهد داد.
على عليه السلام : دعا سپر مومن در مقابل بلاها است و اگر درب خانه اى را زياد بكوبى عاقبت به رويت باز شود. خداوند دوست دارد بندگانش از او درخواست كنند و به پاداش دعاى آنان در روز قيامت مانند عملهاى ديگرشان خواهد داد.
(وسائل الشيعه )
امام صادق عليه السلام : بر شما باد به دعا كردن چه اينكه هيچ وسيله اى مانند دعا شما را به مقامات قرب معنوى نزديك نمى كند.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله : دعا مغز و روح عبادتها است هيچ دعايى بى اثر نمى ماند و لااقل كفاره بعضى از گناهان واقع مى شود.
(وسائل الشيعه )
سخنان ائمه معصومين عليه السلام درباره چگونه دعا كردن
امام صادق عليه السلام : اگر كسى از شما بخواهد داراى حالتى شود كه همه خواسته هايش را خداوند برآورد بايد از همه مردم نااميد باشد و هيچ اميدى جز خداوند نداشته باشد پس اگر خداوند چنين حالتى را در قلب او بيابد چيزى از خدا نخواهد مگر اينكه برآورد.
(وسائل الشيعه )
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله : شخصى به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد دوست دارم دعايم مستجاب شود. حضرت فرمود: خوراك خود را پاك كن و سعى كن حرام وارد شكمت نشود.
امام صادق عليه السلام : هنگام دعا قلب خود را متوجه خدا گردان و چنان گمان داشته باش كه خواسته ات در آستانه در حاضر و آماه است .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: دعا كنيد در حالى كه يقين و اطمينان داشته باشيد كه دعاى شما مستجاب خواهد شد.
امام صادق عليه السلام : مردى از بنى اسرائيل مدت سى و سه سال دعا مى كرد و از خداى خود فرزندى پسر مى خواست همين كه ديد دعايش مستجاب نمى شود خطاب به خدا نموده و گفت : خداى نمى دانم من از تو خيلى دورم كه صداى مرا نمى شنوى يا با اين كه نزديكى و مى شنوى در عين حال پاسخم نمى دهى . در اين هنگام كسى به خواب او آمده گفت : سر مستجاب نشدن دعايت اين است كه بد زبانى مى كنى و در حال دعا قلبت آشفته و ناپاك است و نيتت ناشايسته و ناجور اگر مى خواهى دعايت مستجاب شود اين سه عيب را از خود دور كن . يعنى خوش زبان باش و قبلت را پاك و پاكيزه نموده قلبا از خدا بترس و بپرهيز و نيتت را سالم نما (خوشبين و اميدوار به رحمت خدا باش ). پس از اين جريان آن مرد تصميم گرفت به سفارش ها عمل كند. اتفاقا در نتيجه عمل به آن دستورها خداوند پسرى به او مرحمت نمود.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله : خداوند مستجاب نكند دعاى كسى را كه دلش پريشان است و نداند چه مى گويد.


یکشنبه 28 مهر1387-17:46 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
برکات دعاهای مستجاب نشده

هشام بن سالم گويد:امام صادق صلوات الله عليه فرمود:

خداوند به موسي و هارون گفت(قد اجيب دعوتكما)(همانا دعاي شمادونفر را اجابت كردم)و ميان اين دعاو غرق شدن فرعون چهل سال فاصله بود.اصول كافي ج4

جابر از پيغمبر (صلي الله عليه و آله )روايت كرده كه فرمود:بندهاي خدارا ميخواند و او ان بنده را دوست دارد ،پس به جبرئيل ميفرمايد كه اجابت اين بنده را تاخير انداز،زيرا كه دوست ميدارم صداري او را بيشتر بشنوم و بندهاي خدا را ميخواند و خدا او را دشمن ميدارد ،پس ميگويد : اي جبرئيل حاجت اين را تعجيل كن كه من كراهت دارم صداي او را بشنوم- كافي ج4

مولاي بي نظير ما حضرت اميرالمؤمنين صلوات الله عليه در نهج البلاغه به امام حسن صلوات الله عليه اينگونه و صيت مفرمايند:

خداوند با اذني كه براي دعا و مسئلت به تو عطا فرموده ،كليد خزائنش را در اختيارت نهاده است پس هر وقت بخواهي ميتواني درهاي نعمتش را به وسيله دعا باز كني و ابرهاي رحمت ش را به ريزش درآوري ! ومبادا كه تأخير اجابت ،تو را مديوس كند ،زيرا بخشش او به اندازۀ نيت و خواست قلبي انسان است،و بسا كه تاخير در اجابت براي اين است كه خواستار پاداش بزرگتر و آرزومند بخشش فراوان تر گردد ،و چه بسا چيزي را درخواست كرده اي و به جاي آن چيز ديگري كه سودش در دنيا و آخرت برايت بيشتر بوده به تو عطا گرديده ،يا براي خاطر امر بهتري از تو بازداشته شده ،زيرا بسيار ي از خواسته ها ست كه اگر عملي گردد دين را تباه ميكند.

در مكارم الاخلاق ج2 ص3 نيز از پيغمبر صلي الله عليه و اله روايت كرده كه فرمود هيچ مسلماني دعا نميكند مگر اينكه خداوند يكي از اين سه چيز را به او عنايت ميكند :يا دعايش را مستجاب ميكند و يا پاداشش را براي آخرت ذخيره ميكند و يا آنكه به قدر خواسته اش بلا را از او دفع ميكند. و در كتب كافي و محجةالبيضا و ديگر كتب معتبر از اين دست روايات موجود است كه ((داعي))

هرگاه دعا را باشرايط ان به جا آورد يا بزودي به اجابت ميرسد يا مستحق بخشش ديگري شده و بهتر از آنچه خواسته را به او ميدهند و يا ذخيره آخرت او ميشود و پاداش بزرگتري به او ميرسد يا به اندازۀ دعايي كه كرده گناهانش بخشيده ميشود و يا بلائي از او دفع ميگردد

در دُرّ المنثورآمده كه حضرت محمد صلي الله عليه واله: فرمود هرگاه خدا دربارۀ بنده اي ارادۀ استجابت داشته باشد به او اذن دعا ميدهد.

بايد در دعاها از خدا بخواهيم نگذارد ما مأيوس از اجابت شويم همچنان كه امام سجاد صلوات الله عليه در دعاي21 صحيف ميفرمايد:

و لا ايساً من اجابتك لي و ان ابطات عني في سراء.... او فقر او غناء(مرا نااميد از اجابت خود قرار مده هر چند كه آن اجابت را براي من به تاخير اندازي ،چه در راحتي باشم يا بلا،در نقمت باشم يا تعمت و رفاه ،در فراواني باشم يا محنت ،در تهيدستي باشم يا توانگري .....

اميرالمومنين علي عليه السلام فرمودند:

به هركه چهار چيز اعطا شود از چهار چيز محروم نميماند:

به هر كسي توفيق دعا كردن دادند از اجابت محروم نميماند و به هر كه توفيق توبه كردن داده شد از قبول توبه محروم نميماند و به هر كه توفيق استغفار داده شد از آمرزش محروم نميماند و به هركه توفيق شكر داده شد از زياد شدن نعمت محروم نمي ماند .

امام صادق صلوات الله عليه فرمودند:

الدعاءكهف الاجابةكما ان السحاب كهف المطر يعني همانطور كه ابر پايگاه باران است ،دعا پايگاه اجابت است - مكارم الاخلاق ج2ص4

هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام نقل ميكند كه فرمود:آيا ميدانيد كه به چه سبب گاهي بلا طولاني ميگردد و گاهي مدت ان كوتاه است گفتند نه،فرمود :اگر هنگام بلا به ياد دعا بيفتيد و الهام شويد كه دعا كنيد ،بدانيد كه مدت بلا كوتاه است. مكارم الاخلاق ج2ص5



جمعه 26 مهر1387-20:4 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
استجابت دعا با ترك گناه

 نخوردن مال حرام ونداشتن لباسي كه از مال حرام درآن وجود دارد از شروط مهم و اوليه براي استجابت دعا است در بعضي روايات آمده خوردن مال حرام مانع استجابت دعا تا40 روز ميشود.



جمعه 26 مهر1387-20:4 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
شفاعت

شفاعت در لغت و در اصطلاح شفاعت در لغت:"الشفاعة کلام شفيع للملک فى حاجة يسألها لغيره. عن المبرّد و ثعلب أنّهما قالا فى قوله تعالى:"من ذا الذى يشفع عنده إلّا بإذنه"،قال الشفاعة الدعاء ههنا."

در اصطلاح شرع نيز مسئله شفاعت درخواست کسى از کسى ديگر براى شخص ثالث است، و قرآن کريم درباره ى وقوع آن و افرادى که حق شفاعت دارند اشاراتى دارد و همه ى مسلمين آن را قبول دارند از جمله آنها شيعيان و وهابيها مى باشند و نيز قبول دارند فى الجمله بنا به آنچه در چگونگى بهره جويى بندگان خدا در اين از لطف و رحمت الهى استن، که فرقه وهابيت در نوع بهره جويى جستن از اين لطف خداوند، به مسلمانان عموماً و خصوصاً شيعيان اشکال وارد مى کند و آنها را متهم به شرک در عبادت (عبوديت) مى کند.

مهمترين مسئله اى که در بحث شفاعت مطرح مى کنند نحوه درخواست شفاعت است و اينکه از چه کسى و براى چه و براى چه زمانى بايد انجام شود، آنها قائلند که طلب شفاعت فقط بايد از خدا باشد; زيرا که شفاعت حق اوست و کسى ديگر را در اين زمينه حقّى نيست، به اصطلاح شفاعت از جمله شئونات خدايى است، لذا درخواست آن از غيرخدا ما را در صف مشرکان و بت پرستان قرار مى دهد، آنچه که گفته شد از جمله ادعاهايى است که از بيانات و نوشتار بزرگان وهابيون برمى آيد.

سخن محمدبن عبدالوهاب در طلب شفاعت از انبياء و صالحين

محمدبن عبدالوهاب رئيس فرقه وهابى در رساله اربع قواعد در تشبيه طلب کنندگان شفاعت از انبياء وملائکه و شهداء و اولياء به کفار و مشرکين زمان رسول اکرم (صلى الله عليه وآله)مى گويد:مشرکان هم مى گفتند ما ازبتها طلب نمى کنيم و به آنها روى نمى آوريم مگر براى نزديک شدن به خدا و اينکه آنها در نزد خدا از ما شفاعت کنند.

و در رساله اى ديگر مى گويد:لکن مشرکان برخى از مخلوقات را بين خود و خداوند وسيله قرار مى دهند و مى گويند ما از اين مخلوقات نزديکى به خدا و شفاعت در نزد او را طلب مى کنيم، و ادامه مى دهد:و ازجمله مشرکين کسانى بودند که از ملائکه درخواست مى کردند بخاطر قرب و نزديکى آنها در نزد خدا براى آن مردم پيش خدا شفاعت کنند و برخى از مردم افراد صالح را همانند"لات" يا پيامبرى را مانند عيسى (عليها السلام)به شفاعت فرا مى خواندند،و در پايان مى گويد:همانا قصد و توجه نمودن آن مردم بسوى ملائکه و انبياء و اولياء براى اين بود که از آنها درخواست شفاعت و نزديک شدن به خدا مى کردند و به همين سبب که از آنها درخواست مى کردند،پيامبر(صلى الله عليه وآله)جان و مالشان را حلال کرد

در سخنى ديگر دارد که مى گويد: همانا کسانى که رسول (صلى الله عليه وآله)آنها را مهدورالدم اعلام فرمود به آنچه که گفتيم اعتقاد داشتند و نيز معتقد بودند که بتهايشان تدبير و سرپرستى هيچ امرى را در عالم بعهده ندارند و آنها از توجه بسوى بتها اراده نمى کردند مگر شفاعت را، و طلب شفاعت از صالحين (انبياء و ملائکه و اولياء) عيناً مانند گفته کفار و مشرکين عهد رسول (صلى الله عليه وآله)است که مى گفتند ما اين بتها را نمى پرستيم مگر اينکه به آنها نزديک شويم تا در نزد خداوند برايمان شفاعت کنند.

شفاعت مثبت و شفاعت منفى در سخن ابن عبدالوهاب

محمدبن عبدالوهاب در کتابش مى گويد: شفاعت بر دو قسم است; شفاعت مثبت و شفاعت منفى، شفاعت مثبت آن است که از خدا درخواست شود و خدا در آن براى شفيع و مشفوع له اذن دهد، "من ذا الذى يشفع عنده إلّا بإذنه". و شفاعت منفى شفاعتى است که از غيرخدا طلب شود که خداوند آن را نهى کرده و مردود مى داند، "ما لکم من دونه من ولّى و لا شفيع" در مکان ديگر جايى که بعضى اتباع خود را براى مقابله با مخالفين آموزش مى داد گفت :اگر مخالفين پرسيدند آيا شفاعت رسول الله (صلى الله عليه وآله)را انکار مى کنى و از آن دورى مى جويى، بگو: نه بلکه او شفيع است و شفاعتش مورد قبول، لکن من شفاعت او را از خداوند طلب مى کنم بخاطر اينکه خداوند همه شفاعت را از آن خود مى داند و کسى بنا به قول خدا بدون رضايت خداوند حق شفاعت کردن ندارد، "و لا يشفعون إلّا لمن ارتضى" و خدا جز به توحيد راضى نمى شود، و پيامبر و غيرپيامبر بدون اذن خدا شفاعت نمى کنند و خدا هم جز براى اهل توحيد و خالصين اجازه نمى دهد،پس شفاعت همه براى خداست و از او بايد طلب کرد، و مى گوييم بار خدايا شفاعت پيامبر (صلى الله عليه وآله)را بر ما حرام نگردان، خدايا پيامبرت را شفيع ما گردان، و مانند آن; و اگر کسى بگويد به پيامبر (صلى الله عليه وآله)شفاعت عطا شد و من از او که خدا به او عنايت کرد طلب مى کنم، در جواب بگو: خدا شفاعت را به او عطا کرد ولى تو را از درخواست نمودن از او نهى کرد به اينکه فرمود:"فلاتدعوا مع الله أحداً"

واگر گفت آيا به غيرت خدا شفاعت عنايت شد بگو بله، به ملائکه و اولياء آنها شفاعت ميى کنند. پس اگر گفت شفاعت به آنها عطا شد و من از آنها درخواست مى کنم، پس به او متذکر شو عبادت صالحين را که خداوند در کتابش ذکر فرمود:"و يعبدون من دون الله ما لايضرّ هم و لاينفعهم و يقولون هؤلا شفعاؤنا عندالله"



ادامه مطلب


چهارشنبه 24 مهر1387-14:22 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
مسأله رجعت در حكومت جهاني مهدوي

 در این مطلب ما پاسخی به مطالب زیر خواهیم داد . . .

رجعت چیست

رجعت در قرآن

رجعت در روایات

رجعت در ادعیه

رجعت اختیاری یا اجباری

رجعت زنان

منابع

اعتقاد به رجعت يکي از عقايد مسلم و ترديد ناپذير شيعه است، که همزمان با ظهور مهدي آل محمد (عج) برخي از امامان معصوم (عليهم السلام) همانند امير مؤمنان (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و برخي از مؤمنان حقيقي و پيروان اهل بيت به اذن پروردگار زنده خواهند شد و بار ديگر به دنيا باز مي‏گردند. بازگشت اين عده نه تنها غير ممکن نيست، بلکه از نظر قرآن کريم اين پديده امري مسلم است که آيات متعددي از آن سخن گفته است.

رجعت چيست؟

رجعت در لغت به معني بازگشت مي باشد که در اصطلاح به معني بازگشت گروهي از مؤمنان خالص و عده اي از منافقان فاجر پيش از قيامت به اين جهان است.

مفهوم رجعت در ميان شيعيان اين است که امامان معصوم که بازمانده ي خاندان وحي و نبوت (عليهم‏السلام) مي باشند و انبوهي ديگر از کساني که از اين دنيا رفته اند، بار ديگر پس از حضرت مهدي (عج) به خواست خدا و اراده‏ي حکيمانه او، بدين جهان بازمي‏گردند.

برخي از شيعيان رجعت را به تأويل برده و گفته اند که مقصود از رجعت، بازگشت دولت حق و حاکم شدن دين خدا بر خلق است، نه رجعت اشخاص پس از مرگ. ايـن گروه از شيعيان، از اين رو دست به چنين تأويلي زده اند که نتوانسته اند در مقابل انکار منکرين دليل قاطعي اقامه کنند و شبهات آنان را در زمينه ممتنع جلوه دادن رجعت جواب گويند.

لذا در جواب اين عده از شيعيان مي بايست گـفت که رجعت تنها با روايات که جنبه اخبار آحاد دارد ثابت نگرديده، بلکه با پشتوانه اجماع طائفه، به اثبات رسيده است. چنين امري، با اين صراحت قابل تأويل نيست. (1)

مسأله رجعت در آيات قرآن

الف - اثبات امکان رجعت در آينده

آيات بي شماري از قرآن کريم، توسط پيشوايان معصوم - عليهم السلام - به عنوان آيات رجعت مطرح شده که از بررسي آنها وقوع رجعت در ميان پيشينيان و امکان آن در آينده به روشني اثبات مي گردد. در اينجا به چند نمونه از آياتي اشاره مي کنيم که در احاديث اهل بيت عصمت و طهارت به رجعت گروهي از مؤمنان و مشرکان خالص بعد از ظهور حضرت مهدي (عج) تفسير شده است:

1- «و لئن قتلتم في سبيل الله او متم لمغفره من الله و رحمه خير مما يجمعون.» (آل عمران/157) .

اگر در راه خدا کشته شويد و يا بميريد، رحمت و مغفرت خدا بهتر است از آنچه گرد مي آوريد.

امام باقر (عليه السلام) در پيرامون اين آيه از جابر پرسيد: اي جابر! آيا مي داني که معناي «سبيل الله» چيست؟

جابر گفت: نه به خدا سوگند، جز اينکه از شما بشنوم. فرمود: «سبيل الله» راه علي و اولاد علي است. هر کس با ولايت وي کشته شود، در راه خدا کشته شده است. و هر کس با ولايت او بميرد، در راه خدا مرده است. هيچ مؤمني از اين امت نيست جز اينکه براي او قتل و مرگي هست، هر کدام از آنها کشته شود يک بار ديگر برمي گردد تا بميرد و هر کدام از آنها بميرد، برمي گردد تا کشته شود.» (2)

و امام رضا (عليه السلام) نيز در اين رابطه فرموده است: «هر مؤمني در بستر بميرد در رجعت کشته مي شود، و هر مؤمني کشته شود، در رجعت در بستر خود مي ميرد.» (3)

2- «ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه، يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون، وعدا عليه حقا في التوراه و الانجيل و القرآن، و من اوفي بعهده من الله فاستبشروا ببيعکم الذي بايعتم به، و ذلک هو الفوز العظيم.» (توبه/111)

«خداوند از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريداري کرد و در برابر، بهشت را از آنِ آنها ساخت، آنها در راه خدا کارزار کنند و بکشند و کشته شوند. وعده حق خدا در تورات و انجيل و قرآن است. چه کسي از خداوند، به وعده خود وفادارتر است؟ بشارت باد بر شما با اين معامله اي که با خدا کرديد، و اين رستگاري بزرگ است.»

"زراره بن اعين" گويد: دوست داشتم از امام باقر (عليه السلام) در مورد "رجعت" سؤال کنم، ولي نمي خواستم به طور مستقيم بپرسم، از اين رو پرسش خود را چنين مطرح کردم: جانم به فدايت، به من خبر ده از کسي که کشته مي شود، آيا او مرده است؟ فرمود: «نه، مرگ مرگ است و قتل، قتل.» گفتم: بالاخره کسي که کشته مي شود، مي ميرد؟

حضرت فرمود: «اي زراره! گفتار خدا حق است که ميان مرگ و قتل فرق مي گذارد و مي فرمايد: اگر بميرد و کشته شود.» (آل عمران/144) و در جاي ديگري مي فرمايد: «اگر بميرد و اگر کشته شويد، به سوي خداوند باز مي گرديد.» (آل عمران/158) و مي فرمايد: «خداوند از مؤمنان جان و مالشان را در برابر بهشت خريداري کرده است.» (توبه/111) عرض کردم: خداي تبارک و تعالي مي فرمايد: «هر کس طعم مرگ را خواهد چشيد.» (انبياء/35) آيا کسي که کشته مي شود طعم مرگ را نمي چشد؟ فرمود: «کسي که با شمشير کشته مي شود، همانند کسي نيست که در بستر بميرد. کسي که کشته مي شود به ناگزير بايد برگردد تا طعم مرگ را بچشد.» (4)

ب - اثبات وجود رجعت در امتهاي پيشين

آياتي از قرآن کريم وقوع رجعت را در ميان امتهاي پيشين اثبات مي کند. هنگامي که وقوع رجعت در ميان امتهاي پيشين ثابت شود، اثبات امکان و لزوم وقوع آن در امت اسلامي نيز ثابت مي شود، زيرا بهترين دليل بر امکان چيزي وقوع آن است.

1- «ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون.» (بقره/56) .

«آنگاه شما را پس از مرگتان برانگيختيم تا شايد سپاسگزار باشيد.»

اين آيه در مورد هفتاد نفر از برگزيدگان قوم حضرت موسي (عليه السلام) است که حضرت موسي آنها را از ميان قوم خود برگزيد و با خود به طور سينا برد تا بر جريان مکالمه اش با خدا و گرفتن الواح از جانب خدا شاهد باشند، و در نتيجه بني اسرائيل صدور الواح را از جانب خدا تکذيب نکنند. چون به "طور" رسيدند و مکالمه حضرت موسي (عليه السلام) را با خدا مشاهده کردند، گفتند: «اي موسي، ما به تو ايمان نمي آوريم مگر اينکه خداوند را آشکارا به ما بنماياني.» هر چه حضرت موسي آنها را از اين خواسته جاهلانه منع نمود، آنها بر خواهش خود اصرار ورزيدند تا سرانجام صاعقه آمد و همه آنها را نابود کرد. حضرت موسي (عليه السلام) عرضه داشت: «بار پروردگارا! اگر اين هفتاد نفر زنده نشوند، من چگونه به سوي قوم خود بروم؟ آنها مرا به قتل اينها متهم خواهند کرد.» خداوند بر او منت نهاد و آنها را زنده کرد و همراه حضرت موسي (عليه السلام) به سوي خانه و کاشانه خود بازگشتند.

در مورد سرگذشت اين هفتاد نفر هيچ اختلافي نيست و صريح قرآن است که آنها بر اثر صاعقه جان سپردند و به درخواست حضرت موسي (عليه السلام) از نو زنده شدند، که معناي «رجعت» چيزي جز زنده شدن پس از مرگ نيست. (5)

2- «و اذ قتلتم نفسا فادارتم فيها و الله مخرج ما کنتم تکتمون. فقلنا اضربوه ببعضها کذلک يحيي الله الموتي و يريکم آياته لعلکم تعقلون.» (بقره/72 و 73) .

«به ياد آوريد هنگامي را که فردي را به قتل رسانديد. سپس درباره قاتل او به نزاع پرداختيد، و خداوند آنچه را که مخفي مي کرديد آشکار مي سازد. پس گفتيم که قسمتي از گاو را به مقتول بزنيد (تا زنده شود و قاتل خود را معرفي کند) خداوند اين گونه مردگان را زنده مي کند و آيات خود را به شما نشان مي دهد، شايد عقل خود را به کار بريد.»

اين آيات پيرامون حادثه قتلي است که در بني اسرائيل روي داد و به امر خدا گاوي ذبح گرديد و قسمتي از بدن گاو به مقتول زده شد و مقتول زنده شد و قاتل خود را معرفي کرد. داستان از اين قرار است:

«در ميان بني اسرائيل پير مردي بود که ثروتي سرشار و نعمتي بي شمار و پسري يگانه داشت که پس از مرگ پدر همه آن ثروت به او منتقل مي شد، اما عموزادگانش که تهيدست بودند بر او حسد کردند و او را به قتل رسانيدند و جسدش را در محله قومي ديگر انداختند. پيکار به محضر حضرت موسي (عليه السلام) کشيده شد تا در ميان آنها داوري کند.

حضرت موسي (عليه السلام) به وحي خدا فرمود تا ماده گاوي ذبح کنند و زبان آن گاو را بر تن مقتول بزنند تا زنده گردد و قاتل خود را معرفي کند.

هر گاو ماده اي را که ذبح مي کردند کفايت مي کرد، ولي با پرسشهاي بي جا کار خود را دشوار ساختند و هر بار نشانه هايي گفته شد که آن نشانه فقط با يک گاو تطبيق نمود که از آن کودکي يتيم بود. ناگزير آن را به قيمت بسيار گزافي خريدند و سر بريدند و قسمتي از بدن گاو را به بدن مقتول زدند. او با قدرت الهي زنده شد و گفت: اي پيامبر خدا! مرا پسر عمويم به قتل رسانيده است، نه آنهايي که به قتل متهم شده اند، و حضرت موسي امر فرمود پسر عمويش را قصاص کردند.» (6) از امام حسن عسکري (عليه السلام) روايت شده که شخص مقتول 60 سال داشت. هنگامي که به اذن خدا زنده شد، خداي متعال 70 سال ديگر به او عمر داد و 130 سال عمر نمود. و تا پايان عمر از نشاط و تندرستي و سلامتي حواس برخوردار بود. (7)

مسأله رجعت در روايات

امام صادق (عليه السلام) فرمودند : «هنگام رجعت کساني که مؤمن خالص و کافر خالص هستند زنده مي شوند و به دنيا بر مي گردند.» (8) و نيز فرمود: «در پشت کوفه (نجف) 27 مرد از هدايت شدگان، و از بزرگان اصحاب زنده شده و به امام ملحق مي شوند.» (9) وقتي که قائم (عج) قيام کرد، خداوند همه اذيت کنندگان به مؤمنين را زنده مي کند تا به مجازات دنيوي برسند و به داد مؤمنان نيز برسد. و به يکي از يارانش به نام مفضّل (رحمه الله) فرمود: تو و چهل و چهار نفر مرد ديگر با قائم (عج) هستيد. (10)

حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) فرمودند: «اِنّ لِعَلِيٍّ (عليه السلام) فِي الاَْرْضِ کَرَّةً مَعَ الْحُسَيْن، اِبْنِه صلوات الله عليهما.»

«بدرستي که براي (اميرالمؤمنين) علي عليه السلام و فرزندشان حسين صلوات الله عليهما بازگشتي به اين زمين خواهد بود.» (11)

مأمون خليفه‏ي عباسي از حضرت رضا عليه‏السلام پرسيد:

«يا اباالحسن! ما تقول في الرجعة؟» (در مورد رجعت چه مي‏فرماييد؟ )

امام عليه‏السلام فرمود: «انها الحق، قد کانت في الامم السالفة و نطق بها القرآن و قد قال رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم: يکون في هذه الأمة کل ما کان في الأمم السالفة، حذو النعل بالنعل....»

يعني رجعت درست است و در ميان امتهاي پيشين بوده است و قرآن از آن سخن گفته است.

و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم فرمود: «در اين امت، درست همه آنچه در امتهاي پيشين رخ داده است بي کم و کاست همانگونه رخ خواهد داد.» (12)

امام صادق عليه‏السلام فرمود: «أيام الله ثلاثة: يوم يقوم القائم و يوم الکرة (أي الرجعة) و يوم القيامة.»

«روزهاي خدا سه روز است؛ روز قيام قائم،روز رجعت و روز رستاخيز.» (13)

در ادامه مطلب رجعت در ادعیه و زنان و اختیاری بودن آن . . .



ادامه مطلب


چهارشنبه 24 مهر1387-9:52 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
انگشتر شرف شمس - قسمت دوم

من فقط و فقط برای آشنایی شما دوستان به اهمیت این انگشتر  . . .



پنجشنبه 18 مهر1387-10:53 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
عوامل سوء ظن به خداوند

یکی از عواملی که باعث می شود دعای ما مستجاب نشود داشتن سوء ظن نسبت به خداوند است که ما ر اینجا شمه ای از تفسیر آیه 6 سوره فتح آورده ایم .

امتحان

امتحان 3 حالت می بشد که :

برای گناهکار محاکمه ، برای مومن درجه ، برای انبیاء آزمون می باشد.

گاهی وقتها آدمها به خدا شک می کنند چرا؟

چون من که این قدر خوب بودم و نماز شب این جوری بود کارهام اون جوری و ...

چرا این بلا می بایست سر من بیاید؟؟!! . . . بعد فلانی هم اون جور.

رزق و روزی

کاسب 3 جور است : کافر ، منافق ، مومن

کافر : من هر چی کار کنم همانطور در می آورم همه چیز به خود آدم بستگی دارد.

منافق : درسته میگن رزق و روزی دست خداست ولی منم که میروم سر کار و پول بدست می آورم.

مومن : رزق روزی دست خداست . مثال ما مثال اون طلا فروشی است که هم زمان افت قیمت طلا و هم بالا رفتن قیمت طلا سر کار خود می رود .

رزق و روزی اونو نگاه ! رزق و روزی منو ببین؟

اجابت نشدن دعا

در پست قبلی در این باره بحث بسیار بود ولی باید دانست بعضی وقتها صلاح و مصلحت انسانها در آن کار نیست و چشم و هم چشمی نباید داشت.

فردی بسیار زحمت می کشد تا درآمد بسیاری بدست آورد و در حال حاضر بازنشسته می باشد در حالی که جوانی در آمدش از آن مرد بسیار بیشتر است.

ترس

ترس از انفاق : بخیل

ترس از جهاد : مرگ

 

حسادت

ببین اون دختر چقدر زیبا است ، ولی من چی ؟؟!

خدا به اون پیر چه چشم و ابروی زیبایی داده ، چرا به من نداده؟؟!

ریا

نمونه افرای است که در خانه نمازی که می خوانند جنگی و سریع بوده و وقتی در مسجد داخل می شوند ، تعقیبات و تسبیحات و مفاتیح و قرآن و ... و یا کسی که به عنوان امام جماعت نماز می خواند آیا در خانه هم همین طوری اذان و اقامه می گوید و آرام و آهسته نماز می خواند.

خدایا در دل ما چنین یقینی قرار بده تا هیچ گونه سوء ظنی نسبت به خداوند نداشته باشیم.

آمین یا رب العالین



پنجشنبه 18 مهر1387-10:44 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
اوقات دعا و استجابت آن

خیلی ها دعا می کنند و می گویند دعای ما مستجاب نشد ، دلایل بسیاری دارد که یکی از این دلایل زمان استجابت دعا می باشد.

روز و شب جمعه

 

روزها و شبهای قدر

 

لیالی ماه مبارک رمضان

 

روز و شب عرفه

 

روز مبعث پیغمبر

 

عید فطر

 

عید قربان

 

عید غدیر

 

روزها و شبهای اول و آخر ماه رجب و نیمه آن و شب نیمه شعبان

 

ماههای حرام : ذیقعده ، ذالحجه ، محرم و روزهای ماه حرام

 

ساعت هفتم شب و ثلث آخر شب ( رجوع شود به نجوم )

 

وقت زوال ظهر روز جمعه

 

وقت غروب آفتاب و نصف قرص آفتاب در روز جمعه



پنجشنبه 18 مهر1387-10:42 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
اعجاز نام حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع)

اعجاز نام حضرت محمد (ص)

از اعجاز نام حضرت محمد (ص) وحضرت علي (ع) يکي از رازهاي مهم نهفته در نام پيامبراسلام محمد مصطفي (ص) برابري نام پيامبر با دين اوست از رازهاي مهم نهفته در نام پيامبراسلام محمد مصطفي (ص) برابري نام پيامبر با دين اوست بنده معتقدم بهترين مخلوقات بايد بهترین اسم را هم داشته باشند که چنین می باشد نام محمد(ص) همانند معنی اسم خود ستوده شده در جهان و جهانیان می باشد

برای مشخص شدن رابطه اسم پيامبر با دين او باید ببینیم که اسم محمد(ص) چه رابطه ای با کلمه اسلام دارد.

شما اگر اسم محمد (ص) را با توجه به تلفظ آن بنويسيد محممد نوشته می شود که در نگارش املایی میم دوم مشدد می شود. کلمه محمد درابجد بصورت زیر به عدد در می آید: م = 40 ح = 8 م =40 م = 40 د = 4 » جمع اینها به ابجدی مساوی 132 کلمه اسلام هم درابجد بصورت زیر به عدد در می آید: ا = 1 س = 60 ل = 30 ا =1 م = 40 » جمع اینها به ابجدی مساوی132 ببينيد چقدر ظریف و دقیق می باشد اسم مبارک محمد (ص) و کلمه اسلام هر دو مساوی عدد 132 می شوند بنده این را از معجزات الهی می دانم. يك روش دیگر هم همینطوربه عدد 132 می رسد : کلمه محمد(ص) را به صورت ملفوظی بنویسید = (م ی م) (ح ا ) (م ی م ) (د ا ل) به حروف اول هر حرف ملفوظی زبر و حرف دومی و یا سومی را بینات می گویند حال شما بینات اسم محمد (ص) به ابجد جمع نمایید: (ی = 10 م =40) (ا = 1) (ی = 10 م =40) (ا = 1 ل = 30) » جمع اینها مساوی 132 پس اسم محمد(ص) از طریق استخراج بینات هم مساوی اسلام (132) می باشد . الحمدالله رب العالمین

اعجاز نام حضرت علي(ع)

حال بنده با عنايت و لطف خدا مي خواهم از همين روش از نام مبارک علي (ع) يک عدد را استخراج نمايم که اين عدد مساوي عددي يک کلمه است . اگر همه مسلمان درزمان حیات پیامبر اسلام و بعد از رحلت آن حضرت و درهمه زمان و زمان حال اگر اين کلمه در وجود مسلمانان بود امروز تمام جهان همه به دین اسلام واقعی شیع 12 امامی بوده اند ولی متاسفانه این کلمه در درون همه مسلمانان ایجاد نشده است. اسم مبارک حضرت علی (ع) را به صورت ملفوظی بنویسید = (ع ی ن) (ل ا م ) (ی ا) حال اگر شما بینات اسم علی (ع) را به ابجد جمع نمایید: (ی = 10 ن = 50) (ا =1 م = 40) (ا =1) » جمع اینها به ابجدی مساوی 102 کلمه ایمان هم درابجد بصورت زیر به عدد در می آید: ا = 1 ی = 10 م = 40 ا = 1 ن = 50 » جمع ایمان هم به ابجدی مساوی 102می شود ببینید چقدر ظریف و دقیق می باشد اسم مبارک علی (ع) و کلمه ایمان هر دو مساوی عدد 102 می شوند. چنانچه می دانیم رابطه بین پیامبرمحمد(ص) و اسلام واضع و روشن است اما شما می خواهید بدانیدعلی (ع) و ایمان این دو علاوه بر اشتراک عددی با هم درعالم معنی هم رابطه دارند. می دانید هر فرد برای مسلمان شدن با شهادت دادن به توحید اشهد ان لا اله الا الله و پیامبری خاتم رسولان اشهد ان محمد(ص) رسول الله فرد به دین اسلام یا به عبارتی مسلمان میشود اما برای ورود به ایمان علاوه بر اسلام باید به جانشینان پیامبراسلام هم شهادت داد اشهد ان علی (ع) ولی الله که اولین آن حضرت علی (ع) و آخرین او حضرت مهدی(عج) صاحب الزمان می باشد. خدا در قرآن به مسلمانان می گوید" نگویید که ایمان آورده ایم بلکه شما اسلام آوردید" و نشانه ایمان قبول سفارشات حضرت محمد به اهل بیت و قرآن اعتقاد و پیروی از جانشین بلافصل پيامبر(ص) اسلام علی (ع) و یازده تن فرزند او میباشد. می دانید که پیامبر اسلام در ا ولین روز دعوت آشکار به اسلام در بین خویشاوندان خود مسئله جانشین خود را حل نمود و باره ها اعلام نمود وهمچنین در آخرین سفر خود به بیت الله الحرام در روز غدیر خم حضرت علی (ع) را از طرف خدا بعنوان جانشین بلافصل خود به تمام مسلمانان معرفی نمود. پس از روز اول ایمان همراه با اسلام بوده است و این رمزی بود که ما تنها از روش عددی آن این رمز را بازگشایی نمودیم اما این مطلب ازروز اول دعوت آشکاربه ا سلام توسط پیامبر (ص) و بارها ابلاغ شده است که مهمترین زمان آن روز مبارک غدیر خم می باشد و در کتاب الغدیر علامه امینی بطور کامل از خوده منابع اهل سنت بیان شده است . اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم .



سه شنبه 9 مهر1387-17:22 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
جایگاه سحر در روایات و کلام معصومین علیه السلام

 در مجموع، از ۳۱ روایت بررسی شده در خصوص سحر و جادو، هشت مورد آن درباره چشم زخم و حقیقت آن و دعاهایی می باشد که برای مصون ماندن از چشم زخم وارد شده است.

درباره جادو، حدیث معتبری از امام صادق(علیه السلام) در کتاب احتجاج طبرسی وارد شده که بسیار جامع و نافع است. زندیق مصری در بحثی طولانی که با امام صادق(علیه السلام) داشت، از ایشان پرسید: اصل جادو چیست و چگونه جادوگر می تواند کارهایی عجیب و غریب انجام دهد؟ امام (علیه السلام) فرمود: سحر بر چند وجه است:

یک نوع آن به منزله پزشکی است; یعنی همان گونه که پزشکان برای هر مریضی راه علاجی می یابند جادوگران نیز برای هر صحتی، راهی برای از بین بردن آن می یابند و برای هر عافیتی راهی برای رفع آن می جویند.

نوع دوم شعبده و سرعت دست و اعمال فوق عادت است.

نوع سوم آن که شیاطین را به خدمت می گیرند.

زندیق گفت: شیاطین جادو را از کجا آموخته اند؟

فرمود: از همان جا که پزشکان پزشکی را می آموزند ; بعضی را به تجربه و بعضی را به علاج .

زندیق گفت: درباره ماجرای هاروت و ماروت... چه می گویی؟

فرمود: آن ها برای امتحان انسان ها آمده بودند و تسبیحشان این گونه بود که اگر بنی آدم فلان کار و فلان کار را بکنند یا فلان ورد را بخوانند فلان اتفاق روی می دهد.... به این طریق، مردم انواع سحر را از آن ها فرا گرفتند. پس آن ها به مردم می گفتند که ما برای امتحان شما آمده ایم. چیزی را که ضرر می رساند و فایده ای برای شما ندارد از ما فرا نگیرید.

زندیق پرسید: آیا ساحر می تواند با سحر خود ، انسان را به صورت سگی یا الاغی یا مثل این ها درآورد؟

امام(علیه السلام) فرمودند: ساحر عاجزتر از آن است که بتواند خلق خدا را تغییر دهد و... اگر می توانست هر آینه از خودش پیری و فقر و مریضی را دور می کرد . . . پس بهترین سخن ها درباره سحر آن است که بگوییم: سحر به منزله پزشکی است; ساحر کاری می کند که مرد نتواند با زن خود هم بستر شود. او نیز نزد پزشک می رود و خود را معالجه می کند و خوب می شود. 

دیگر احادیث نیز به نحوی مطالب این حدیث را در بردارند و چیزی اضافه بر آن ندارند، جز آن که در بعضی روایات، رقیه نوشتن (نوشتن دعاهای مأثور یا آیات و همراه کردن آن ها با خود) جایز دانسته شده، اما همراه کردن سنگ های مخصوص یا اوراد مخصوص شرک و حرام شمرده شده است.

منبع : لقمان



یکشنبه 7 مهر1387-22:25 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
اختلاف فلاسفه الهی با فلاسفه مادی در مسئله روح

  در اين كه انسان با سنگ و چوب بى روح فرق دارد شكى نيست ، زيرا ما به خوبى احساس مى كنيم كه با موجودات بى جان و حتى با گياهان تفاوت داريم ، ما مى فهميم ، تصور مى كنيم ، تصميم مى گيريم ، اراده داريم ، عشق مىورزيم ، متنفر مى شويم ، و ... ولى گياهان و سنگها هيچ يك از اين احساسات را ندارند ، بنا بر اين ميان ما و آنها يك تفاوت اصولى وجود دارد ، و آن داشتن روح انسانى است . نه ماديها و نه هيچ دسته اى ديگر هرگز منكر اصل وجود روح و روان نيستند و به همين دليل همه آنها روان شناسى ( پسيكولوژى ) و روانكاوى ( پسيكاناليزم ) را به عنوان يك علم مثبت مى شناسند ، اين دو علم گر چه تقريبا از جهاتى مراحل طفوليت خود را طى مى كنند ولى به هر حال از علومى هستند كه در دانشگاههاى بزرگ دنيا بوسيله استادان و دانش پژوهان تعقيب مى شوند و همانطور كه خواهيم ديد روان و روح دو حقيقت جداى از هم نيستند بلكه مراحل مختلف يك واقعيتند . آنجا كه سخن از ارتباط روح با جسم است و تاثير متقابل اين دو در يكديگر بيان مى شود نام روان بر آن مى گذاريم و آنجا كه پديده هاى روحى جداى از جسم مورد بحث قرار مى گيرند نام روح را به كار مى بريم . خلاصه اينكه هيچ كس انكار نمى كند كه حقيقتى بنام روح و روان در ما وجود دارد .

اكنون بايد ديد جنگ دامنه دار ميان ماترياليستها از يكسو و فلاسفه متافيزيك و روحيون از سوى ديگر در كجاست ؟ پاسخ اين است كه : دانشمندان الهى و فلاسفه روحيون معتقدند غير از موادى كه جسم انسان را تشكيل مى دهد ، حقيقت و گوهر ديگرى در او نهفته است كه از جنس ماده نيست اما بدن آدمى تحت تاثير مستقيم آن قرار دارد . به عبارت ديگر : روح يك حقيقت ماوراى طبيعى است كه ساختمان و فعاليت آن غير از ساختمان و فعاليت جهان ماده است ، درست است كه دائما با جهان ماده ارتباط دارد ، ولى ماده و يا خاصيت ماده نيست ! در صف مقابل ، فلاسفه مادى قرار دارند : آنها مى گويند : ما موجودى مستقل از ماده بنام روح يا نام ديگر سراغ نداريم ، هر چه هست همين ماده جسمانى و يا آثار فيزيكى و شيميائى آن است .

ما دستگاهى بنام مغز و اعصاب داريم كه بخش مهمى از اعمال حياتى ما را انجام مى دهند ، و مانند ساير دستگاههاى بدن مادى هستند و تحت قوانين ماده فعاليت مى كنند . ما غده هائى در زير زبان داريم بنام غده هاى بزاق كه هم فعاليت فيزيكى دارند و هم شيميائى ، هنگامى كه غذا وارد دهان مى شود ، اين چاههاى آرتزين ! بطور خودكار و كاملا اتوماتيك شروع بكار مى كنند ، و چنان حسابگرند كه درست به همان اندازه كه آب براى جويدن و نرم كردن غذا لازم است روى آن مى پاشند ، غذاهاى آبدار ، كم آب ، خشك ، هر كدام باندازه نياز خود ، سهميه اى از آب دهان دريافت مى دارند . مواد اسيدى خصوصاً هنگامى كه زياد غليظ باشند ، فعاليت اين غده ها را افزايش مى دهند ، تا سهم بيشترى از آب دريافت دارند ، و به اندازه كافى رقيق شوند و به ديوارهاى معده زيانى نرسانند ! و هنگامى كه غذا را فرو برديم فعاليت اين چاهها خاموش مى گردد ، خلاصه نظام عجيبى بر اين چشمه هاى جوشان حكومت مى كند كه اگر يك ساعت تعادل و حساب آنها بهم بخورد ، يا دائما آب از لب و لوچه ما سرازير است . به اندازه اى زبان و گلوى ما خشك مى شود كه لقمه در گلوى ما گير مى كند ! . اين كار فيزيكى بزاق است ، ولى مى دانيم كار مهمتر بزاق كار شيميائى آن است ، مواد مختلفى با آن آميخته است كه با غذا تركيب مى شوند و زحمت معده را كم مى كنند .

ماترياليستها مى گويند : سلسله اعصاب و مغز ما شبيه غده هاى بزاقى و مانند آن داراى فعاليتهاى فيزيكى و شيميائى است ( كه به طور مجموع فيزيكوشيميائى به آن گفته مى شود ) و همين فعاليتهاى فيزيكوشيميائى است كه ما نام آن را پديده هاى روحى و يا روح مى گذاريم . آنها مى گويند : هنگامى كه مشغول فكر كردن هستيم يك سلسله امواج الكتريكى مخصوص از مغز ما برمى خيزد ، اين امواج را امروز با دستگاههائى مى گيرند و روى كاغذ ثبت مى كنند ، مخصوصا در بيمارستانهاى روانى با مطالعه روى اين امواج راههائى براى شناخت و درمان بيماران روانى پيدا مى كنند ، اين فعاليت فيزيكى مغز ما است . علاوه بر اين سلولهاى مغز بهنگام فكر كردن و يا ساير فعاليتهاى روانى داراى يك رشته فعل و انفعالات شيميائى هستند . بنا بر اين روح و پديده هاى روحى چيزى جز خواص فيزيكى و فعل و انفعالات شيميائى سلولهاى مغزى و عصبى ما نمى باشد . آنها از اين بحث چنين نتيجه مى گيرند .

1 - همانطور كه فعاليت غده هاى بزاقى و اثرات مختلف آن قبل از بدن نبوده و بعد از آن نيز نخواهد بود ، فعاليت هاى روحى ما نيز با پيدايش مغز و دستگاه اعصاب ، موجود مى شوند ، و با مردن آن مى ميرند !

2- روح از خواص جسم است ، پس مادى است و جنبه ماوراى طبيعى ندارد .

3- روح مشمول تمام قوانينى است كه بر جسم حكومت مى كند .

4 - روح بدون بدن وجود مستقلى ندارد و نمى تواند داشته باشد .

برای خواندن دلائل هر کدام به ادامه مطلب رجوع کنید . . .



ادامه مطلب


یکشنبه 7 مهر1387-22:12 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
چگونگی تأثیر سحر

 مرحوم مجلسی(رحمه الله) می نویسد: بر حسب اقسام گوناگون سحر، چگونگی تأثیر آن نیز فرق می کند. پس آن قسم که از قبیل شعبده است کیفیتش نیز روشن است و با حرکات سریع دست از خطای دیگران استفاده می کنند و طرف مقابل، مثلاً، آتشی را که دور می چرخد به دایره ای آتشین می بیند.

اما این که به وسیله جادو حبّ و بغض یا غم و ناراحتی در قلب کسی به وجود بیاید ظاهر این است که خداوند همان گونه که در ادویه خواص دارویی قرار داده در اعمال ساحر یا اورادش نیز این خاصیت را نهاده است; همانند مستی در شراب یا تدخین در حشیش که زایل کننده عقل است یا این که اجنه و شیاطینی که توسط ساحر به استخدام گرفته می شوند موجب حبّ و بغض می گردند.

اما این که بعضی ادعا می کنند که ساحر توسط سحر باران نازل می کند یا ابرها را جمع می نماید، ما این را قبول نداریم که چنین چیزی ممکن باشد تا بتوان به واسطه جادو در عالم بالا تصرف نمود و خبر موثق در این باره به ما نرسیده است. 

اما چشم زخم هم در آیات و روایات آمده و هم در اخبار که حقیقت دارد و به تجربه و مکرر و در موارد متعدد مشاهده شده است. 

منبع : لقمان



یکشنبه 7 مهر1387-22:12 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
سحر در قرآن

 بسم الله الرحمن الرحيم

وَ اتَّبَعُوا مَا تَتْلُوا الشيَطِينُ عَلى مُلْكِ سلَيْمَنَ وَ مَا كفَرَسلَيْمَنُ وَ لَكِنَّ الشيَطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاس السحْرَ وَ مَا أُنزِلَ عَلى الْمَلَكينِ بِبَابِلَ هَرُوت وَ مَرُوت وَ مَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتى يَقُولا إِنَّمَا نحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَينَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ مَا هُم بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ مَا يَضرُّهُمْ وَ لا يَنفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشترَاتُ مَا لَهُ فى الاَخِرَةِ مِنْ خَلَقٍ وَ لَبِئْس مَا شرَوْا بِهِ أَنفُسهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ

 آيه (102) سوره بقره

ترجمه : و (يهود) از آنچه شياطين در عصر سليمان بر مردم مى ‏خواندند پيروى كردند. سليمان هرگز (دست به سحر نيالود؛ و) كافر نشد؛ ولى شياطين كفر ورزيدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نيز يهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پيروى كردند. (آن دو، راه سحر كردن را، براى آشنايى با طرز ابطال آن، به مردم ياد مى ‏دادند. و) به هيچ كس چيزى ياد نمى‏ دادند، مگر اينكه از پيش به او مى‏ گفتند: «ما وسيله آزمايشيم كافر نشو! (و از اين تعليمات، سوء استفاده نكن!)» ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مى ‏آموختند كه بتوانند به وسيله آن، ميان مرد و همسرش جدايى بيفكنند؛ ولى هيچ گاه نمى ‏توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زيان برسانند. آنها قسمتهايى را فرامى ‏گرفتند كه به آنان زيان مى ‏رسانيد و نفعى نمى ‏داد. و مسلما مى‏ دانستند هر كسى خريدار اين گونه متاع باشد، در آخرت بهره‏اى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى ‏دانستند!!

سوره بقره آيه 102 ترجمه مكارم شيرازى

منبع : لقمان



یکشنبه 7 مهر1387-22:9 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
یه مسلمان باید بدونه چه جوری دعا کنه

از لحاظ زمان و مکان : اوقات سحر ، شب و روز جمعه ، هنگام زوال ظهر میان اذان و اقامه ، پیش از طلوع آفتاب ، قبل از غروب ، موقع باریدن باران ، بعد از قرائت قرآن ، وقت وزیدن باد ، پس از گزاردن نماز ، موقع ابتلاء به مرض و تب و در وقت رقّت دل.

کلباسی در انیس اللیل فرماید : آداب دعا منقسم است به 3 قسم .

1- اموری که قبل دعا باید آنها را به جای آورد :

با طهارت بودن ، استعمال بوهای خوش ، به مسجد رفتن ، تصدق نمودن ، رو به قبله نشستن ، نسبت به خداوند حسن ظن داشتن در اجابت ، اقبال بدل نمودن به خداوند ، پاکیزه نمودن شکم از حرام به واسطه روزه گرفتن و گرسنگی خوردن ، تجدید توبه از گناهان ، صلوات بر محمد و ال محمد .

2- اموری که متقارن با دعا انجام شود :

متعجل در دعا نباشد ، حاجت خود را نام برد ، تعمیم دادن در دعا بر خود و جمیع مومنین و مومنات ، گریه نمودن یا خود را به گریه واداشتن ، اعتراف به گناهان ، حمد و ثنای الهی نمودن و صلوات بر پیغمبر و آلش فرستادن ، برداشتن دستها به دعا بر این وجه که کف دستها به سوی آسمان مگر اینکه مقصود او نفرین یا هلاکت ظالمی باشد که در این صورت پشت دستها به سوی آسمان باشد .

3- اموری که بعد از دعا کردن باید انجام شود : درباره بعد از دعا کردن حرف بسیار است که من اینجا مهمترین و صحیح ترین آنها را بیان می کنم .

گفتن ذکر ماشاءالله لا حول و لا قوه الا بالله ، دست بر روی سر مالیدن و به روایتی بر روی سینه مالیدن ، ختم کردن دعا با صلوات بر محمد و ال محمد .

 



چهارشنبه 3 مهر1387-16:43 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
تفسیر نگین انگشتری شرف شمس

خیلی ها یه انگشتر که بدست می کنند نمی دونند این شکل روش چیه و یه کارایی انجام میدن که بعدن میگن این انگشتر واسمون اومد نداشت ، چرا؟؟!

نقش شريف شرف شمس از نقوش محترمه است كه منقول از حضرت أمیر المؤمنین منه السلام مي باشد. حضرتش آن را منقوش بر صخره اي ديدند و فرمودند كه اين اسم اعظم الھي است و نحوه نوشتن و خواص آن را فرمودند. كه در اشعار عربي از ايشان نقل شده است اين نقش حاوي اسراري است و آثار فوق العاده و مجربي دارد و علما و بزرگان براي آن شرحھايي نیز آورده اند .

نقش شرف شمس ١٣ حرف دارد ٤ حرف از تورات و ٤ حرف از انجیل و ٥ حرف از قرآن كريم . آيات الھي به شكل نشانه و رموز به صورت نقش نوشته شده اند.

آثار و بركات:  به ھمراه داشتن آن موجب محفوظ ماندن از خطرات زمین و آسمان و آفات جسمي و روحي، حفظ از كَزند حیوانات موذي و ھوام (مار و عقرب و كَزندكَان ) حفظ از حیوانات درنده (شیر و..) و حفظ از ستمكَران و دشمنان (ملوك، حكام، جن و  ..)، جلب رزق، دوام رزق ، توفیق يافتن بر نماز تھجد (نوافل شب )، ھرگاه بجھت توفیق بر عبادت در اسحار باشد بھتر آن است که در کاغذ زردی نوشته شود، بقصد كفايت آن امر مھم مطلوب ھمه وقت آنرا ھمراه داشته باشد.

 



یکشنبه 31 شهریور1387-14:17 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
دلیل قرآنی خمس چیست و اهل تسنن در این باره چه نظری دارند?

نخست باید دانست که زکات گاهی به معنای عام است که شامل تمام انفاق ها و از ان جمله پرداخت خمس می شود و گاهی زکات به معنای خاص می باشد و شامل پرداخت درصدی از اقلام نه گانه می باشد که در این صورت با خمس تفاوت دارد.

جهت توضیح بیشتر توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:

یکی از واجبات مهم مالی در اسلام «خمس» است که از فروع دین و جزء عبادات شمرده میشود. از این رو باید با قصد قربت انجام گیرد. تمام مذاهب اسلامی (شیعه و سنی) در اصل وجوب خمس، اتفاق نظر دارند. تنها اختلاف میان آنان، موارد و مصارف آن است؛

لذا بیشتر اهل سنت بر این باورند که تنها به غنایم جنگی و گنج خمس تعلق میگیرد.

ر.ک: مغنیه، محمدجواد، الفقه علی المذاهب الخمسة، ص 186 و خویی، سیدابوالقاسم، مستند العروة الوثقی، کتاب الخمس، ص 197.

امّا فقیهان شیعی معتقدند: خمس در هفت چیز واجب است:

 1. غنایم جنگی

 2. غواصی (اشیایی که با فرورفتن در آب دریاها به دست میآید)

3. گنج

4. معدن

5. سود تجارت

6. مال حلال مخلوط به حرام

 7. زمینی که کافر ذمی از مسلمان بخرد

پنج قسم اول مورد اتفاق شیعه و دو قسم اخیر نظر مشهور آنان میباشد.

 

آنچه که اکنون مورد بحث و پژوهش است، خمس سود و درآمد کسب میباشد.

خداوند متعال میفرماید: «و اعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و ...»

این آیه که به آیه خمس معروف است ، به نظر فقیهان شیعی نه تنها بر وجوب خمس غنایم جنگی دلالت میکند؛ بلکه شامل هر گونه درآمد کسب نیز میباشد. واژه «غنیمت» از نظر لغت معنای گسترده‏ای دارد و به هرگونه درآمد و فایده‏ای که به انسان میرسد، گفته میشود.

ر.ک: مجمع البحرین، لسان العرب، تاج العروس، ماده «غنم»

غنیمت جنگی و سود تجارت، هر دو غنیمت شمرده میشوند و مشمول آیه میگردند. البته هر چند شأن نزول آیه در مورد غنایم جنگی است، ولی این سخن معروف است که شأن نزول، هیچ گاه مخصص نیست و نمی تواند آیه را به آن محدود کند. در تقریرات درس حضرت آیت‏الله بروجردی چنین آمده است:

درست است که آیه در مورد خاص نازل شده است؛ ولی هیچ‏گاه مورد، مخصِص نیست و دانشمندان اهل سنت هم که خمس را در غیر غنایم جنگی انکار نموده‏اند در این آیه ، مورد را تخصیص دهنده و محدود کننده ندانسته‏اند، در حالی که آیه در غزوه بدر نازل شده، آن را شامل تمامی جنگ‏ها شمرده‏اند و اگر قرار بود مورد خاص ، در آیه مخصص باشد، باید آن را محدود به جنگ بدر بدانند.

زبدة المقال، ص 5

گذشته از همه اینها ، در روایت معتبری (معروف به صحیحه علی بن مهزیار)، امام جوادعلیه السلام غنیمت در آیه را به معنای گسترده‏ای در نظر گرفته و آن را به درآمد کسب تفسیر نموده است.

در بخشی از آن آمده است: « فاما الغنائم و الفوائد فهی واجبة علیهم فی کل عام قال الله تعالی: و اعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه...».

وسائل الشیعه، ج 6، باب 8، ابواب ما یجب فیه الخمس، ح 5

در این حدیث امام‏جواد علیه السلام واژه «الفوائد» را در کنار «الغنائم» جای داده و هر دو را مصداق آیه قلمداد نموده است و تردیدی نیست که منظور از «فواید» هر گونه سود و درآمدی است که به انسان میرسد. بنابراین از مجموع موارد و قراین یاد شده، به دست میآید که خمس درآمد در قرآن، به صراحت از آن یاد شده و بر وجوب آن دلالت میکند؛ به ویژه آنکه حضرت‏علیه السلام نیز از آن معنای وسیعی را دریافته و برای ما تبیین و تفسیر کرده است. چنانچه کسی در تمام آنچه که بیان شد، اشکال کند و آیه را در خمس غنایم جنگی منحصر کند، در پاسخ خواهیم گفت: به جز قرآن، روایات متعددی از ائمه‏علیهم السلام وارد شده است که به خوبی بر وجوب خمس درآمد دلالت میکند.

ر.ک: وسائل الشیعه، ابواب ما یجب فیه الخمس و ابواب الانفال

و تمامی فقیهان شیعی نیز به آنها استناد جسته و در کتاب‏های فقهی خود ذکر کرده‏اند.

گفتنی است که از سویی اکثر اهل سنت، خمس در غیر غنایم جنگی را انکار نموده‏اند و از دیگر سوی، دسترسی به صندوق زکات بر سادات بنیهاشم حرام شمرده‏اند در حالی که در بین این دسته نیز، همانند سایرین یتیم و مسکین به چشم می خورند. اکنون این سؤال پیش میآید، که فقرای سادات بنی هاشم، از چه بودجه‏ای امرار معاش کنند؟ با این اعتقاد که جنگ در تمام دوران زندگی و در همه جوامع پا بر جا و همیشگی نیست که بتوانند از خمس غنایم جنگی ارتزاق کنند

مستند العروة الوثقی، کتاب الخمس، ص 343

تردیدی نیست که آیه خمس در عصر رسالت نازل شده و پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله این فریضه را به اجرا درآورده‏اند و آنچه مسلّم است اینکه حضرت رسول‏صلی الله علیه وآله خمس غنایم جنگی را اخذ میکرد. اما خمس سود تجارت بنا به ضرورت و مصالحی تا عصر امامان‏ علیهم السلام به تأخیر افتاد. شاید این ضرورت را بتوان در چند امر خلاصه کرد:




ادامه مطلب


شنبه 23 شهریور1387-17:32 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
همه چیز در مورد جادو

جادو در دین اسلام

 

مسلمانان که پیرو دین اسلام هستند، به جادو اعتقاد دارند و انجام آن (سحر) را منع و نهی می‌کنند. سحر به معنای غیب گویی یا جادوی سیاه است. مسلمانان عقیده دارند که دو فرشته به نام‌های هاروت و ماروت، جادوگری را به انسان یاد دادند تا فرمانبرداری او را برای خودداری و پرهیز از انجام آن آزمایش کنند.

 

 «و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم می‌خوانند پیروی کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود؛ و) کافر نشد؛ ولی شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل “هاروت” و “ماروت” نازل شد پیروی کردند. و به هیچ کس چیزی یاد نمی‌دادند، مگر اینکه از پیش به او می‌گفتند» “ما وسیله آزمایشیم، کافر نشو!” ولی آنها از آن دو فرشته، مطالبی را می‌آموختند که بتوانند بوسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند؛ ولی هیچ گاه نمی‌توانند بدون اجازه خداوند به انسانی زیان برسانند. آنها قسمتهایی را فرا می‌گرفتند که به آنان زیان می‌رسانید و نفعی نمی‌داد. و مسلماً می‌دانستند هر کسی خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره‌ای نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آچه خود را به آن فروختند، اگر می‌دانستند! (سوره دوم قرآن، آیه ۱۰۲)

 

با این حال، انجام «معجزه» در اسلام فقط برای یک پیامبر (نبی) مجاز است، برخی از مکاتب فکری در اسلام به نوعی از آموزش و تعلیم متافیزیکی معتقدند که شخص به به دست آوردن قدرتی، می‌تواند کارهایی شبیه به معجزه انجام دهد («کرامت»). با این حال، این نیز جادو نیست، بلکه یک نیروی ذهنی است. در طول دوران طلایی اسلام، مخلوطی از تفکر Hermetic و chaldean بود که به دلیل ترجمه بسیاری از متن‌ها به زبان عربی پدید آمده بود. جادویی که بر اساس فرشتگان، ویژگیهای ۹۹ اسم الله، آیات قرآن و قدرت حرفهای عربی پدید آمده بود، بین قرون ۹ تا ۱۳ بعنوان جایگزینی برای غیب گویی پذیرفته شد. یکی از کتابهای معروف این دوره، شمس المعارف الکبری است که توسط احمد البانی نوشته شده. این کتاب، بعدها توسط مسلمانان راست آیین به عنوان غیب گویی رد شد، ولی همچنان آن را می‌خوانند. این نوع جادو، به جای آنکه اسمش سحر باشد، علم الحکمة (دانش عاقل) علم Shem Yah (مطالعه نام الهی)، و روحانیت نام داشت. برای مثال، در سنت و احادیث اسلامی مانند آنچه در یهودیت است، حضرت سلیمان می‌توانست با پادشاهی حیوانات ارتباط برقرار کند، این مورد خدادادی است و معجزه‌است و نه جادوگری. اما بعدتر، نام آدمی مرموز را در حلقه افرادی که اطراف سلیمان هستند، می‌خوانیم به نام “آصف بن برخیه” که گفته می‌شود با دانشی که در مورد نام‌های الهی داشته، از فرشتگان نیز بهتر عمل می‌کرده. این مضمون هنگامی که قرآن اینکه چگونه خدا به حضرت آدم اسامی الهی را گفت، را بر می‌شمرد، تکرار می‌شود. هنگامی که از فرشتگان خواسته می‌شود آنها را دوباره تکرار کنند، نمی‌توانند، اما حضرت آدم می‌تواند. توانایی بیان اسامی الهی یک نیروی جادویی است که از طریق فضایل الهی (مانند «کرامت») به انسان داده می‌شود و بنابراین می‌تواند توسط انسان به دست آورده شود؛ یعنی به معنای درست کلمه، “اکتسابی” است. بسیاری از مسلمانان، بوِیژه در طول قرون وسطی، به موضوعاتی از قبیل فرش‌های پرواز کنان و علوم عجیب و غیر عادی مثل کیمیاگری و ستاره شناسی عقیده داشتند؛ یک شاگرد می‌توانست تحت نظر یک استاد مناسب (پیر) این علم را دریابد. مثلاً گفته می‌شود دانشمند امپراتوری ایران، بیرونی می‌توانسته با استفاده از اصطرلابها، و با علم نجوم وقایع آینده را پیش گویی کند. شیخ انصاری در مکاسب آورده‌است که سحر بدین گونه هاست یا بر زبان جاری کنند، یا بنویسند، یا نوشته‌ای که به همراه دارند، یا قسم بدهند مانند جن و شیاطین را به انجام کاری، یا بخور بدهند، یا بدمند و یا مجسمه درست کنند، یا با تصفیه نفس به تصرف امور بپردازند، و یا با استخدام ملایکه یا اجنه به کشف اشیای گمشده یا علاج امراض بپردازند. سایت لقمان (لاهوتیان)

 

 

 

انواع اعمال جادوگری

 

شناخته شده ترین عمل جادوگری، طلسم (غیر طبیعی) است، که عبارت است از یک فرمولی که انجام آن اثر مطلوبی را به همراه دارد. طلسم‌ها اغلب یا گفته مشهود می‌شوند یا نوشته می‌شوند یا به طور فیزیکی انجام می‌پذیرند. اینها دارای یک سری قسمتهای تشکیل دهنده‌است. شکست و عمل نکردن یک طلسم ممکن است دلایل زیادی داشته باشد، مثلاً دنبال نکردن فرمول به طور دقیق، مناسب نبودن شرایط که مانع از هدایت نیروها می‌شوند، کمبود توانایی جادوگری. یک عمل جادوگری مشهود دیگر«غیب گویی» است که هدف آن دادن اطلاعات درباره گذشته، حال و آینده‌است. انواع غیب گویی عبارتند از:

 

 * ستاره شناسی

 * طالع بینی

 * فال ورق

 * پیشگویی، عرافی

 * فال گیری

 * رمل و اسطرلاب

 * مشورت با ئی چینگ

 * تفسیر فال یا طالع

 * خواندن کارتهای ورق فال گیری

 * گوی بینی

 

«Necromancy». نوع دیگری از این کار است که شامل اخطار و گفتگو با روح مردگان می‌شود. این کار را گاهی فقط هنگامی انجام می‌دهند که بخواهند با روح عزیزی که مرده‌است رابطه برقرار کنند؛ همچنین می‌تواند برای گرفتن اطلاعات از روحهای مردگان به عنوان نوعی پیش گویی باشد یا به عنوان فرمان دادن به روحهایی که در یک طلسم شرکت دارند برای کمک کردن به انجام طلسم. انواع جادو را می‌توان بر اساس تکنیک‌هایی که در انجام آنها وجود دارد، تقسیم بندی کرد. یک تقسیم بندی معمول، کل جادوها را به دو قسمت «سرایتی» و «همسانی» تقسیم می‌کند که یک یا هر دو نوع را می‌توان در یک جادو به کار برد. جادوی سرایتی شامل استفاده از عناصر فیزیکی است که زمانی با شخص یا چیزی که می‌خواهیم روی او تأثیر بگذاریم، در تماس بوده‌است. نوع دوم شامل استفاده از تصاویر یا اشیای فیزیکی است که به نوعی با شخص یا چیزی که می‌خواهیم تحت تأثیر قرار دهیم، شباهت دارد. عروسک‌های وودو مثالی از این دست هستند. یک تقسیم بندی دیگر جادو را به دو دسته متعالی و پست تقسیم می‌کند: (اولی از یک نیروی الهی استعانت می‌جوید و هدف متعالی دارد، و دومی از ارواح کمک می‌گیرد و هدف شخصی دارد.) نوع دیگر تقسیم بندی، جادو را به دو صورت واضح و تدریجی و ظریف تقسیم می‌کند؛ این دو بیشتر به جادوی افسانه یا اسطوره مربوط هستند و چیزی که اکنون همگان از اثرات جادو در ذهن دارند را شامل نمی‌شود. جادوی واضح، جادویی است که به سرعت نتیجه اش ظاهر می‌شود. اما جادوی پنهان و ظریف اثرش به طور تدریجی و نامحسوس دنیا را تغییر می‌دهد. مورخ دانشگاهی ریچارد کیک هِفِر جادو را به دو نوع روانشناختی و خیالی (توهمی) تقسیم می‌کند. اولی بر روی ذهن دیگری تأثیر می‌گذارد تا آنگونه که جادوگر می‌خواهد عمل کند، مانند طلسم عشق و دومی، پدید آوردن عجایب گوناگون است. جادویی که ضیافت شامی را پدید آورد یا جادوگر را نامرئی کند، از نوع دوم است. جادویی که تغییر فیزیکی را در شیئی را به شکل یک معجزه بوجود آورد، در این تقسیم بندی گنجانده نشده‌است.

 

سنت‌های جادوگری

 

راه دیگر تقسیم بندی جادوها بر حسب “سنت ها” است، که به مجموعه‌ای از عقاید و اعمال جادوگرانه اطلاق می‌شود که مربوط به گروههای فرهنگی مختلف و سلسله و مراتب انتقال آن جادو است. برخی از این سنت‌ها بسیار ویژه و از لحاظ فرهنگی محدود به یک گروه خاص هستند. عده‌ای دیگر نیز التقاطیتر و syncretistic تر هستند. این سنت‌ها هم شامل غیب گویی‌ها و هم طلسم‌ها می‌شوند. هنگامی که با واژه “سنت ها” سر و کار داریم، ممکن است بسیاری به غلط تصور کنند، هر دینی که موبد یا روحانی یا عامِل دینی آن، طلسم و تعویزی را به کار می‌برد. یک “سنت جادوگری” است، با اینکه آن دین دارای روحانیت، مردم عادی و یک سری آداب عبادی ثبت شده‌است. این کج فهمی بخصوص زمانی اتفاق می‌افتد که عده‌ای از دینها یا دینهای عامه به غلط به عنوان “جادو” یا حتی “غیب گویی” پنداشته می‌شوند. نمونه‌هایی از سنت‌های جادویی، عامه-جادویی، دینی-جادویی در زیر می‌آیند:

 

 * کیمیاگری

 * آنیمیسم(زنده انگاری)

 * بونپو

 * جادوی تشریفاتی و رسمی

 * جادوی آشفتگی

 * دروییدیسم (که یک دین باستانی سلیتک است)

 * هرمتیسیسم

 * آیین هندوی مانتریک

 * هودو (طلسم)، شعبده بازی، rootwork

  * هونا

 * جادوگری در تنخ، که در کتاب عهد قدیم موجودات و مربوط به جادوگری یهودی است

 * کابالا

 * Nagualism

 * عصر جدید

 * obeah

 * Onmyodo

 * پائولو مونت

 * pow-wow (که نوعی جادوگری عامه‌است)

 * Psychonautics

 * Quimbanda

 * ریکی

 * Santeria

 * شیطان پرستی

 * Seid

 * آئین یا مذهب شمَن (شمن آیینی)

 * شینتو

 * تلیما

 * دین تائو

 * VOdun

 * وودو

 * ویکا



سه شنبه 19 شهریور1387-11:9 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
از خواندن امن الرسول غافل نشوید

آیات پایانی سوره بقره، معروف به "آمن الرسول" است. در این دو آیه خلاصهای از تمام سورة بقره آمده و روح تسلیم در برابر آفریدگار جهان را به ما میآموزد، به همین جهت، پیشوایان معصوم: در ضمن احادیث متعددی ما را به خواندن این دو آیه ترغیب کرده و ثوابهای گوناگونی برای آن بیان داشتهاند. بدیهی است که اگر زبان و دل در تلاوت این آیات هماهنگ گردند، تنها حرف نباشد، بلکه برنامة زندگی گردد، خواندن همین دو آیه میتواند کانون دل را با آفریدگار جهان پیوند دهد.

برخی از فضایل این دو آیه طبق احادیثی که از پیامبر اکرم آمده است، عبارتند از:

 
1. «هر کس این دو آیه را شب (بعد از نماز عشا) بخواند کفایتش میکند (از بیداری برای نماز شب) »

 
2. « در آخر سوره بقره آیاتی است. این آیات دعا هستند و خداوند رحمان را راضی میکنند »

 
3. « . . . ملک نازل شد و گفت: ( ای رسول خدا ) خداوند تو را به دو نور بشارت میدهد که به هیچ پیامبری قبل از تو داده نشده است : یکی از آنها فاتحة الکتاب و دیگری آیات پایانی سوره بقره است. هیچ کسی آنها را تلاوت نمی کند مگر آن که حاجتش را خواهد گرفت »

 مجمع البیان، علامه طبرسی، ج 1، جزء 3، ص 391، منشورات دارمکتبة الحیاة

 
4. « این دو آیه قرآنند، شفا بخشند، خداوند آن دو آیه را دوست دارد و آن دو خداوند رحمان را راضی و خشنود میکنند »

 
5. « . . . این دو آیه اگر سه شب در منزلی خوانده شود، شیطان به آن نزدیک نمیشود »

الدرالمنثور، جلال الدین السیوطی، ج 2، ص 136ـ138، داراحیأ التراث العربی

 
6. « هر کسی چهار آیة اول سورة بقره و آیة الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیة آخر سوره بقره را بخواند، در جان و مالش مکروهی (ناملایمتی) را نخواهد دید، و شیطان به او نزدیک نخواهد شد و قرآن را فراموش نخواهد کرد »

نورالثقلین، عروسی الحویزی، ج 1، ص 368، مؤسسة التاریخ العربی


7. در حدیث قدسی آمده است که خداوند فرمود: "ای (رسول گرامی) برای تو و امتت گنجی از گنجهای عرشم را دادم. این گنج فاتحة الکتاب و آخر سوره بقره است »

تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج 1، ص 291، دارالمرتضی للنشر

 
8. « هر کسی شب دوازدهم رجب دو رکعت نماز بخواند. حمد یک مرتبه و "آمن الرسول" را ده مرتبه بخواند، خداوند به او صواب آمران به معروف و ناهیان از منکر و ثواب آزاد کردن هفتاد بنده را عطا میکند. . . »

معراج المومنین نوشته استاد سید محمد تقی مقدم

منبع پرسجو

 



چهارشنبه 6 شهریور1387-13:50 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
تفسیر کلمه ختم آمین

امام صادق (ع) فرمود تفسیر آمین رب افعل (پروردگارا بجا آور ) است. ابو اسحق خزاعی از پدرش نقلکرده با حضرت صادق به عبادت یکی از دوستانش رفتم دیدم آن مرد مریض زیاد آه می گوید گفتم برادر پروردگار را یاد کن و به او استغاثه کن حضرت فرمود همانا آه اسمی از اسماء الله عزوجل است و هر کس بگوید آه به حقیقت به خدای تبارک و تعالی استغاثه کرده و آمین هم یکی از حروف نورانی است. امام صادق (ع) چون امری آن حضرت را ناراحت می کردزنان و بچه ها را جمع می کرد و دعا می کرد و آنان آمین می گفتند. روایت بسیاری است که ما از گفتن آنها صرف نظر می کنیم.


یکشنبه 13 مرداد1387-17:11 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته
دعا یعنی . . .

دعا يعنى صدا زدن و مدد خواستن در حل مشكلات از خالق خود. دعا كردن يكى از بهترين اعمالى است كه هم خداوند كريم در قرآن و هم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليه السلام سفارش بسيار نموده اند. آيات قرآن راجع به دعا كردن 1 - (اعراف آيه 80): براى خدا نامهاى نيك است پس او را به وسيله آنها بخوانيد و دعا كنيد. 2 - (غافر آيه 60): مرا بخوانيد و درخواست كنيد تا پاسخ دهم . 3 - (انعام 53): اى پيامبر نبايد آنان را كه هر صبحگاه و شبانگاه خدا را مى خوانند از پيش خود برانى . 4 - (فرقان 77): اى رسول من بگو اگر به سوى خدا متوجه نشويد و دعا نكنيد پروردگارم به شما اعتنا نخواهد كرد. سخنان ائمه معصومين عليه السلام راجع به دعا رسول اكرم صلى الله عليه و آله : دعا حربه مومن است براى دفع دشمنان و عمود دين است كه به آن دين مومن بر پا است و نور آسمان و زمين است . (بحار الانوار جلد 93، ص 288) امام صادق عليه السلام : دعا همان عبادتى است كه خداوند درباره اش فرموده همانا كسانى كه از عبادت و پرستش من تكبر كنند بزودى با ذلت و خوارى وارد جهنم خواهند گشت پس فرمود دعا كن خدا را بخوان و مگو كارها بر حسب تقدير الهى انجام خواهد شد. (وسائل الشيعه ) پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله : ناتوان ترين مردم كسى است كه از دعا كردن ناتوان باشد. (مشكاه الانوار) امام رضا عليه السلام : دعا از نيزه كارگرتر است و دعا بر مى گرداند قضا را هر چند از آسمان نازل شده باشد و محكم شده باشد و دعا كليد همه رحمت ها است . امام صادق عليه السلام : خداوند عزوجل خوشش نمى آيد كه بندگانش از همديگر خواهش و درخواست كنند و همين مطلب را درباره خودش دوست دارد چون خداوند عزوجل خوشش مى آيد كه از او سوال و درخواست كنند و نعمتهاى خداوندى را از وى بخواهند. (ص 1109، ح 2، ب 20) امام محمد باقر عليه السلام : هيچ چيزى نزد خدا برتر از سوال و درخواست آنچه كه در نزد اوست نمى باشد. رسول اكرم صلى الله عليه و آله : كسى كه به دعا توفيق يابد بدبختى ندارد و وقتى خدا توفيق خود را براى دعا فراهم نمود علامت آن است كه درهاى رحمت را بروى او گشوده است . (وسائل الشيعه ) امام صادق عليه السلام : هنگامى كه بنده مومن دعا كند خداوند عزوجل به فرشتگان گويد با اين كه دعاى اين بنده مستجاب است در عين حال حاجتش را ديرتر بر آوريد چون من دوست دارم آوازش را بشنوم . امام رضا عليه السلام : به اصحاب خود فرمود بر شما باد به سلاح انبياء گفتند: سلاح انبياء چيست ؟ فرمود: دعا. امام موسى كاظم عليه السلام : فرمود: كه از براى هر مرض دوا و دعائيست . هرگاه خداى تعالى به خاطر بيمار رساند كه دعا كند به تحقيق اذن داده است در شفاى او


دوشنبه 31 تیر1387-20:37 |   | سرباز | گروه فلسفه و مفاهیم |لینک به نوشته